سناتور سنتور در ۴۶ دقیقه قبل، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
فانیا از جور یاران زمان غمگین مباش
یار خود کی بودت ار گویی که یاران را چه شد؟
امیرعلیشیر نوایی
میثم ش در یک ساعت قبل، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۸:
شاهکاری دیگه از استاد سخن .. واقعا هر بار چهارپایی آواز سر میده و نمیگذاره تو حال خودمون باشیم..
سناتور سنتور در ۲ ساعت قبل، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سعدی جان
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
حمزه حکمی ثابت در ۲ ساعت قبل، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی:
زیباترین و احساسی ترین غزلی است که در تمام عمرم دیدم.
روح بلند شهریار قرین رحمت باد
سناتور سنتور در ۲ ساعت قبل، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۸۴:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
احمد خرمآبادیزاد در ۲ ساعت قبل، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
«انگشتر زنها» یا «انگشتری زنهار»
به استناد لغتنامه دهخدا (ستون اول، صفحه 3595، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، سال 1377)، معنی «انگشتر زنهار» به شرح زیر است:
انگشتری که شاهان برای کسی میفرستادند تا از گزند مردم در امان باشد.
سناتور سنتور در ۳ ساعت قبل، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی جان
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سعدی جان
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
سعدی جان
نام بلند، مزد خراش جگر بود
یاد از عقیق این سخن نامدار گیر
صائب تبریزی
اگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائب
ز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته
صائب تبریزی
علی میراحمدی در ۶ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:
بسیاری از شارلاتانهای عارف نما با حفظ کردن چند بیت شعر از حافظ و مولانا یا چند آیه قرآن برای خود این طرف و آن طرف دکانی باز و دام تزویری پهن کرده و مردمان را به نام عرفان فریب میدهند و جمعی ساده لوح هم سخنان یاوه ایشان را باور کرده و گردشان جمع می آیند و فکر وذهن و حتی پول خود را پای این سخنان دروغین هدر میدهند و به هیچ جا هم نمیرسند
بنده در همین چند سال اخیر افراد بسیاری را حتی در نزدیکان خویش دیده ام که فریب این سخنان را خورده اند
جالب است که این عارف های حقه باز در زمان خود مولانا هم وجود داشته و گویا بازار اینها همیشه داغ بوده است!
احمد خرمآبادیزاد در ۶ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
شعرِ تر
1-به استناد لغتنامه دهخدا (ستون اول، صفحه 6571، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، سال 1377): در فن بلاغت، «تَر» شعر سَلیس را گویند که بدون تعقید باشد و مقابل اوست خشک....
بیت زیر از غزل شماره 2789 صائب تبریزی تاییدی است بر آنچه که گفته شد:
به شعر خشکِ صائب رام نتوان کرد خوبان را
کـه گوهـر راه در گـوش بتـان بـی زر نمـییابد
2-این اصطلاع بیش از 60 بار دیگر در سرودههای سخنوران (از سده پنجم هجری قمری تا سدۀ چهاردهم خورشیدی) آمده است.
برمک در ۸ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ شمس مغربی » فهلویات » شمارهٔ ۴:
برمک در ۸ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ شمس مغربی » فهلویات » شمارهٔ ۴:
برمک در ۸ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ شمس مغربی » فهلویات » شمارهٔ ۴:
بزرگمهر در ۸ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۵۵ در پاسخ به روفیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
با سلام و ادب،
اصلا مگر عشق آموختنی است که نیاز به عقل داشته باشد؟!
علی میراحمدی در ۹ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۰۶ در پاسخ به ...صالحی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
منتظر شرح شما بر دیگر غزلیات حافظ هم هستیم ...دوست گرامی
«مطرب نگاه دار همین ره که میزنی»
باب 🪰 در ۹ ساعت قبل، ساعت ۰۸:۲۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
🍷✨🌌
سناتور سنتور در ۱۰ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۰:
دوستی گفت صبر کن زیراک
صبر کار تو خوب زود کند
آب رفته به جوی باز آید
کارها به از آنکه بود کند
گفتم ار آب رفته باز آید
ماهی مرده را چه سود کند
سنایی
دوستی گفت صبر کن ایراک
صبر کار تو خوب و زود کند
آب رفته به جوی باز آید
کار بهتر از آنکه بود کند
گفتم آب ار به جوی باز آید
ماهی مرده را چه سود کند
انوری
دوستی گفت صبر کن زیراک
صبر کار تو خوب زود کند
آب رفته بجوی باز آرد
کارها به از آنچه بود کند
گفتم ار آب رفته باز آید
ماهی مرده را چه سود کند؟
جمال الدین عبدالرزاق
بهار آمد، پریشان باغِ من افسرده بود اما
به جو بازآمد آبِ رفته، ماهی مرده بود اما
مهدی اخوان ثالث
برگ بی برگی در ۱۱ ساعت قبل، ساعت ۰۶:۲۷ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
با درود و سپاس، ای کاش از این افتخارِ خوشه چینیِ کشتزارِ وسیعِ استاد از دانشِ بی پایانِ معنویِ جنابِش ارزنی بهرمند می بودم و شیوه ی او را بکار می بردم، اما چه کنم که با چنین فقری باید ساخت تا مگر وقتِ آن فرا رسد و به بازنویسیِ این شرح های پراز غلط همت گمارم، و نکته ی آخر این که می فرمایند:
یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نا مکرر است
به این امید که بر ما نیز نا مکرر شود و از این ظاهرِ تکراری ملول نگردیم.
سناتور سنتور در ۱۲ ساعت قبل، ساعت ۰۵:۲۴ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:
از تشنگی بمردم ای آب زندگانی
چون نیستی در آتش احوال ما چه دانی
همام تبریزی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی
سعدی جان
تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی
سعدی جان
تو که از صورت حال دل ما بی خبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
سعدی جان
به تو حاصلی ندارد غمِ روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غمِ حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سعدی جان
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
سعدی جان
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
سعدی جان
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نماندست ناشکیبا را
سعدی جان
سناتور سنتور در ۱۲ ساعت قبل، ساعت ۰۵:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳:
از تشنگی بمردم ای آب زندگانی
چون نیستی در آتش احوال ما چه دانی
همام تبریزی
تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی
سعدی جان
تو که از صورت حال دل ما بی خبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
سعدی جان
به تو حاصلی ندارد غمِ روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غمِ حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سعدی جان
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
سعدی جان
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
سعدی جان
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نماندست ناشکیبا را
سعدی جان
سناتور سنتور در یک دقیقه قبل، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸ - به مرغان چمن: