Fateme Zandi در ۴ ساعت قبل، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بخش
بیان اشارت نماز سوی دست راست در قیامت
بیت 2167
انبیا گویند : روزِ چاره رفت چاره آنجا بود و ، دست افزارِ زَفت
پیامبران به آن بندگان گناهکار گویند : روزِ چاره جویی سپری شد و چاره و وسیلۀ بزرگ و نیرومند فقط در دنیا بود . [ منظور اینکه چارۀ نجات و وسیلۀ رستگاری که همانا اعمالِ صالحه و اخلاقِ حسنه است مختص به دنیا بود . اینجا موقعِ دیدنِ نتیجۀ اعمال است ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 827 ) ]
بیت 2168
مرغِ بی هنگامه ای بدبخت ، رَو
ترکِ ما گو ، خونِ ما اندر مَشَو
تو مرغ بی هنگامی ، ای نگون بخت برو و ما را رها کن و ما را مضطرب و پریشان مکن . [ مرغ بی هنگام = شرح بیت 943 دفتر اوّل / خون ما اندر مَشَو = ما را هم آلودۀ گناهان خویش مکن ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر سوم ، ص 223 ) ، ما را به گناه خود و در نتیجه به کیفر خود ، آلوده مکن ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 317 ) ، ما را به جهت شفاعت نابجا در بارگاه خدا ساقط مکن ( تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی ، ج 7 ، ص 503 ) ]
بیت 2169
رو بگرداند به سویِ دستِ چپ در تبار و خویش ، گویندش که خَپ
در این هنگام آن بندۀ گناهکار به سمتِ چپ روی می کند و به سوی اقوام و کسانِ خویش متوجه می شود . همینکه آنان متوجۀ این امر می شوند . به او می گویند : خفه شو . [ خَپ = خفه شو ]
بیت 2170
هین جوابِ خویش گو با کردگار
ما که ایم ؟ ای خواجه دست از ما بدار
پاسخ آفریدگار را بده ، ای خواجه ما دیگر چه کاره ایم ؟ دست از سرِ ما بردار . [ دو بیت فوق اشاره است به آیه 35 و 36 سورۀ عَبَس « روزِ رستاخیز ، روزی است که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش گریزد » ]
بیت 2171
نی از این سو ، نی از آن سو چاره شد
جانِ آن بیچاره دل ، صد پاره شد
نه از این طرف چاره ای است و نه از آن طرف ، جانِ آن بیچاره صد تکه می شود .
بیت 2172
از همه نومید شد مسکین کیا پس برآرد هر دو دست اندر دعا
وقتی آن درمانده بزرگ از همه طرف نومید و مأیوس گردد هر دو دستش را به دعا بلند می کند و می گوید : [ ادامه در بیت بعد ]
بیت 2173
کز همه نومید گشتم ای خدا اول و آخِر توییّ و منتها
خداوندا از همگان نومید شده ام . اول و آخر و مرجع و پناهگاهِ همه تویی .
بیت 2174
در نماز این خوش اشارت ها ببین
تا بدانی ، کین بخواهد شد یقین
در نماز ، به همۀ این اشارات و رموزِ لطیف توجه کن تا بدانی که همۀ اینها در روزِ قیامت یقیناََ واقع خواهد شد . [ برخی گویند : مراد از «نماز» در این بیت نمازگزار است که راکع و ساجد می شود ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 828 ) ]
بیت 2175
بچّه بیرون آر از بیضۀ نماز
سر مزن چون مُرغِ بی تعظیم و ساز
نتیجه و مقصودِ نهایی نماز را باید از صورت و آداب ظاهری آن بدست بیاوری . و مبادا مانندِ مرغ ، بی نظم و ترتیب ، سرت را تند تند پایین و بالا کنی . ( ساز = منظور آمادگی روحی و قلبی است ، لفظاََ به معنی ساختن و سامان است ) [ «بیضۀ نماز» کنایه از آداب ظاهری و صورتِ نماز است که به تخم مرغ تشبیه شده و «بچه بیرون آر» اشاره دارد به اینکه باید تخم را مبدّل به جوجه کنی .
بنابراین همانطور که علتِ غایی «تخم» جوجه است . همینطور منظور از آداب و رسومِ ظاهری نماز ، دریافتن روحِ بندگی است . پس ای نماز گزار ، نماز را با خشوع و خضوع بخوان تا از آن حظ و بهره ای ببری . امام محمد غزالی گوید : بدان که آنچه گفتیم ( از آداب نماز ) کالبد و صورتِ نماز بود و این صورت را حقیقتی است که آن روحِ وی است ( کیمیای سعادت ، ج 1 ، ص 165 ) . در حدیث آمده « رسول خدا مرا نهی کرد از نوک زدن مانندِ نوک زدن خروس و نشستن بر نشیمن مانندِ بر نشیمن نشستن سگ و به چپ و راست نگاه کردن مانند روباه » ( احادیث مثنوی ، ص 86 ) و این کنایه از سرسری خواندن نماز است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۴ ساعت قبل، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بخش
اقتدا کردن قوم ، از پسِ دقوقی
بیت 2140
پیش در شد آن دَقوقی در نماز
قوم همچون اطلس آمد ، او طراز
دَقوقی برای اقامۀ نماز ، جلو رفت و آن اولیاء همانند حریر بودند و دقوقی همچون زینتِ حریر . [ مولانا در این بخش به قسمتی از اسرارِ و آدابِ آن می پردازد / طراز =زینتِ پارچه ، حاشیه پارچه که به رنگی متفاوت از متن رنگ آمیزی می شود ]
بیت 2141
اقتدا کردند آن شاهان قطار
در پیِ آن مقتدایِ نامدار
آن هفت شاهِ معنوی در حالی که در صف ، پشتِ سرِ دقوقی ایستاده بودند به آن امامِ نامدار اقتدا کردند .
بیت 2142
چونکه با تکبیرها مقرون شدند
همچو قُربان از جهان بیرون شدند
همینکه الله اکبر گفتند مانندِ قربانیانِ معبدِ حق ، از این جهان ، رخت بر بستند . [ جنید بغدادی گوید : » هر چیزی را زُبده و برگزیده ای است و زُبده و برگزیدۀ نماز ، تکبیر اوّل است » ]
بیت 2143
معنیِ تکبیر این است ای امام (امیم)
کِای خدا پیشِ تو ما قربان شدیم
معنی حقیقی الله اکبر اینست که ای امام ، و ای خدا ما در حضورِ تو قربان شدیم . [ خوارزمی گوید : پس به حقیقت ، تصدیقِ الله اکبر از کسی درست آید که زنگارِ تعلّقاتِ ماسِوی از روی آینه خاطر بزداید و دست از دامنِ نفسِ خویش که از عالَمِ ظلمات است و از روی طبیعت که معدن شَر و مأوایِ رجس است بازدارد ( جواهر الاسرار ، دفتر سوم ، ص 576 ) / امام را در مصراع اوّل باید طبق قاعده اماله ، «اِمیم» خواند . توضیح اماله در شرح بیت 669 دفتر اوّل ]
بیت 2144
وقتِ ذبح ، الله اکبر می کُنی
همچنین در ذبحِ نفسِ کُشتنی
وقتی که می خواهی حیوانی را سر ببری ، الله اکبر می گویی . همینطور وقتی که می خواهی نَفسِ امّاره را در راهِ خدا قربانی کنی باید الله اکبر بگویی .
بیت 2145
تن چو اسماعیل و ، جان همچون خلیل کرد جان ، تکبیر بر جسمِ نَبیل
برای مثال ، تن مانندِ اسماعیل است و روح همچون ابراهیمِ خلیل (ع) . همینکه روح ، بر جسم شریف و محبوب ، تکبیر می گوید . [ ادامه معنا در بیت بعد / نبیل = بزرگ ، نجیب ]
بیت 2146
گشت کُشته تن ز شهوت ها و آز
شد به بِسمِ الله ، بِسمِل در نماز
جسم از شهوات و آزمندی ها می میرد و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ، در نماز ، قربانی حق می شود . [ بِسمِل = ذبح کردن حیوان ، زیرا وقت ذبح کردن باید بسم الله الرحمن الرحیم گقت ]
بیت 2147
چون قیامت پیشِ حق صف ها زده
در حساب و در مناجات آمده
مولانا پس از بیان اسرارِ تکبیر و بسم الله الرحمن الرحیم ، به بیانِ اسرارِ قیام و قعود و رکوع و سجود می پردازد و می فرماید : هنگامی که نمازگزاران در پیشگاهِ خداوند ، صف می کشند به حساب پس دادن و راز و نیاز می پردازند .
بیت 2148
ایستاده پیشِ یزدان اشک ریز
بر مثالِ راست خیزِ رستخیز
آنان در برابر حق تعالی با چشمانی گریان می ایستند ، درست مانند خلایق که در روز قیامت سر از قبرها برداشته و می ایستند .
بیت 2149
حق همی گوید : چه آوردی مرا ؟
اندرین مهلت که دادم من تو را
حق تعالی می فرماید : ای بنده در طولِ این مدّتی که به تو مهلت دادم چه ارمغانی برای من آورده ای ؟ [ این بیت و چند بیت بعد اشاره است به حدیث « در روز رستاخیز ، آدمیزاده از جای خود گامی پیش نگذارد مگر آنکه در باره پنج چیز از او سؤال شود . در بارۀ عمرش که در چه کاری به پایان رسانده و جوانی اش که در که در چه راهی صرف کرده و اموالش که از چه راهی بدست آورده و در کجا خرج کرده و عملش از آنچه می دانست » ( احادیث مثنوی ، ص 85 ) ]
بیت 2150
عمرِ خود را در چه پایان برده یی ؟ قوت و قُوّت در چه فانی کرده یی ؟
زندگانی خود را در چه کاری به پایان رسانده ای ؟ و امکانات و توانِ خود را در چه راهی صرف کرده ای ؟
بیت 2151
گوهرِ دیده کجا فرسوده یی ؟
پنج حِس را در کجا پالوده یی ؟
بینایی چشمان خود را در کجا و در چه کاری دچار فرسایش کرده ای ؟ و این حواس پنجانه را در کجا و در چه کاری صرف کرده ای ؟
بیت 2152
چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش خرج کردی ، چه خریدی تو ز فرش ؟
تو که چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش را جملگی صرف کرده ای ، بگو ببینم به جای این همه نعمت خدایی که داده ای ، چه چیزی از دورانِ زندگی دنیوی ات به دست آورده ای ؟ [ اشاره است به آیه 36 سورۀ اِسراء « و از آنچه نمی دانی پیروی مکن که همانا گوش و چشم و قلبِ آدمی به روز رستخیز مسئول است » ]
بیت 2153
دست و پا دادمت چون بیل و کُلَند
من ببخشیدم ، ز خود آن کی شدند ؟
این من بودم که دست و پایی مانندِ بیل و کلنگ به تو عطا کردم و اِلّا آن اعضاء و جوارح چگونه ممکن بود که خود به خود به وجود آید ؟
بیت 2154
همچنین پیغام های دَردگین
صد هزاران آید از حضرت چنین
در روزِ قیامت ، صدها هزار از این قبیل پرسش ها و پیام های دردناک از بارگاه الهی در می رسد .
بیت 2155
در قیام ، این گفت ها دارد رجوع
وز خجالت شد دو تا او در رکوع
در حالت قیام ( یا در روز قیامت ) از این نوع سؤالات بسیار می شود و بنده ، شرمنده می شود و چون قدرتِ ایستادن ندارد ناگزیر مانندِ حالتِ رکوع خم می شود .
بیت 2156
قُوّتِ اِستادن از خجلت نماند
در رکوع از شرم ، تسبیحی بخواند
از شدّتِ شرمندگی ، توانِ ایستادن ندارد . پس در پیشگاهِ الهی به رکوع می رود و ذکری می گوید : « سبُحانَ رَبی العَظیمِ و بِحَمدِه »
بیت 2157
باز فرمان می رسد : بردار سَر
از رکوع و ، پاسخ حق بر شمر
دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد که سر از رکوع بلند کن و جوابِ حضرتِ حق را بده .
بیت 2158
سر برآرد از رکوع آن شرمسار
باز اندر رُو فتد آن خام کار
آن بندۀ شرمسار ، سر از رکوع برمی دارد امّا بارِ دیگر آن ناآزمودۀ خام اندیش به سجده می رود و می گوید : سُبحانَ رَبی الاَعلی وَ بِحَمدِه . [ خام کار = کار ناآزموده ، بی وقوف ، بی تجربه ]
بیت 2159
باز فرمان آیدش : بردار سَر
از سجود و ، واده از کرده خَبر
دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد : سر از سجده بردار و از اعمال و کرده های خود حرف بزن .
بیت 2160
سر بر آرد او دگر ره شرمسار
اندر افتد باز در رُو همچو مار
آن بنده یکبارِ دیگر با شرمساری سر از سجده برمی دارد . لیکن از شدّتِ شرمندگی دوباره مانندِ مار به رُو می افتد یعنی مجدداََ به سجده می رود .
بیت 2161
باز گوید : سر بر آر و باز گو
که بخواهم جُست از تو مو به مو
حضرتِ حق تعالی بارِ دیگر به آن بنده می فرماید : سرت را از سجده بردار و اعمالِ خود را شرح بده که دقیقاََ در بارۀ آن سؤال خواهم کرد .
بیت 2162
قُوّتِ پا ایستادن نَبوَدَش
که خطابِ هَیبتی بر جان زدش
آن بندۀ شرمسار توانِ ایستادن ندارد زیرا خطابِ پُر هیبتِ حضرت حق بر جانش اثر نهاده است .
بیت 2163
پس نشیند ، قَعده ز آن بارِ گران حضرتش گوید : سخن گو با بیان
خلاصه آن بنده از بارِ گرانِ آن خطاب ، ناچار می نشیند و خداوند به او می گوید : حالا خوب شرح بده .
بیت 2164
نعمتت دادم ، بگو شکرت چه بود ؟ دادمت سرمایه ، هین بنمای سود
به تو آن همه نعمت دادم ، بگو ببینم چگونه شکرِ نعمت ها را به جا آورده ای ؟ و به تو آن همه سرمایه و امکانات دادم . سودش را نشانم بده .
بیت 2165
رو به دستِ راست آرَد در سلام
سویِ جانِ انبیا و آن کِرام
بندۀ بیچاره به هنگامِ سلامِ نماز به سمت راست می نگرد ، یعنی روی خود را به سوی ارواحِ پاکِ انبیاء و بزرگمردانِ الهی می کند .
بیت 2166
یعنی : ای شاهان ، شفاعت کین لئیم
سخت در گِل ماندش پای و گلیم
یعنی با زبانِ حال می گوید : شفاعتم کنید که این آدمِ فرومایه در گِل و لایِ گناهِ خود ، فرو مانده است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ساعت قبل، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
کاملا صحیح است احسنت
یوسف شیردلپور در ۶ ساعت قبل، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
درود بر همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه عزیزان... باعرض ادب و احترام... در مورد این بیت
حمزه علیدادی در دیروز جمعه، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۵۹ - حکایت:
به نظر میرسه باید به جای «سر» در بیت:
«ته» نوشته بشه. اژدها ته چاه است و اشتر بالای چاه.
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۴:
حسب حال است و چون حسب حال است اصالت دارد و چون اصالت دارد خواندنی است
دکتر حافظ رهنورد در دیروز جمعه، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
خواجه حافظ در دورهای که در یزد به تبعید بود، آن شهر را با نامهایی مثل زندان سکندر و توصیفات نازیبا یاد میکرد. پس از برگشتن دوساله از تبعید هم همچنان از شهر یزد به خوبی یاد نمیکرد؛ چراکه در آن دوران شاه یحیا حاکم یزد و داماد شاه شجاع خواجه را تحویل نمیگرفت و او در شرایط بدی در آن شهر میزیست.
پس از برگشتن از یزد. بسیاری از بزرگان آن شهر از اشعار حافظ و الفاظ وی در مورد شهرشان دلآزرده شدند. این شعر برای به دست آوردن دل آنان و شاه یحیا سروده شد.
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۸:
گویا که جامی در معاملات املاک فعال بوده که چندین قصیده در وصف عمارتهای مختلف دارد!
شاعران دیگر هم دارند عمارت سرایی!
اما جامی بیشتر
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۵:
قصیده زیبایی است که اساس را بر غم نهاده است
حسب حالی است از غمزدگی شاعر
شخصا اینگونه حسب حالها را بسیار میپسندم زیرا به نظرم اصالت بسیار زیادی دارد از زبان هر کس که بگوید یا بسراید
نه آنکه آن عرفان سرایی ها یا عشقبازیها اصالت نداشته باشد اما به نظرم این روی سکه انسان اعتبار بیشتری دارد!
از بیت ده تا پانزده شعر کمی از حسب حال خود شاعر بیرون میرود که ضربه زده است
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گوید:
گاهی یک قصیده،یک غزل یا یک دو بیتی برای تمام کارنامه شاعری یک شاعر کافیست و در مورد حسن غزنوی این قصیده چنین است
مجتبی عیوض صحرا در دیروز جمعه، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۶ - سخن دقیقی:
کَش: که او شود -در فرهنگ معین: نِخوَت، ازخود راضی، خودبین، مغرور، متکبر، پر ادعا
چون ارجاسب با غرور با گشتاسپ شاه گفتگو میکند!
دیوی در اوستا به نام آن داریم: اَکتَش(اَکه تَش، akataš)
(( این واژه همان "کَسی کَش: شخص ازخود راضی" هست که امروزه به گونه " دُشنام های کِش دار" جا افتاده است! ) )
چندتا "کَش" داریم در چکامهها:
کَش: "که اش، که او را" معنا میدهد، مانند:
حافظ: چه طرفه شاخ نباتی ست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
.
این "کَش" در شاهنامه بسیار پرکاربرد است، به معنای "اگر،چنانچه" میدهد، مانند:
کسی کش نیازست آید به گنج
ستاند ز گنج درم سخته پنج
.
کَش، گاه به معنای: "زیبا،خوش" می دهد، مانند:
یکی بچه بُد چون گوی شیرفش
به بالا، بلند و به دیدار، کَش
.
کَش، دیگری به معنای"سینه،زیربغل" میدهد، مانند:
بینداخت شمشیر و ترکش نهاد
چو بیچارگان دست بر کش نهاد
داستان بونده(کامل) آن را در اینجا بخوانید:
پوریا گلشنی در دیروز جمعه، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به سجاد جهانیان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳:
درود. ضبط صحیح برای کلمهی انتهایی دشت است و نه تشت که در چاپ مسکو آمده است. استعمال تشت اینجا و از زبان فردوسی آن هم در معنی گور به جا نیست و در شاهنامه غریب است. اینجا دشت مجازا به معنی گور به کار رفته است.
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱:
با محتسب بگوی و مترس از کسی کمال
ابراهیم احمدی در دیروز جمعه، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
این غزل، حکایتِ گذر انسان از «خود» به «دوست» است؛ سفری که در آن، بزرگترین حجاب نه گناه، بلکه همان «من»ی است که میخواهد هم عاشق باشد و هم خویشتن را حفظ کند. سعدی در اینجا «پرهیز» را در برابر «عشق» مینشاند؛ زیرا پرهیز، در عمیقترین معنای خود، ترسِ نفس از فرو ریختن حصارهای خویش است. عاشق اما کسی است که از این حصار عبور میکند و خویش را به حقیقت میسپارد؛ نه از سرِ بیاختیاری، بلکه از سرِ شهودِ اینکه آنچه از دست میدهد، خودِ حقیقی او نیست، بلکه صورتِ محدودی از خویشتن است.
«روندگانِ مقیم» راز عجیبی در خود دارد: سالک در ظاهر در حرکت است، اما در باطن به مقصد رسیده است؛ قدمها میروند، اما دل در کوی دوست مقیم است. چنین انسانی دیگر بلا را دشمن نمیبیند، زیرا میفهمد که گاه درد، زبانِ خاموشِ تربیت است و «جورِ دوست» چکشی است که بتِ خودپرستی را میشکند. از همینجاست که «دستِ طلب» دیگر به هر دری دراز نمیشود؛ وقتی دامن دوست را رها کنی، در حقیقت آخرین تکیهگاه معنایی خود را از دست دادهای.
«می» در این جهان، شرابِ مادی نیست؛ نمادِ مستی از حضور حقیقت است. «میفروش» نیز کسی است که جامِ بیداری میدهد؛ جامی که عقلِ حسابگر را موقتاً خاموش میکند تا چشمِ دل سخن بگوید. از همین رو سعدی میان «نیکنامی» و «مستی» فاصله میگذارد: آنکس که هنوز اسیر نگاه خلق است، نمیتواند به تمامی در نگاه دوست محو شود. چرا که خلق، چهره میخواهند و حق، دل.
و سرانجام، شعر به «رضا» میرسد؛ مرتبهای که در آن عاشق دیگر با محبوب مناقشه نمیکند. اگر عالم بر او بشورد، باکی نیست؛ زیرا درون او با حقیقت آشتی کرده است. این همان نقطهای است که «خونِ ریختهشده» نیز حلال میشود: زیرا در منطق عشق، هرچه از محبوب رسد، حتی اگر درد باشد، میتواند پلی به سوی فنا و تولدی تازه باشد. در پایان، سعدی انسان را به آستانی میبرد که در آن عجز، شکست نیست؛ «عجز» یعنی فهمیدنِ عظمت حقیقت، و «رضا» یعنی آرام گرفتن در آغوش همان حقیقت. اینجاست که عاشق دیگر نمیپرسد «چرا؟»؛ فقط میگوید: «تو باش؛ جهان هرچه میخواهد، باشد.»
سیدمحمد جهانشاهی در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
احسنت صحیح است
نیما رحمتی نژاد در دیروز جمعه، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:
انفکار چیست؟
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹:
صاحب فصوص همان ابن عربی است و کتابش «فصوص الحکم» که هر«فص»را به پیامبری اختصاص داده است
گویا جامی یکی از شارحان این کتاب نیز بوده است
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:
غزل خوبی است اما قافیه «لذیذ»چنذان لذیذ نیست!
به هر حال شاعر کار را در آورده
علی میراحمدی در دیروز جمعه، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
بسیار عالیست این غزل
Fateme Zandi در ۳ ساعت قبل، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم: