گنجور

حاشیه‌ها

 

نون ابرو صاد چشم و جیم گوش

بر نوشتی فتنهٔ صد عقل و هوش
خداوند مثل خطاطی است که چهره ما را نقش کرده چشم مثا حرف صاد هست و گوش مثل حرف جیم ………در هرکجا بنگری خط خداوند را میبینی

فاطمه صانع در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ بخش ۱۵ - مناجات


پارگین: فاضلاب، آشغالدانى
فراب: “قریه اى از قراى اردستان اصفهان”

از غم مات شاه دل خانه به خانه مى رود
آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته

شاه دل تویى، روح، جوهر، بخش استثناى ما، که اگر حقیقتاً از او و با او باشیم ، خطر مى کنیم و پهلوانى، نه فرار، و شک و انکار…
با فراز ها و کیفیت ِاین نوع نزدیکى، خلوص، یگانگى و پایمردى در داستان ایاز و سلطان محمود، اواخر دفتر پنجم مثنوى، بر خواهیم خورد.

شهلا در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۶:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۸۶


دامن تو آن نیازست و حضور
هین منه در دامن آن سنگ فجور

فجُور: (فسق و فجور) تباهى، فساد، گناه

تو باید نیاز مى آوردى و تهى دستى تا حضور یابى، یادت رفت؟! وقتى بتو توجه شد و ادب، خود را همه کاره دیدى، یعنى دُم خود را جنباندى و خود را همه کاره دیدى؟!

دقوقى نازنین که این باشد واى بحال ما!!!!

شهلا در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۶:۱۳ دربارهٔ بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی


بیت یازدهم رو هم من به این صورت بهتر می‌پسندم
دو هم میدان به هم بهتر گرایند
دو بلبل بر گلی خوش تر سرایند

زال زاده در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۶:۱۱ دربارهٔ بخش ۵۵ - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهاد


درباره «خوید»، فرهنگ نظام دو بیت از انوری و ازرقی می آورد و سپس چنین میگوید:
انوری:
این عجب نیست بسی کز اثر لاله و خوید گویی آهو بره میناسم و بیجده لب است
ایضاً ازرقی:
ز لاله سرخ نگردد دگر سرون گوزن ز خوید سبز نگردد دگر سرین غزال

این لفظ را با واو معدوله (زاید) آورده اند [xīd] مگر این شعر سعدی:
هرکه مزروع خود بخورد خوید روز خرمنش خوشه باید چید
که در آن با واو ملفوظ است [xavīd]. لیکن در پهلوی با واو ملفوظه است [حرف نویسی آن xvīt میشود]، پس در فارسی هم باید صحیح باشد. ریشة آن در سنسکریت بمعنی مزرعة سبز است.“
بنا بر توضیح فرهنگ نظام، به نظر میرسد که مصحّحان به اشتباه گمان کرده اند که این عبارت به گونة «بخورد به خوید» باید درست باشد، و همان خَوید درست است.

بهداد میرزایی در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۴:۵۹ دربارهٔ دیباچه


بر مژه چون خنجر کابلی—-دو زلفش چو پیچان خط مَعقِلی

محمد مصطفی نژاد در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۴:۵۵ دربارهٔ پادشاهی اورمزد نرسی


شاید خاصیت می گلگون ان باشد که دل را انچنان خراب می کند که مدام از پی نظر نرود!
«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»
دل آگاهِ صاحب معرفت از جام «شراب حقیقت» لبریز است

عالِیَهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً [۲۱]

بر اندام آن‌ها (بهشتیان) لباس‌هایی است از حریر نازک سبز رنگ، و از دیبای ضخیم، و با دستبندهایی از نقره آراسته شده‌اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان می‌نوشاند.

تنها خراسانی در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۴:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۸


شاید خاصیت می گلگون ان باشد که دل را انچنان خراب می کند که مدام از پی نظر نرود!
«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»
دل آگاهِ صاحب معرفت از جام «شراب حقیقت» لبریز است

تنها خراسانی در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۴:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۸


خراب شدن دل از” می گلگون”!

میرزا جوادآقا ملکی تبریزی کتابی دارند به این نام” باده گلگون”—

چهار صد و چهل کلمه در سلوک الى الله—

برگزیده‌ای از سه کتاب “رساله‌ی لقاءالله”، “اسرارالصلوة” و “المراقبات” را تحت عنوان “باده‌ی گلگون” ــ معروف است که میرزا در قنوت نماز شب می‌خوانده است:

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن

تنها خراسانی در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۴:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۸


دل نباشد غیر آن دریای نور
دل نظرگاه خدا وانگاه کور

١- نور و روشنایى اگر قرار بود از منبع نور بر آقاى دقوقى بتابد، بر جسمش که نمى تابید بر دلش مى تابید! اما دلِ او حایى دیگر بود، مشغول ذهنش بود، ذهنیات مزاحمى که از شرشان خلاصى نداریم! چرا؟ چون صدق هم از دل مى آید.

نه دل اندر صد هزاران خاص و عام
در یکی باشد کدامست آن کدام

٢- این دل صاف و پاک یکى ست، یکپارچه ست نه صد تیکه! صد جور مثل نقش روى پارچه یا “نقوش گرمابه”، نگاه و بینش از دل پاک و دل آگاه، نظرگاهش نمى تواند این نقوش باشد که چون اشباح و سایه ها محو مى شوند، ناپایدارند، امروز هستند و فردا نیستند.

ریزهٔ دل را بهل دل را بجو
تا شود آن ریزه چون کوهی ازو

حالا که فهمیدى اون دل کوچک با هوا و هوسها و اسباب بازى هایش را رها کن، پى این برو و دنبال این باش که دل حقیقى کدامست و دلت را به آن پیوند بزن.
دل محیطست اندرین خطهٔ وجود
زر همی‌افشاند از احسان و جود

٣- دل حقیقى

شهلا در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۳:۰۴ دربارهٔ بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی


گرامی امین کیخا. نمیدانم گه آیا گذرت باز هم به اینجا می‌افتد یا نه. بهر جهت بعد از گرامی روفیای حقیقی و شمس الحق (ح ر گ) چشم من بر جمال شما روشن. سپاسگزارم که سخاوت‌مندانه احساسات و عواطف و خاطرات و آلام خود را با ما به شراکت می‌گذارید. شما همانید که سهروردی «برادران حقیقت» می‌نامد. البته من باید بگویم «خواهران و برادران حقیقت». درود بر شما. با وجود شما و بسیاری گنجوریان دیگر، بیشتر از وسع خود، معلم دارم.

یحیی بیدارپور در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۰:۵۷ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۲۴۸


درود بر شما—-با هزاران غذر خواهی دو سه کلمه مطلب قبل تصحیح میشود
سلام بر ادیبان محترم در قدیم….

سید محسن در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۰:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۲


در بیت اول جایی دیدم : خبرت فراختر کرد جراحت جدایی،
خرابتر کردن جراحت به نظر درست نباشه، با پوزش از اساتید بزرگوار،

سعید در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ غزل ۵۰۵


آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
هم سویی با شعر با ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
فهم و ادراک انسان جوهر نفسانی و شاکله وجودی وی را تشکیل می دهد

سعید در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱


بی شک این غزل یکی از شاهکار های استاد سخن حضرت سعدی است شاه غزلی که هر وقت دلم بگیرد میخوانمش

محمدرضا در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ غزل ۵۲۳


این شعر را وحید صابری هنرمند افغان نیز در آهنگ خود خوانده است.

عبدالله در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۲


لطفا اشتباهات تایپی را اصلاح بفرمایید

اشکان در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۳ - د‌ر مطایبه‌ گوید


لطفا اشتباهات چاپی را اصلاح فرمایید

اشکان در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۳ - د‌ر مطایبه‌ گوید


کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
چمن کنایه باغ بهشت و گل استعاره ای از انسان هستند و پس از آنکه انسان از عدم که جنس بینهایت خداوند است خلق شد پای به عالم امکان و وجود نهاد و در بهشت یا چمن در جوار حضرت معشوق سکنی گزید .در مصرع دوم حافظ میفرماید بنفشه ها یا ملایک با حضور انسان در وجود بنا به فرمان خداوند سر به سجده گذاشتند .سجده نشانه ای از تسلیم در برابر مشیت و خواست حضرت حق تعالی میباشد .
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
دف و چنگ ریتمی شاد و نی و عود ریتمی غمگنانه دارند و حافظ میفرماید این جامهای صبوحی را بنوش به آهنگ شادی بخش دف و چنگ زیرا که بخت یارت بوده و دنیا به کامت و برتر از همه موجودات دو عالم قرار گرفتی و در مصرع دوم میفرماید و با بوسه بر غبغب ساقی شکر این نعمت را به جای آور با نوای نی و عود زیرا که این عیش و عشرت بزودی به سر خواهد آمد و در بیت بعد به آن میپردازد . ناله غم انگیز نی نوید بخش این فراق قریب الوقوع است .
به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفته‌ای بود معدود
دور یعنی تسلسل و مدار ، به این معنی که این دور و تسلسل برای همه انسانها است که در چمن بوده اند و سپس با هبوط پای به عالم ماده میگذارند و اینگونه نیست که فقط آدم
در آغاز خلقت در بهشت بوده و پس از آن ما فرزندان آدم در روی این کره خاکی پای به عرصه هستی گذاشته و محکوم به زندگی شویم و هراز گاهی نیز آدم ابوالبشر را بخاطر فریب شیطان و اخراج از بهشت سرزنش کنیم . و حافظ میفرماید ای گل یا انسان در این دور از شراب و شاهد و نوای چنگ زیبای هستی کمال بهره را ببر که این ایام مانند روز بسیار زودگذر است و بزودی باید بار سفر بربسته و به دیار فرم و ماده روی که سرنوشت تو آنجا رقم خواهد خورد .
شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن
زمین به اختر میمون و طالع مسعود
و این گل یا انسان که از آسمان یکتایی خارج و به زمین فرم آمده و می آید ، زمین را نیز به نور خدایی خود مانند آسمان بینهایت عدم نورانی میکند و این از ستاره بخت و طالع مبارک زمین است که چنین افتخاری برای پذیرش انسان بر روی خود نصیبش گردید . آگاهی و هشیاری ایزدی در قالب ماده پای به عرصه گیتی میگذارد . تا پیش از آن زمین تنها پذیرای آگاهی جسمی بوده است و اکنون ترکیبی از هر دو را پذیرا می شود .
ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم
شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
شاهد لطیف عیسی دم رمز خدا و زندگی یا انسان کامل و خردمند میباشد و حافظ میفرماید اکنون که به قانون قضا و حکم الهی به این دنیای ناسوتی آمدی به یاد و رسم چمن و بهشتی که در آن بودی از لطف حضرت معشوق در این جهان نیز غافل مباش و از دست او شراب و می خرد بنوش و در اندیشه عتاب و قهرش نباش . حدیث عاد و ثمود تمثیلی برای وجه قهری حضرتش میباشد و عرفا امیدوار به لطف او هستند .
جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
سوسن نماد انسان مانده در ذهن و درگیر تعلقات دنیوی و گل استعاره ای از انسان رها شده از دلبستگی های دنیوی میباشد و این دور و چرخش و سیر دگرگونی انسان در این جهان است ، عرفا معتقدند انسان که چیزی جز هشیاری و آگاهی خالص خدایی نبود پس از پای گذاشتن در جهان ماده و قرار گرفتن در آگاهی و هشیاری جسمی لاجرم به این هشیاری جدید که با جهان ماده انس و الفت بیشتری دارد اجازه میدهد تا برای بقای انسان در زمین بر روی آگاهی اولیه قرار گرفته و زمام امور مادی او را در اختیار گیرد و به آن آگاهی ذهنی گفته میشود . انسانهایی که پس از مدتی کوتاه مجدداً اداره خود را به آگاهی و خرد خدایی خود واگذار میکنند گل ، و انسانهایی که همچنان در ذهن و آگاهی جسمی باقی میمانند سوسن هستند و البته که سوسن نیز از جنس گل میباشد و قابلیت گل شدن دوباره را دارد و این را دور و چرخه مینامند . بطور خلاصه انسان ابتدا هشیاری و آگاهی خدایی و گل بوده و سپس هشیاری جسم شده و سوسن میگردد و دوباره بایست در این دور به گل تبدیل شود .
و این چرخه نیز زیبا و چون خلد برین شده است ولی اینجا هم جاودانگی وجود ندارد و حافظ در بیت بعد به چگونگی مرحله بعد میپردازد .
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار
سحر که مرغ درآید به نغمه داوود
و انسان پس از بازگشت به هشیاری و اصل خدایی خود و تبدیل شدنش به گل ، مانند حضرت سلیمان که باد را مسخر خود کرده بود خواهد شد و به هرجا اراده کند خواهد رفت و چون قانونی هست که هرچیز به اصل خود جذب خواهد شد پس انسان نیز مانند مرغ سلیمان که با آواز او بسویش پرواز می کرد با ندای ارجعی حضرت معشوق بسوی او پر خواهد کشید .
به باغ تازه کن آیین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
پس تو ای انسان اکنون که هشیاری و آگاهی جسمی جفا کار شده و او مانند نمرود آتشی برای سوزاندن هشیاری و آگاهی اصیل خدایی تو برافروخته است ، تو آیین و سنت الهی زرتشتی (یا هر دین و پیامبری که این مطالب را به توآموخت) پیروی کن تا به باغ و فضای عدم و بهشت خود ورودی دوباره و تازه کنی .
لاله نمادی از چیدمان تعلقات دنیوی بر مبنای آگاهی جسمانی و ذهنی انسان میباشد و کاری جز آتش افروزی ندارد.
بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد
وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
و راه رسیدن به آن باغ عدم درخواست جام می از دست حضرت دوست میباشد . در نظر گرفتن نام وزرا و حکمرانان در عین تمثیل به منظور خوش آمد وزرا و حکمرانان میباشد که همواره در پی اخذ تایید توسط بزرگان و هنروران بوده اند و این نیاز به تایید توسط خود کاذب و آگاهی جسمانی انسان همچنان ادامه دارد
بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش
هر آنچه می‌طلبد جمله باشدش موجود
و البته که تربیت انسانها توسط این ابیات زنده کننده او طلب و پاداشی جز بینهایت حضرت معشوق و فضای عدم نخواهد داشت .

برگ بی برگی در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۹


ویکی از معانی روز یعنی خورشید

نادر در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]