گنجور

حاشیه‌ها

 

علمای گرانقدر اینم ب احادیث و قرآن ربطش دادید؟؟؟!!!
واقعا چرا؟؟؟ مگه مجبورید ک تفسیر میکنید
روان تر از این شعر وجود نداره ب هیچ عنوان نیاز ب توضیح و تفسیر نداره خواهش میکنم تفسیر نکنید هرچیزی ک ب ذهنتون میاد رو نگید

میلاد در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ غزل ۱۰۱


با سلام.
محمد بیرانوند عزیز!
برجه فعل امر از مصدر جهیدن است. یعنی بپر (پریدن)
مولانا در غزل دیگری گفته است:
درتاز درجهانش اما نه در جهانش
یعنی حمله کن. آن را بپران اما نه در جهان او
در غزل بسیار زیبای آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن گفته است:
حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
بجه (جهیدن) یعنی بپر، فرار کن، دوری کن.

کامران کمیلی پور در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۹۸


تصحیح میکنم. هجای کوتاهی که از انتهای ارکان غیرپایانی حذف شده ، طبق چه قاعده‌ایست؟

میثم قرایی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸


وزن این غزل فاعلات فع ۴ عنوان شده. و ظاهرا صحیح است. یقینا این وزن از اوزان دوری نیست. سوال! هجای کوتاهی که از انتهای ارکان یک و سه در اکثر ابیات حذف شده طبق چه قاعده‌ای‌ست؟

میثم قرایی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸


با سلام و خسته نباشید.
بزرگمهر عزیز! همانگونه هم وزن مصراع درست چیزی که شما فرموده اید.
اگر دنبال فتحه و کسره و ضمه عربی برویم، روزی خواهد رسید که بدون این نشانه ها نه توانیم چیزی بنویسیم و نه بخوانیم.
با احترام
حفیظ از افغانستان

حفیظ احمدی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۴


به گزاف آنچنان عزیز نشد
که گرفتار خفت و خیز نشد

بیت بالا را فعلاتن مفاعلن فعلن بدست می اوریم و چون در عروض سنتی و اختیارات شاعری رکن اول که فاعلاتن باشد را فعلاتن می نویسیم.

توانای دانا در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ در راستی


جناب مهدی ممنون از توجهتون. شاید دادن حکم کلی از طرف من درست نبوده چون حافظ غزلی عرفانی و بسیار قوی داره با مطلع:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
ولی باز برای نمونه میشه به این غزل عرفانی اشاره کرد:
عشق تو نهال حیرت آمد/ وصل تو کمال حیرت آمد
که البته زیباست ولی به قدرت سایر غزلهای حافظ نیست.

رضا س در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱


این روزها مد شده که مهم نیست چه دینی داشته باشی و همین قدر که آدم خوبی باشی کافی است. کسانی که این حرف را می زنند چنانچه از جانب خداوند حکم و یا وکالتی دارند رو کنند تا ما به استناد آن عمل کنیم. خداوند در قرآن کریم همواره عمل صالح را با ایمان ملازم دانسته است. از نظر مبانی دینی ما شرط قبول عمل صالح ایمان است. قرآن کریم می فرماید و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله (ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود). این امر شبیه این است که دانشگاهی برای درسی استادی تعیین کرده باشد و دانشچو بگوید من این استاد را به رسمیت نمی شناسم و درس او را نیز امتحان نمی دهم. طبیعتاً اگر علامه دهر هم باشد فارغ التحصیل نخواهد شد.

یک دوست در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱


عجب شعری…عالی

رفیعی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ شمارهٔ ۱


با نظر به لغت نامه دهخدا، بغداد به یک جام پر از شراب، و بلخ به کدو یا خمره ای از شراب، اطلاق می شده است.

با این تفاصیل، منظور خیام این است که پیمانه شراب تو چه یک جام کوچک باشد و چه یک خمره بزرگ، درنهایت وقتی پر شد، تفاوتی در اصل موضوع نمی کند. مثل زندگی بشر: که که با هر کمیت درنهایت پایانی دارد.

مهرداد پارسا در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۳


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۷


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۷


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۲


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۸


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۳


لطفا از کانال تلگرامی من با عنوان همراه با خیام دیدن فرمایید به آدرس:
https://t.me/hamrah_ba_khayyam

ساکت در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷


اکنون که گل، باده زلال آماده کرده بلبل با گونه های فراوان شوق تحسین می کند( اگر باده صاف را تجلیات خداوند بدانیم، صد هزار زبان نیز تمام شوق آدمیان است که همه ناخواسته وصف او را می گویند)
۲-دفتر اشعار را بردار و به صحرا برو، پس ازین حال خوش( آگاهی از تجلیات حق) مدرسه و کتاب حتی کشاف زمخشری( کاملترین تفسیر قرآن) جایی ندارد( آگاهی ات فراتر از الفاظ است و کاملترین دانشها الفاظ هستند)
۳-فقیه مدرسه در حال مستی و بیخودی فتوای درستی داد که شراب از خوردن نابجای مال وقف بهتر است.
۴- باده زلال یا ته مانده آن در حال خوشت تاثیری ندارد، لطافت حس خوب در بخشش ساقی ماست (تسلیم در برابر پیر ادامه تسلیم در برابر خداست)
۵- از سیمرغ گوشه نشینی بیاموز که شهرت گوشه نشینان در آسمانها از ازل تا ابد یا در همه افق ها فراگیر است( گرچه در این دنیا گمنام یا رانده شده باشند)
۶- مدعیان حقیقت بوریاباف و همراهان جان طلابافند.
۷- سکوت کن حافظ و این کلیدهای طلای ناب را نگه دار که صراف شهر خود سکه تقلبی می زند( عارفان شهر فریبکارند)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

دکتر صحافیان در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۹:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴


تا جایی که فرصت کردم نظرات را بخوانم، متوجه شدم دوستان به معنای ظاهری مصرع توجهی نکرده اند. بدیهی ست که هیچ شاعر بزرگی معنای ظاهری را فدای معنای باطنی نمی کند و شعر باید در هر سطحی از معنا منطقی باشد. و اما در معنای ظاهری دست حافظ در ساعد کسی بوده که ساق سیمین داشته و این تعبیر کم مایه است. هنگامی که شاعر از ساق سیمین سخن می گوید پس بدیهی ست که توضیح باید درباره دامن داده شده باشد. نمی شود مثلا گفت من عاشق چشمان کسی هستم که قد سرو مانندی دارد. بدیهی ست که پس از چشم توصیف چشم بیاد. من عاشق کسی هستم که چشمانی دارد که طاقش ابروی کمانی است.

آرش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۹:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۶


باسلام
کاملاً در بیت آخر مشخصه که حافظ ارادت بسیار خاصی نسبت به حضرت شاه دارن بزرگرانی همچون حضرت شاه و حافظ تزکیه نفس انجام دادن کجا اهل طعنه و کنایه هستن؟!!!!!
که اگر اینطور باشه میرن توی (قضاوت) کردن (دیگران) که این فقط کار انسان های کوچک و نادان هست
جدال انداختن بین این بزرگان هم از ناآگاهی و بی خردی به وجود اومده….
به گمان برخی آن دو شاعر هم را می‌خوانده‌اند و میان ایشان اختلاف ‌نظرهایی بوده است. شعرهای واحدی را به هر دو نسبت داده‌اند. واقع امر این است که حافظ هیچ‌گاه به شاه‌ولی نظر نداشته، بلکه الگوی شاعری، برای شاه‌ولی بوده است. شاه‌ولی چندین بار به استقبال حافظ رفته و غزل‌هایی با وزن و قالب و مضامین مشترک در هر دو دیوان زیاد است (رک. فرزام، ۱۳۷۹: ۲۹۳-۳۰۰). فعالیت شعری شاه ولی در کرمان مصادف با آخرین سال‌های زنده‌گی حافظ آغاز می‌شود.

ویژه‌گی‌های بلاغی غزل‌های شاه‌ ولی نشان می‌دهند که مخاطب اصلی وی، شاعران درباری و حرفه‌یی نیستند، بلکه وی شعرش را ابزار دعوت پیروان عرفان مکتبی ساخته است. دلیل ساده‌گی سبک و تکراری بودن ابیاتش این است که اکثر غزل‌هایش پاســخ فوری به قوال و یا به مریدانش در محافل صوفیانه بوده است. از اسناد تاریخی می‌توان فهمید که پیروان شاه نعمت‌الله در باب مراد خود افسانه‌پردازی کرده‌اند و افسانه التفات حافظ به شاه ولی از این دست است. هواداران شاه ولی در قرن نهم، چنین گفته‌اند که حافظ غزل «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» را در تعریض به غزلی از شاه نعمت‌الله گفته است (کرمانی، ۱۳۶۱: ۱۰۶). در دیوان شاه نیز ابیاتی هست که بوی تعریض به حافظ دارد:
معــنی تــنزّل ار بداند حـــافظ
تنزیل به عشق دل بداند حافظ
او کرد نزول و ما ترقّی کردیم
تحقیق چنین کجا تواند حافظ
(شاه نعمت‌الله ،۲۵۳۵: ۸۶۵)
بعیـد است که غزل حافظ «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» پاسخ به غزل معروف شاه ولی باشد. دلایل قطعی بر این مدعا این است که در دیوان سعدی (۱۳۶۱: ۶۵۲) دو غزل هم‌وزن و هم‌قافیه غزل‌های مورد بحث پیدا می‌شود. حافظ مصراع سعدی «بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند » را عیناً در غزل خود آورده است. این فُرم از زمره غزل‌هایی بوده که مورد استقبال شاعران قرار ‌گرفته است. شاعران روزگار حافظ مثل جهان ملک خاتون، کمال خجندی، عبید زاکانی، ناصر بخاری و اطمعه شیرازی استقبال‌هایی از وزن و قافیه این غزل کرده‌اند. اما غزل معروف شاه ولی در میان معاصران وی چندان مقبولیتی نیافته است. نمی‌توان پذیرفت که غزل حافظ، جواب به شاه ولی بوده، بلکه شاه ولی به شعر حافظ نظر داشته است. دیگر این که در دیوان شاه ولی اغلب با کلمه «خواجه» مواجه می‌شویم که شاید اشاره به حافظ باشد. مثلاً در غزلی با مطلع «در گوشه میخانه کسی را که مقام است / ناقص نتوان گفت که او رند تمام است» در مقطعش با لحنی احترام‌آمیز از یک «خواجه» صحبت می‌شود: «سلطان جهان بنده سید شده از جان / او بنده آن خواجه که در عشق غلام است». بعید نیست که این غزل شاه ولی استقبال مستقیمی باشد از غزل «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است. . . ».

milad در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۸:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۱۱


باسلام
کاملاً در بیت آخر مشخصه که حافظ ارادت بسیار خاصی نسبت به حضرت شاه دارن بزرگرانی همچون حضرت شاه و حافظ تزکیه نفس انجام دادن کجا اهل طعنه و کنایه هستن؟!!!!!
که اگر اینطور باشه میرن توی (قضاوت) کردن (دیگران) که این فقط کار انسان های کوچک و نادان هست
جدال انداختن بین این بزرگان هم از ناآگاهی و بی خردی به وجود میاد

milad در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۸:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۱۱


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]