محمد مقدم در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
در باره بیت ۷ : که مهرابم بگرداند خم آن داستان ابرو صحیح مینماید .
به حاشیه حالتی رفت که مهرابه به فریاد افتاد مراجع شود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
اجری دگر ، شهیدِ به خون در تپیده را
محمد مقدم در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
در بیت ۱ : مهرابه یا مهراب صحیح است . چون از ریشه حرب اسم مکان محرب ( با علامت فتحه روی میم ) ساخته نمیشود. محارب ساخته میشه . اسم ابزار یا اسم آلت هم به درد نمیخورد . من فرهنگ لغت عربی کاملش رو دارم کلمه محراب رو ندیدم. به ماها گفته بودن محراب محل حرب (جنگ) با شیطان است . اگه دوستانی که عربیشون خوبه راهنمائی کنن سپاسگزار خواهم بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
اشکِ سبک عنانِ رفیقان نَایستاد،
سلمان صحافی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱۰:
ابیاتی شگفت انگیز از شاعری کمتر شناخته شده!
Mojtaba Razaq zadeh در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
منظور از خود برسیدیم و به هیچی نرسیدیم چیه دوستان
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۶۱ - رجوع به حکایت عارف خانه نشین با زن خود:
﷽
بیت شمارهی «5»، بایستی به صورت ذیل، اصلاح شود:
• «قَرْنَ» فرمان شد زنان را در کتاب / مرد را «سِیرُوا» همی آمد خطاب
✍ قرآن کریم: وَ «قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ…»: سوره 33: آیه 33.
✍ کلمهی «سِیرُوا»، در قرآن کریم، زیاد تکرار شده است.
✍ به دنبال ابیات قبل، در این بیت، بانو، به همسرش میگوید: در کتاب الهی (قرآن کریم)، آمده است که «و در خانههایتان قرار و آرام گیرید»؛ ولی به مردان دستور داده شده که (برای تهیهی مخارج زندگی)، سیر و سفر کنید.
سفید در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۲:
گر این جهان چو جان است ما جان جان جانیم
سفید در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۲:
گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش...
سجاد داوری در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
سالهاست به دنبال معبود خود میگردم این چنین باید بنیان ذهنی من با بیت آخر سعدی ویران شود ؟دردی از این شیرین تر؟
محسن جهان در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
تفسیر ابیات ۱ و ۲ غزل فوق:
جناب سعدی خطاب به حضرت دوست چنین میفرماید: خدایا نمیدانم در این دنیا به این وسعت شبیه چه هستی. این جهان و هر آنچه در اوست صورت و ظاهر است، و عمق و جوهره تمام موجودات تو هستی.
انسانهای عاشق با اختیار خود مسیر بندگی و عبودیت تو را انتخاب میکنند. و هر کس به تو پناه آورد از بند هوای نفس آزاد میکنی.
کمال امیدی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۹ در پاسخ به رضا زارع دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
درود بر شما
خیر جانم. همان ری درست است. چونانکه از تهران که مرکز حاکمیت سیاسی و تغییرات است؛ دلگیر است. توجه داشته باشید که در بیت ۳۱ دوباره کلمه ری تکرار میشود. در حقیقت شاعر گلایه خود را از مردمان و رجال سیاسی و بی تفاوتی و جهل عوام؛ از طریق این قصیده با دماوند باز می گوید و از او تمنای انتقام دارد
تهمینه رز در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » صد میدان » میدان نود و سیم مکاشفه است:
لازم است علامات مکاشفت به شرح ذیل اصلاح گردد:
استغراق دل از ذکر، و امتلاء سر از نظر و استبصار ضمیر به حقیقت. نشان استغراق دل از ذکر سه چیزست: گفتار حقیقت، و وحشت از خلق، و الهام مناجات. و نشان امتلاء سر از نظر سه چیزست: مستولی گشتن بر احوال، و هموار گشتن در صدق، و دیده ورگشتن در شادی بزرگتر. و نشان استبصار ضمیر بحقیقت سه چیزست: که مرد طمأنینت و سکینت یابد، و وقار فرشتگان، و ثبات بادنیان.
براساس نسخه چاپی کتاب انتشارات گلشن
همیرضا در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۶ در پاسخ به سید علیرضا علویان دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۶ - در شکایت از روزگار و دوستان و ستایش تهمتن پهلوان:
با سپاس بابت ذکر این نکته، در کل وزن دوری مفعول فاعلاتن به صورت نظری میتواند با فرض تبدیل «ت مفا» به «تن فا» همه جا زیرمجموعهای از وزن مدنظر جنابعالی باشد. اما این که شاعر وزنی نامطبوع و سختخوان را بر وزنی خوشخوان و دوری آن هم با گنجاندن دو واو قبل از کلمهٔ «هم» که کاملاً بیمعنی به نظر میرسد ترجیح داده باشد و تمام بیتهای بعدی را سکتهدار سروده باشد توجیه چندانی ندارد.
ناگفته نماند که در یکی از چاپهای دیوان خاقانی در نسکبان این واوها در متن ترجیح داده شدهاند و در حاشیه به این تفاوت در نسخهها اشاره شده اما در سه چاپ دیگر حتی اشارهای هم به این واوها نشده (این و این و این).
همچنان که فرمودید قصیدهٔ انوری بر خلاف این شعر از همان آغاز و بدون نیاز به دستکاری و توجیه بر وزن مدنظر جنابعالی است.
روال گنجور هم وفاداری به نسخ چاپی مرجع است. از این جهت حتی اثبات نادرستی متن به گنجور مجوز تغییر آن را نمیدهد.
سیدهادی محسنی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
استاد جلال خالقی مطلق شاهنامه پژوه در پاسخ به پرسشی درباره دین فردوسی تصریح کرد:
من تشیع فردوسی را خیلی عمیق می دانم و معتقدم او شدیدا به مذهب تشیع اعتقاد داشت اما می توان بر روی اسماعیلی یا دوازده امامی بودن او بحث کرد. من بیشتر به دوازده امامی بودن فردوسی معتقدم است.
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۶۰ - حکایت سمنون محب که بلا طلبید و طاقت نیاورد و از پا درآمد:
﷽
در بیت شمارهی «25»، به احتمال زیاد، به علت «غلط تایپی» آمده است:
• ای خدا من از تو بگریزم «ز» تو / هم پناه از تو همی آرم به تو
که معنای درستی ندارد. که صحیح آن، چنین است:
• ای خدا! من، از تو، بگریزم «به» تو / هم پناه از تو همی آرم به تو
✍ که معنای آن، میشود: خدایا، از تو، به سوی خودت میگریزم.
البته، مفهوم فوق، از قرآن کریم گرفته شده است؛ آنجا که میفرماید: فَفِرُّوا اِلَی اللَّهِ: پس به سوی خدا بگریزید.
در نهج البلاغهی مولا (ع) هم آمده است: وَ فِرُّوا اِلَی اللَّهِ مِنَ اللَّهِ: و از خدا بهسوی خدا فرار کنید.
✍ الله اعلم.
روح الله نوروزی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:
قشقایی ها شاعری داشتند بنام محمد ابراهیم متخلص به میرزا ماذون که حدودا زمان احمد شاه قاجار در قید حیات بوده و وقتی همسرشون فوت می کنند شعری را مدح ایشون می سرایند که بخشی از آن را می نویسم :
تسبیحم ، طاعتم ، ایمانوم ، دینم....دلبرم ، شاعرم ، شوخ و شیرینم
نباتم ، شکرم ، گز انگبینم....تلخ اتدی ، هجرانونگ شربت آبومی
بی وفا ، باوفا ، عشوه فروشوم ...همسرم ، هم سرم ، سرم ، سر پوشوم
قراروم ، طاقتم ، توانوم ، توشوم.... غارت اتدینگ ، قرارومی ، تابومی
همشانم ، هم جنسیم ، همسر همدمم ....طبیبم ، درمانوم، دردم ، درد امم
گترن شادلوقوم ، آپاران غمم...آلدونگ آرامومی ، دوتدونگ خوابومی
خورشیدم ، قمرم ، رخشان سهیلم...نفسم ، جسدم ، هوسم ، میلم
همخوابوم ، همزانوم ، شیرینم ، لیلم...بادا وردینگ رونقمی ، آبومی
خوشوم سن ، فرحم سن ، دماغوم سن ... بهشتم سن ، کوثرم سن ، باغوم سن
پیالم سن ، شرابوم سن ، ساقوم سن...خوب دولیدی خالی قویدونگ قابومی
به همین نحو و با ابیات بیشتر که دیگر ادامه ندادم به مدح و ستایش همسرشون ادامه می دهند که به نوعی نشان از پاکی ذات زندگی عشایری را نیز با خود یدک می کشند
محمد مقدم در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
در باره بیت ۱ : گره از زلف باز کردن و شانه کردن مو و مشاطه پرستی که معمولا موی آشفته و مجعد رو صاف میکنه یعنی تبدیل کردن کثرت به وحدت یا کاری کنیم که در عین شلوغی نظم رو هم ببینیم ، شلوغی های عالم گیجمون نکنه ، اگر چه احاطه جزء بر کل محاله ولی کمی تلاش کنیم موجودات رو از افق وسیعتری نگاه کنیم ، مثلاً من به این نتیجه رسیدم که افکارم و احساسم با « پهن صورتان» مثل گربه و میمون اشتراکات زیادی و ...
بعضی ها میگن خود انسان کله و جهان جزء هستش و دیدن شکل کلی جهان برای انسان ممکنه
درک وحدت وجود با زیر سوال بردن کثرات عالم ممکن نیست ، افراد تعصبی و جزم اندیش و خود خواه ره به جائی ببرند ، دراین زمانه هویت جنسی انسان نه ۲ تا ( آقا و خانم) بلکه بین ۱۰ تا ۵۰ تا دیده میشه و... .
ما باید به این نکته برسیم که کره زمین فقط متعلق به انسانها نیست اتفاقا خیلی از حیوانات از قبل بودن و این مائیم که اومدیم و جای اونها رو تنگ کردیم . منظورم اینه که همه موجودات رو ( کثرت ها رو) به رسمیت بشناسیم تا درک درستی از وحدت وجود داشته باشیم
Ali Sarhaddi در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:
سلام بر دوستان
بنظر شخصی بنده شعر الله مولانا علی منافاتی با عقاید و سبک شعر مولوی ندارد
اول اینکه واضح و مسلم است که جلال الدین بلخی رومی سنی مذهب است و خود از احفاد خلیفه اول مسلمین ابوبکر که از طایفه بنی قحافه بوده میباشد و به این مساله هم فخر میکند و در جایی به شکایت از شیعیان تندرو میگوید.:
بر رافضی چگونه ز بنی قحافه لافم
بر خارجی چگونه غم بوتراب گویم
اما شعر الله مولانا علی به معنای مولای ما علی خدا هست نمیباشد بلکه بنظر بنده اینچنین ترجمه میشود که ای الله، مولای ما علی است که منافاتی با عقاید اهل سنت در مورد علی ندارد کما اینکه همه مسلمین متفق القول هستند که پیامبر گفت هرکسی من مولای اویم علی مولای اوست که البته بعدها شیعه این حرف رو یکجور تفسیر کرد و سنی جور دیگر
برگردیم به شعر ردیف الله مولانا علی به معنای این است که ای خدا همونجور که دستور داده بودی علی مولای ماست و به معنی ربوبیت علی نیست کما اینکه در ادامه ی شعر علی را مامور امر کن فکان میداند آخه کدام خدا مامور میگردد! دو شعر با این ردیف در دیوان شمس هست و قریب به یقین از خود مولاناست از عبدالکریم سروش بت نسازید همین بس که سروش ادعا دارد وحی خوابهای رسولانه است در صورتی که اگر چنین بود امکان نداشت که محمد امین نگوید که در خواب به من وحی و الهام میشود و نزول قرآن و وحی را به او در چندین مورد نزدیکانش از جمله خدیجه عایشه و... دیده و بیان کرده اند که کیفیت خاصی داشته است
در پایان عرض کنم که ما با شعر از سر شور و عشق طرف هستیم و نه یک متن کلامی و فلسفی لذا من این شعر زیبا و پرشور رو از مولانا میدانم و حتی زمزمه ی همیشگی زبانم هست و حتی یک لحظه به ذهنم خطور نکرده است که معنی شعر به معنای خدا دانستن علی است
علی زندوکیلی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد: