گنجور

حاشیه‌ها

 

اصلا نمی‌فهمم چی میگه!

M در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۷:۰۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۵


با سلام خدمت همه دوستان ادب دوست و فرهیخته.این رباعی متعلق به حضرت مولاناست.لطفا تصحیح بفرمائید گنجور محترم.ارادتمندم

محمد حیاتی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۷:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۹


مصطفی همت آبادی
هر نوع کفری آمرزیده می شود اما هرگز کفر به روح القدس بخشیده نمی شود ، روح القدس همان آفریدگار و خدای مؤثر و فعال و حقیقتی زنده است ، اما تو ، او را جبرئیل می نامی؟ این همان کفر اعظم است

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۶:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۹


ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال
هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست
از تعجب دهانم باز مونده!؟ بخاطر آن نیکو منظری که هرچه داره از آفریدگارمان این حقیقت زنده است ، اما دم بدم و از دل و جان «الله اکبر» را می خواند و سر اطاعت برای او فرود می آورد

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۶:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۹


تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی*شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر
گاو سیه شب را قربان سحر کردند * مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر
تا کی بخاطر آن تاریکی و جهالت در فساد عقلید ؟ شاهنشاه نور یعنی احمد رسول آفریدگار فرق سر اون گاو تاریکی و جهل رو شکافت و همچون حیوان قربانی هلاکش کرد اما فاسد العقل ها هنوز هم آن گاو تاریکی و جهل مرده را در اذان «الله اکبر» می خوانند

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۶:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۲۷


یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه
تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر
شاهنشاه حمله کن و این خانه را از بین ببر تا هرآنچه از غیر توهست همانند «الله اکبر» هلاک شوند

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۵:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۳۱


زفتی عاشق را بدان از زفتی معشوق او
زیرا که کبر عاشقان خیزد ز الله اکبرم
چون لئامت عاشق بخاطر لئامت معشوق اوست پس تکبرو گنده گویی عاشقان « الله اکبر» هم بخاطر تکبرو گنده گویی معشوقشان است

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۵:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۸۰


معنی تکبیر اینست ای ظلام * کای خدای ما تو باشی ای امام
وقت ذبح الله اکبر می‌کنی *همچنین خود را هلاکش می کنی
یعنی ای شاهان در شفاعت کین لئیم * سخت در گل ماندش پای و گلیم

خسرو در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۵:۱۴ دربارهٔ بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی


حاشیه نوشتنهای دوستان خیلی جالبه

یکی آسمان و ریسمان بهم می بافه که به شاعر یاد بده منظورش از شعر خودش چی بوده و اشاره به فلان آیه قرآن کرده !

اون یکی بیان صریح رو ترجمه میکنه به می حق و می وحدت و چه و چه

دیگری میاد توضیح بیت بگذاره بدتر خواننده را گیج میکند

و تمام این موارد ماحصل عدم شناخت کلیه عزیزان با تاریخ و علوم و اصطلاحات رایج و رسوم دوران قدیم همین مملکت خودمان است .

الحدلله اینقدر فاضل و عالم داریم حال و روزمان در تفسیر ۴ بیت شعر این است ، نداشتیم چه می شد ؟

بیت اول اشاره به رسم قدما ( و صد البته تا امروز هم همچنان کسانی که در کار عرق گیری هستن معتبره ) در دور ریختن پیمانه اول داره

قدما به تجربه دریافته بودن اگر پیمانه اول حاصل از تقطیر را دور بریزند سردرد و حالات بد دماغی شرب خمر از بین میره
دلیلش رو نمیدونستن ولی رسم شده بود که پیمانه بر خاک میریختن و این اصطلاح رایج در ادبیات فارسیه

امروز میدونیم نقطه جوش متانول ( الکل چوب ) چند درجه از اتانول پایینتره و حین تقطیر اگر ناخواسته متانول حاصل از شاخه و هسته انگور داشته باشیم ( که معمولا هم مقدارش نسبت به اتانول خیلی کمتره ) اولین خروجی حاصل از تقطیر متانوله .
این رسم بوده و هنوزم هست که پیمانه اول یا به قول خودشون سربار رو دور میریزن که دوار سردرد و تهوع نشن
و مثل همیشه استعاره در شعر فارسی که این رسم رو به رساندن خیر به دیگران تشبیه کردن …

مهندس فلکی راه شش جهتی
تا قبل از هندسه جدید دکارتی سیستم اقلیدسی همه جا منجمله ایران حاکم بود و فضای سه بعدی رو به فرم شش جهتی ( بالا پایین - چپ راست - جلو عقب ) منظور میکردن
شاعر داره اشاره میکنه طراح فلک یا همون دنیا شش جهت در ازل قرار داده

حالا میدونیم شش جهتی نداریم ۳ جهته ایکس و ایگرگ و زد هست با دو علامت مثبت و منفی برای هرجهت که میشه شش جهت حافظ

از این مدل انعکاس دیدگاههای علمی اونزمان ( عموما غلط ) در تالیفات تمام علما و فضلا و دانشمندان و فلاسفه قدیم زیاد داریم (دوستان در قرون ۲۰ و ۲۱ چه بحر طویلها در باب شش جهت و توجیه و تفسیرش نوشتن بماند )

خود حافظ مجددا : لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست / تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد ؟

اشاره به اعتقاد علمای قدیم در باب احجار کریمه است که فکر میکردن سنگهای قیمتی در اثر برخورد رعد و برق به زمین تولید میشن و در باب استعاره شاعر داره میگه روزگار بی وفا و بی برکت شده و حاصل فرایندهای طبیعی دیگر سنگ قیمتی تولید نمیکنه ( تشبیه برای وضعیت کشور بعد از حمله مغول )

و و و …

دوستان باور کنید یا نکنید به صرف حفظ کردن چند واژه فارسی میانه نمیتونید هیچ اثر مکتوبی از اون دوره رو کامل درک کنید و وقتی در ذهنتون رابطه منطقی بین موضوع و طرز بیان پیدا نمیکنید به صحرای کربلا میزنید

علما و فضلای ما در قدیم جامع الاطراف بودن ( تا بعد از مشروطیت هم وضع به همین منوال بود ) یعنی آشنایی عمومی در حد بضاعت با اکثر علوم زمان خودشون داشتن …

آموزش مدرن باعث شد روشها تخصصی بشه منتهی در ترجمه اصطلاحات قدیم همینطوری گیر میکنیم چون مثلا فیزیک زمان حافظ رو بلد نیستیم اما قبل از آموزش کلاسیک و دانشگاهی مثلا علامه قزوینی کامل متوجه متون قدیم می شد و میتونست توضیح بده و تصحیح کنه

بهترین و قویترین کسانی که در زمینه زبان و ادبیات ما کار کردن مستشرقین و محققین خارجی بودن ، همینایی هم که تا الان از گذشته خودمون بدست آوردیم کار اونا بوده .

نمیتونید ارتقای سطح بدید بیشتر خراب و مغلوطش نفرمایید

Asm در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۴:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۹


سلام بر دوستان گرامی، من نژاد پرست نیستم فقط نظرم را در مورد این شعر می‌نویسم دوستان لطف بفرمایند ایراد آن را گوشزد کنند.
من فکر میکنم در بیت اول هنر از نظر حافظ شعر و زبان پارسی باشد، و میفرماید که هرچند بی ادبیست پیش یار ( شاه شجاع) به پارسی سخن بگویم، چون در این مجلس ، زبان (پارسی)خاموش و همه به عربی که هنر نیست صحبت میکنند.
چون در بیت دوم پری( زبان پارسی) رخ پنهان کرده و دیو(زبان عربی) عشوه گری می‌کنه که دلیلش هم بی سببیست، یعنی حافظ نمی خواهد دلیلش را فاش بگوید. اما در بیت بعد به دلیلش اشاره میکند. آنجا که میفرماید: ما چراغ هدایت اسلام را می‌خواستیم مجبور شدیم خار آن گل و شرارت بولهبی( زبان عربی) را هم قبول کنیم.

فرشید در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۳:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴


وقت بخیر.
این داستان را با روایت #رضا_گودرزی در aparat.com/v/C5M31 بشنوید.

رضا گودرزی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱:۳۲ دربارهٔ بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس


وقت بخیر.
این داستان را با روایت #رضا_گودرزی در aparat.com/v/C5M31 بشنوید.

رضا گودرزی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱:۲۹ دربارهٔ بخش ۱۷ - شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس


وقت بخیر.
این داستان را با روایت #رضا_گودرزی در aparat.com/v/C5M31 بشنوید.

رضا گودرزی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱:۲۷ دربارهٔ بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر


سلام درود
در بیت دوم
شیرین تراز انی به شکر خنده که گوییم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی.
شیرین زمانی به اشتباه معنی شده،و بیشتر به معنی شیرین زمانه معنی کرده اتد،که بنده این خرکیب شیرین زمان را در جایی ندیدم.
به اعتقاد من،زمان در لهجه کرمانجی به معنی زبان است و این ترکیب ،در این لهجه به معنی شیرین زبان است.که اگر به این صورت باشد،بسیار بهتر می نماید.
حافظ در ساختن ترکیب واژگان استاد است،و اوردن شیرین زمانه بعید به نظر میرسد.چون حافظ با ترکیب واژگان شاعران دست دوم و دست سوم،واژگان سازی میکرده،در اینجا هم بعید نیست،این واژه را از زبان کردی،کرمانجی گرفته باشد،
۱۹/۱۲/۹۹ دکتر محمد قاسمی فرد،ساعت ۵۸ دقیقه بامداد

محمد قاسمی فرد در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۰:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۵


کاش معلوم شود که آیا این اشعار واقعا برای شاعران بزرگ است؟یا هدفشان چه بوده از این کار؟
باور ناپذیر است…

روشنا در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۰:۲۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۱ - در هزل و مطایبه گوید


از جناب آقای رضاساقی متشکرم که زحمت می کشند وتوضیحات روشن وکاملی درمورداشعارحافظ میدهند.من به اشعارحافظ علاقمندم ولی درک مفهوم اشعاربرایم سخت است.توضیحات ایشان بسیاربرایم مفیدواقع شده درواقع وقتی به گنجور رجوع میکنم قصدم فقط خواندن توضیحات آقای ساقی است.امیدوارم باتوفیقات الهی همچنان به ساقیگری معنوی خودادامه دهند.

مشتاق در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۹


ببخشید میشه بفرمائید معنی بیا از دیده جرعه دان کنم …. چیه ؟

پری در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۶


فوق العاده بود… محشر بود… جنون انگیز بود…

بیگانه در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۱۳


پوزش!
درودی

امیر مستلزم در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ غزل ۲۵


با دردودی دیگر
بیت ۲ مهر سندیست که قلمداد می نماید این غزل مربوط به باری تعالیست یا حداقل این بیت.
کسی را تاب و توان نیست که بر چهره درخشان و پر شکوهت نگاهی بیندازد.
در حالی که تو پس پرده و بدور از دیدگان دلربایی می کنی.
اری خداوند از نظر پنهان است اما از رگ گردن نزدیک و مارا شیفته خود می سازد .

امیر مستلزم در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ غزل ۲۵


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]