گنجور

حاشیه‌ها

 

غزل ریاضی معنوی

آفریدگاری در بطن هستی‌ و بنیاد آن است و همان عدد یک در هستی‌ است و در ریاضیاتِ هستی‌ یک، برابر دو است و دو، برابر سه است این ریاضیاتِ با علم ریاضی ما که با شی‌ و بُعد و متغیر سر و کار دارد نمی خواند ولی در آنجا معنی‌ کار میکند و معنی‌‌ها همه با هم و همکار هم و زنده و جان دارند.
افریدگاری با خود نویی می‌‌آورد که همان عدد دو است و این نویی عشق را پدید می‌‌آورد که سه‌ای در هستی‌ است و همه این‌ها در بطن همه چیز حضور دارد که آن را دل می‌‌نامیم، دل جایگاه یکی‌ و افریدگاری است و همه دل‌ها به هم راه دارند و این چیز‌ها همان فرم‌ها هستند که عدد چهار است
تمثیل خیاط برای عشق از نویی برخوردار است که کار جلال دین است که خود با افریدگاری آشنا است و با نویی کار می‌‌کند
نویی بریدن از کهنه است و عشق پیوند با آن، و هجر کار خود را می‌‌کند و آتش عشق را بر می‌‌افروزد تا اینجا عمل جمع و تفریق است تا اینکه ضرب پیدا می‌‌شود و آن حضور دوست است و برخورد دو اندیشه که بزرگی را به ارمغان می‌‌آورد که اگر پنج جان باشد و شش اندازه و محدودیت، بزرگی هفت است که جایگاه و خانه انسان و مهراب اوست و زمین رزم و پهلوانی اش. میخانه و خرابات و جایگاه پیر، که دوست کسی‌ است که با مهر هستی‌ آشنا است و راه دل‌ها را می‌‌شناسد
حال این بزرگی می‌‌خواهد به بی‌ نهایت و به اندازه هستی‌ شود اکنون نوبت تقسیم است، در علم ریاضی اگر عددی تقسیم بر بی‌ نهایت شود نتیجه صفر خواهد بود ولی در معنی‌ حاصل بی‌ نهایت است، مثال آن تقسیم قطره به دریا است که برآیند آن دریا شدن قطره است نه نابودی آن.
تمثیل علمی‌ و واقعی‌ افریدگاری می‌‌تواند اتم باشد که اولین آن هیدروژن است و در کار نویی به اکسیژن تبدیل می‌‌گردد و با ضرب ایندو آب پیدا می‌‌شود که سمبل معرفت است و انسان را به وجود می‌‌آورد که بزرگی در هستی‌ است و به تمامی هستی‌ می‌‌تواند گسترش یابد.

همایون در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۶


خوب این هم یک سوال است
جمع این رباعی از ۹۵۳۵

کمال داودوند در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۹۹


روی سخن حافظ در این غزل با شاه نعمت الله ولی است.شاه نعمت الله سفری کوتاه به شیراز داشته و در این سفر به تبلیغ دین و ادعاهای بلندپروازانه ى خود میپردازد و حافظ پس از مراجعت شاه نعمت الله این غزل را در ردّ ادعاهای واهی وی می سراید.
در بیت ز رهم میفکن ای شیخ ….
حافظ اشاره ای مستقیم به این موضوع دارد

مسعود هوشمند در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶۸


پس ازهوشنگ فرندش طهمورث برجای او نشست که بدلیل مبارزه وغلبه بر دیوان لقب طهمورث دیو بند به او داده اند..درخطبه ای که ابتدای کارمیگوید وعده مبارزه با شر و دیو وبرچیدن اقتدارآنها را به رای و تدبیر میدهد و شرط تشکیل دولتش(به اصطلاح امروزی) را ریشه کن کردن شر وبدی قرار میدهد و درنهایت نیز چنان میکند.

اولویت دیگرش اجرای پروژه های عام المنفعه است.هرآنچه برای مردم سودمند است را مرسوم میکند ومشکلات آنها را با نیروی خرد حل وفصل میکند. از موی و پشم بز و میش رشتن و بافتن لباس و فرش را باب کرد.حیواناتی که قدرت بارکشی داشتند را رام کرد و علوفه آنها را تامین کرد.به اهلی کردن سایرحیوانات وبرای کاربردهای متفاوت پرداخت مانند خروس برای بیدارکردن مردم و درنهایت آنچه برای مردم آن دوران سودمندبود را انتخاب و بکارگرفت (بیاورد و یکسر به مردم کشید/ نهفته همه سودمندش گزید)
مقام مشاور در دستگاه طهمورث: از ویژگیهای دوران سه پادشاه اولیه یعنی کیومرث هوشنگ و طهمورث وجود جایگاه مشاور دردستگاه حاکمیت بود.و با پیشرفته ترشدن سیستم براهمیت کارکرد آن افزوده میشد.بطوریکه در زمان طهمورث آشکارا به شاه اهنمود میدهد و یکی از عناصری است که بر مقبولیت اجتماعی (فره) شاه می افزاید و عامل موفقیتش بحساب می آید.
مر او را یکی پاک دستور بود که رایش ز کردار بد دور بود
خنیده به هر جای شهرسپ نام نزد جز به نیکی به هر جای گام
همه روزه بسته ز خوردن دو لب به پیش جهاندار برپای شب

طهمورث با دیوان(شر وبدی و ناهنجار درسطح جامعه) به مبارزه برخاست و برآنها غلبه کرد.وبرخی راکشت وتعدادی(دو سوم) را به اسارت گرفت.آنها به طهمورث پیشنهاد کردند در مقابل گذشتن از خونشان به یاران او زبانهای مختلف مانند رومی پارسی چینی و سغدی بیاموزند و طهمورث پذیرفت.واین پایان کار طهمورث بود.
درمجموع حکومت تا قبل ازجمشید به ساده ترین شکل آن رواج داشته ومیتوان گفت کل دوره های ماقبل جمشید دارای ویژگی های مشترک و گامهای اولیه شکل گیری حکومت را نشان میدهد.اگر بخواهیم مثالی برای این وضعیت بیاوریم میتوان به ساختار حکومت های پس از انقلاب ها وجنبش های اجتماعی اشاره کرد.مانند انقلاب اکتبرروسیه که بنا برخواست جمعی مردم یک بنای حکومت جدید را میگزارند.سعی میشود خواست همه گروهها رعایت گردد لذا حاکمان مورد قبول عموم هستند دسترسی به حکام آسان است بروکراسی اندک شکل گیری نهادها متناسب با نیاز جامعه است ودر نهایت وجود چهره های کاریزما وحرمت انقلابیون اولیه از ویژگی آنهاست اما به مرور این شکل ساده بنا به ضرورتهای اجتماعی پیچیده وپیچیده تر میگردد.دوران قبل از جمشید تقریبا شبیه وضعیت ابتدائی شکل گیری حکومت های انقلابی است با این تفاوت که فرض کتاب برآنست قبل ازآن دوران هیچ حکومتی وجونداشته است..البته همانطورکه پیشتراشاره شد این بخش میتولوژی است و شکل گیری آرمانهای یک مردم رانشان میدهد.آنچه از این پس اتفاق می افتد مهم است زیرا تاکنون تکیه بر ویژگی های شخصی پادشاهان در یک جامعه ساده میتوانست راهگشا باشد اما در زمان جمشید سازمانهای اجتماعی و شکل گیری طبقات بعد فردی را کاهش میدهد وجنگ قدرت شروع میشود. همانگونه که ذکرشد تا پایان این دوران ابزارجنگ و امکانات نظامی خیلی مورد توجه نبود چون جنگ برای کسب منافع مادی وقدرت بیشتراتفاق می افتد.

ذبیح اله در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱:۰۱ دربارهٔ طهمورث


شمس الحق جان مرحبا. بنده متون جنابعالی را در سایتهای دیگر نیز دیده ام. شرابخوار هم نیستم ولی مصرف کنندگان آن را نفی نمیکنم. چقدر به نکته ظریف و ئدقیقی اشاره فرموده ای که اگر نبود به خاطر حرام کردن شراب بسیاری از اشعار ناب فارسی هرگز سروده نمیشد. خداوند عمر و قلم شما را برکت دهاد به منه و کرمه.

ابوالفضل در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۳۰


پایم نداد قوت رفتن به پیش یار

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

آرا در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰:۱۴ دربارهٔ غزل ۳۷۴


عباس (مصیب) مهر آشیان مسکنی
بهتره چند واحد ادبیات برداری عزیزم
شاید بتونی یک شعر درست و حسابی بگی، که بازم فکر نمیکنم

محسن در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ تضمین قطعهٔ سعدی


ردیف یکی از بیتها حساب نوشته شده که باید حباب باشد.

نجاتی در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۷۱


یاسین جان
اون بالا هم همین را نوشته

محسن در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ شمارهٔ ۶


در تایید صحبت دوستان در باب موضوع نیاز، باید یادآور شد که نیازهای فیزیولوژیک برای آماده کردن جسم یا همان مرکب برای ماموریت اصلی است که آن نیز طی کردن راه کمال است. اگر توجه به نیازهای فیزیولوژیک در خدمت راه کمال باشد، موجب رشد و پیشرفت است و اگر به دل مشغولی و هدف اصلی زندگی تبدیل شود، به بیراهه رفتن است. مانند فردی که فقط مشغول رسیدن به هیکل و فیزیک بدنی خود است و غافل از توجه به جنبه های دیگر زندگی. یا مانند فردی که هر لحظه مشغول آراستن و رسیدن به ماشین خود است و دریغ از کوتاه ترین سفر با آن وسیله.

مسافر در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۳۲


چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
عزم: قصدِ چیزی کردن
گویندکه حافظ اهل سیروسفر نبوده وسفرهایش بیشتر درونی،معنوی وذهنی بوده است. او درتمام عمرخویش،دو بارسفرکرده که یکی ازآنها اجباری (تبعید به یزد)ودیگری نیزبه هندبوده که ظاهراً آن نیزناتمام مانده وبه سببِ بروز مشکلات ونامساعدبودن هوا ازنیمه ی راه به شیرازبازگشته است!. اکراه وامساکِ حافظ ازسفرکردن باتوجّه به استنباطی که ازغزلیّاتِ او می شود به حدّی شدیدبوده که این ظن وگمان راایجادمی کند که احتمالاًحافظ بیماریِ “هراس ازسفر” داشته است. دراین غزل نیز به صراحت به این موضوع اشاره کرده است.
معنی بیت: چرانباید به دنبال رفتن به ولایت وشهرخودم باشم،چه دلیلی وجوددارد که من ازتلاش برای بازگشت به وطن بازمانم؟ بایدبکوشم وعزم خودراجزم کنم که به شهرودیارخویش برگردم. چرانباید خاکِ سرکویِ یارخویش که دروطنم هست نباشم. جزدرکوی یار درهیچ جای دیگربرای من جاذبه ای وجودندارد وبهترین نقطه ی دنیا برای من جائیست که یاردرآنجا ساکن است.
بااینکه به عمرخویش به اختیارسفر نکرده ام امّااگردرراه عشق تو باشد طالب سفر ورنج وغم غربت هستم.
من کزوطن سفر نگُزیدم به عمرخویش
درعشق دیدن تو هواخواهِ غربت اَم
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهرخود روم وشهریارخودباشم
اسطوره ی عشقبازی روانشاداستاد “شهریار” تخلّص ِ خودرا ازاین بیت گرفته بود.
معنی بیت: من که غم واندوهِ غریبی ورنج ومشقّاتِ غربت را برنمی تابم وتحمّل نمی کنم،مجبورنیستم که خودرا آزاردهم ودرغربت بمانم پس به شهر خود می روم ودرآنجا شهریار وسلطانِ خویش می شوم.
دگرزمنزل جانان سفرمکن درویش
که سیرمعنوی وکُنج خانقاهت بس
زمَحرمانِ سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
سراپرده ی وصال: خلوتگاه معشوق
خداوندگار: کنایه ازمعشوق است.
معنی بیت: به شهرخودبازمی گردم ودرکوی سرمنزلِ مقصود، ساکن می شوم .به خلوتسرای یارخود دسترسی پیدامی کنم ودر بارگاه دوست بندگی می کنم. دوست خداوندگارمن است ومن افتخاربندگی اش راپیدامی کنم.
چوخسروان ملاحت به بندگان نازند
تودرمیانه خداوندگارمن باشی
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیشِ نگار خود باشم
روز واقعه: روزی که جان به جان آفرین تسلیم کنم
معنی بیت: درشرایطی که چندان اعتباری به دوام زندگانی وعمرنیست وهر لحظه ممکن است آدمی بامرگ روبروگردد، بهترآنست که درروزمرگ درکناریار ودوست خویش باشم.
به خاک پای تو ای سرونازپرورمن
که روزواقعه پا وا مگیرم ازسرخاک
ز دستِ بختِ گران خواب وکار بی‌سامان
گرم بود گِله‌ای رازدار خود باشم
معنی بیت: درشهرخودم شرایط برای زندگی ایده آل است. اگرهم ازبختِ خواب آلوده وبی سروسامانیِ اوضاع گله وشکایتی داشته باشم رازدار خودمی شوم وتحمّل می کنم وغم خویش رابا کسی درمیان نمی گذارم تا آبرو وحیثیّتم محفوظ ماند.
رازی که برغیرنگفتیم ونگوئیم
بادوست بگوئیم که اومَحرم رازاست
همیشه پیشه ی من عاشقیّ ورندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
معنی بیت: من آدم عاشق پیشه ای هستم ورندی درسرشت وذاتم هست،پس به شهرخودبازمی گردم تابه عشق وعاشقی ورندی بپردازم وازپرداختن به مسایل حاشیه ای بپرهیزم.
عیبم مکن به رندی وبدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت زدیوان قستم
بُوَد که لطف اَزل رهنمون شودحافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
بُود: امیدوارم
معنی بیت: امید وارم که لطف ومرحمتِ خداوند شامل حالم شود وازاین گرفتاریِ غربت خلاص گردم. درغیراینصورت تا اَبدازخودم شرمساروخجالت زده خواهم بود.
ناامیدم مکن ازسابقه ی لطف اَزل
توپس پرده چه دانی که چه خوبست وچه زشت

رضا ساقی در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۷


شیخ جوان ما به زیبای تمام ماهرخ خود را توصیف میکند و میگه با اینکه شبها آفتابی نمیشی اما هر از گاهی بوسه ای نسیب ما میکنی و با وجود جوانی و شادابی و سرخرویی من همچون شاه مات افسونگریت میشوم و خجالت زده رنگ و رخسار زرد میکنم . ستودنی است هم شیخ و هم زبان زیبای فارسی که دست شیخ را برای وصف نگارش باز میگذارد و شیخ هم با دوربین نداشته صحنه های زیبا را برای آیندگان ثبت میکند . همنشین زیبا رویش در عالم باقی مانا باشد ،آمین.

مارشال در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵


از قار معلوم شیخ ما در دوران جوانی سروده اند و معشوقه سبزه روی شیخ برایش چون آفتاب بی همتا بوده است و در مجالس خاصی ایشان آرزو داشتند که دست در دست نازنینش شادی خود را خاطره ساز کند .

مارشال در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴


؟؟

مارشال در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷


در جواب دوست گرام، آقا فرخ سزاوار است بگویم که، ایشان هم به شعر سعدی و بالاخص صدای بی رقیب استاد شجریان کمی بدگویی و خورده گرفته اند، باید خاطر نشان کرد که کسانی که شناخت کافی و درک درستی از شعر و موسیقی ندارند این چنین تازیانه میزنند و دیگران را آزرده خاطر میکنند، به قول حافظ: هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز، و باید تشریح کرد که شعر سعدی تماما عاشقانه است و اغلب عشق با سوز و غم همراست و جای شگفت نیست سرودن این شعر از جانب شیخ اجل، و اما در باب استاد شجریان همین بس که ایشان وام دار شعر کهن و موسیقی سنتی ایران زمین بوده و هستند و همانند فردوسی که زبان فارسی را زنده نگه داشتند، ایشان نیز شعر نظم از شاعرانی بزرگ از جمله حافظ، سعدی، مولوی، عطار، عراقی، خیام و…را با صدای آسمانی و بلامنازع خویش حفظ و زنده نگه داشته اند و اینک و بدون اغراق اکثر دوستداران ادبیات بواسطه صدای استاد است که با شعر کهن و معاصر این دیار، مأنوس و مألوف گشته اند .پس دوستان لطفا بدون آگاهی عیب گویی و بیراه نگوییم. سپاس

بیداد در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ غزل ۵۷۹


گر عاقل جهانی کس عاقلت نخواند
تا تو ز عشق هر دم دیوانه تر نگردی
به‌به☺️☺️

Sina در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۶۱


قالب این شعر غزل است

یاسین در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ شمارهٔ ۶


شرح جلالی بر دیوان حافظ :

معانی لغات غزل (۱۰)

دوش: دیشب، و در اینجا مقصود زمان گذشته است یعنی چندی پیش.
طریقت: روش، مسلک، مذهب، دومین منزل از منازل سه گانه از باب سلوک که عبارتست از: شریعت، طریقت – حقیقت و آن در اصطلاح صوفیان راهی است که رساننده کسان به سوی خدای تعالی است و این راه اخصّ از شریعت است که انسان را به بهشت می رساند زیرا هم مشتمل بر احکام شریعت است از قبیل اعمال صالح عبادی و هم مشتمل بر احکام خاصی است مانند اعمال قلبی و اجتناب از همه ما سوی الله. طریقت راه دل است که به توحید می رسد.
تقدیر: آنچه در ازل مقدّر شده است، سرنوشت.
خانه خمّار: میخانه، میکده، خرابات.
آیت: نشانه.

معانی ابیات غزل (۱۰)

(۱)زمانی پیر و مراد ما از مسجد روی بگردانید و به جانب میخانه روی آورد. ای هم مسلکان و ای یاران و ای رهروان راه طریقت تکلیف ما از این به بعد چیست؟ …

(۲) (و)ما مریدان چگونه رو به جانب قبله آوریم در حالی که پیر و مراد ما رو به سوی میخانه دارد؟

(۳)در ازل چنین مقدّر شده است که ما نیز مسیر طریقت را پیموده و در آخر با مراد خود هم منزل شویم.

(۴)هرگاه، خِرَد از حال دل ما، در بند زلف جانان آگاهی داشت که چه حال خوشی دارد، در قبال این گرفتاری ما، همه عاقلان چون ما دیوانه می شدند. (رجحان طریقت از شریعت)

(۵)از آن زمان که روش بغایت نیکوی تو در طریقت، راه لطیف و نغزی به ما نشان داد، در درس تفسیر ما جز راه و روش تو چیزی دیگری تفسیر نمی شود (درس تفسیر قرآن که یکی از مشاغل حافظ بوده است).

(۶)ای یار سنگین دل! آیا آتش آه و گرمی ناله های شبانه ما هیچ در دل سنگ تو اثر می کند؟

(۷)بر جان خود رحم کن و از تیر آه ما بپرهیز که از گردونه فلک در می گذرد. ای حافظ! خاموشی گزین.

شرح ابیات غزل (۱۰)

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مثمّن محذوف.
*

خواجو کرمانی: خرقه رهن خانه خمّار دارد پیر ما
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
گو شدیم از باده، بدنام جهان تدبیر چیست
کاین چنین رفته ست از روز ازل تقدیر ما
ما دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته ایم
ای بسا عاقل که شد دیوانه از زنجیر ما
*
سلمان ساوجی: ره خراباتست و دُرد سالخورده پیر ما
کس نمی داند به غیر از پیر ما تدبیر ما
*
۱-بعضی از حافظ شناسان محترم این غزل را مشکوک و منسوب به حافظ می دانند، نظر نویسنده این سطور جز این است.

۲-به نظر می رسد در آن بُرهه از زمان که حافظ تحت تأثیر مستقیم شخصیت ادبی و غزلهای خواجو قرار داشته و در ضمن مشغول فراگرفتن تفسیر قرآن یا آموزش آن به دیگران بوده است این غزل را سروده باشد و در ادای مضامین ابیات آن صرفاً هدف شاعر استقبال از مضامین خواجو بوده و بهترین دلیل اینکه در بیت سوم و مصراع دوم عیناً مصراع دوم بیت دوم غزل خواجو را تضمین کرده و در برداشت مطلب و مضمون برای غزل خود نیز تحت تأثیر خواجو بوده است و این از مفاد مطلع غزلهای هر دو شاعر بر می آید چه حافظ همیشه و در تمام عمر با مطالعه و انتخاب مضامین لطیف شاعران دیگر، مضمونی لطیف تر و شورانگیزتر پرورده و در همین غزل هم موضوع عشق و رسوایی شیخ صنعان برای حافظ تداعی شده و آن را دست مایه غزل خود ساخته است وگرنه به هیچ وجه آوردن کلمه (پیر ما) در مطلع ربطی به مریدی و مرادی حافظ و شیخ صنعان ندارد و استعمال قافیه و ردیف پیر ما در مصراع اول بیت اول حافظ صرفاً به سبب استقبال از غزل خواجو بوده است لاغیر.

۳-علت اینکه گفته شد غزل در زمانی سروده شده که حافظ مشغول فراگیری یا تدریس تفسیر قرآن بوده است بدین سبب که در بیت پنجم، همانطور که در معنای این بیت قبلاً گفته شد حافظ می گوید در درس تفسیر ما جز لطف و خوبیِ رویّه تو که بر ما کشف شده است بحث دیگری نیست و آوردن کلمه (کشف) و (تفسیر) را در این بیت ایهامی است و تفسیر کشف کشّاف را تداعی می کند.

۴-همانطور که درباره ی علت آوردن کلمه (پیر ما) در بالا گفته شد و به منظور توضیح بیشتر و با توجه به روحیه اعتراضی حافظ نسبت به روندگان قشری راه شریعت و اینکه شاعر در ضمیر باطن خود همیشه تصویر روشنی از بدعت گزاران و گروندگان به سوی جاده طریقت به منظور رسیدن به اصل حقیقت را داشته و امثال حسین منصور حلاج را می ستاید، به هنگام ساختن این غزل و استقبال از خواجو هم فکرش متوجه داستان شورانگیز شیخ صنعان شده و مضامین خود را ساخته و پرداخته است.

خلق مضمون در نزد شاعران فَحل به هیچ وجه دلیل این نیست که شاعر از جمیع جهات و من حیث المجموع با آن موافق است و آنها که در کار شعر و شاعری دست دارند از راه مطالعه اشعار شاعری دیگر می توانند بطور صحیح پا در جای پای فکر و اندیشه آن شاعر نهاده و پی به روحیه و زمینه فکری او ببرند. لیکن باید اذعان کرد که حافظ با مطالعه شرح حال شیخ صنعان مسحور شهامت و جسارت این بدعت گزار شده و در جای دیگر نیز می فرماید:

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمّار داشت

یعنی عیناً مضمون مطلع غزل خواجو کرمانی در بالا را به عنوان شاهد کلام خود می آورد بنابراین شخصیت هایی مانند حسین حلاج و شیخ صنعان گوشه یی از ذهن حافظ را به خود اختصاص داده بوده اند.

یغما در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰


با درود
عجبم از این است که تاکنون در حاشیه ها، اشاره به اقتباس حضرت حافظ از بیت دوم این غزل نشده است که فرموده اند.
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی است که به روی ریا کنند

مهدی فلکیان در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ غزل ۵۱


بس عجب نبُوَد که سودایی شوم
کآیت سودای او در شان ماست
کلیّات فخرالدین عراقی به تصحیح نسرین محتشم (خزاعی)

هوشیار در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]