برمک در دیروز جمعه، ساعت ۱۸:۳۲ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
درود
سخنان ایشان را دیدم درباره نمونه هایی که اوردند همگی انها عربی هستند مری در شتر شیرده همان رگهای پستان شترند شتر شیر خود را تنها انزمان که بچه اش خواست شیر خورد بسوی پستان می فرستد رگهای بزرگی دارد که یکباره در ان شیر میجوشد برای همین باید برای دوشیدن شتر نخست بچه او را رها کنند در بیشتر شترها هم بچه شتر و هم خود ماده شتر نمی نهند کسی شیر بدوشد باری به ان رگها که شیر یکباره در ان میجوشد مری میگویند و سپس شتر شیرده ارام را به ان رگها نسبت داده اند و معنی ارام هم میدهد و این عربی هست دیگر ان مری قطران
گر نگار ایزدی با طبع تو گردد نفور
ور نگار آذری با رای تو گردد مری
چون نگار آزری گردد نگار ایزدی
چون نگار ایزدی گردد نگار آزری
نفور و مری در اصطلاحند متعلق به یکی از ویژگیهای فرهنگ جاهلی عربی است به معنی رقابت بسیار شدید دو خاندان است
برمک در ۱ روز قبل، پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۷:
به سعی خویش مینازمکه بااین نارساییها
شدم خاک و رساندم دست تا نقشکف پایی
دلت مرد از سخن سازی در ِعزم خموشی زن
که جز ضبط نفس اینجا نمیباشد مسیحایی
درین دریا نگاهی آب ده سامان مستی کن
که دارد هر حیایی جامی و هر قطره مینایی
نفس سرمایهٔ این چار سویم ای هوس شرمی
بضاعتها پرافشانیست کو سودی چه سودایی
ز خواب غفلت هستی که تعبیر عدم دارد
توان بیدار گردیدن اگر برخود زنی پایی
ز یادت رفته است افسانهٔ بزم ازل ورنه
نمیباشد جز افسون سخن پنهان و پیدایی
جهانی صید حیرت بود هر جا چشم واکردم
ندیدم چون گشاد بال مژگان چنگ گیرایی
به درد بینگاهی درهم افشردست مژگانم
خرامی تا رساند حیرت آغوش پهنایی
ندانم فرش تسلیم سر راه که ام بیدل
به دامن گردی از خود داشتم افشانده ام جایی
برمک در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
در برخی نسخه های بدین گونه امده که درست تر است
فراوان نبود ان زمان پرورش
جز از ترف و شیرین نبودی خورش
پرورش اینجا یعنی فراوری و پردازش خوراک
شیرین انچه از شیر بسازنند لبنیات. شیرینی که امروز میگوییم در پارسی پهلوی شکرین بوده
ترف دوغ پخته و اب کشیده است یا همان کشک تر پیش از خشک کردنش.
برمک در ۲ روز قبل، پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۱ در پاسخ به محسن.۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
خایه گینه نیست خایه بنواژش خاگ است ( در پارسی گ را به ی میگردانند مانند بگذار بیگذار ، هماگون همایون ) ما در استان فارس نیز تخم مرغ را خاگ میگوییم
برمک در ۳ روز قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۳۸:
کون سوخته سیاه رو بین امروز چها گرفته در دل
آرش در ۶ روز قبل، شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:
آقای رضا خیلی ممنون واقعا عالی بود
برمک در ۷ روز قبل، جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی:
این سروده جانانه نیز مانند بسی دگر سروده های فرخی به پارسی بیخته است و جز یگان واژه جود در ان دگر بیگانه واژی نیست
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخروز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهرماه ز بهر نشستن و خوردن
به تابخانه فرستند شهریاران گاه
خدایگان جهان آنکه از خدای جهان
جهانیان را پاداشنست و پادافراه
چو مهرگان بکند خانه را ز سر فکند
به جنگ و تاختن دشمنان بود شش ماه
گهی سپه به فرازی برون برد که به چشم
چو زو نگاه کنی مه نماید اندر چاه
گهی به ژرف نشیبی سرای پرده زند
چنانکه ماهی از افراز آن نماید ماه
همه زمستان در پیش برگرفته بود
رهی دراز دراز و شبی سیاه سیاه
همی گشاید گیتی همی کشد دشمن
به مردمی که جهان را جز او نزیبد شاه
زهی شهی که مه و سال در پرستش تو
همی کنند شهان بزرگ پشت دوتاه
به شهریاری کس چون تو بسته نیست کمر
به خسروی چو تو کس نیست بر نهاده کلاه
تویی که مردی را نام نیک تست فروغ
تویی که رادی را دست راد تست پناه
ز پادشاهان کس را ستوده نام نبود
بجز ترا که نکوهیده شد به تو بدخواه
به گاه کینه کند ناوک تو از گل گل
به روز رزم کند خنجر تو از که کاه
هزار شیر شناسم که پیشت آمد و تو
در او چنان نگریدی که شیر در روباه
زمین اگر چه فراخست جای نیست درو
که تو درو نزدی بیست راه لشکر گاه
نشستگان شهان باغ و کاخ و خانه بود
نشستگاه تو دشتست و خوابگه خرگاه
بسا شها که نیارد ز خردجوی گذشت
تو چند راه گذشتی چنین ز رود بیاه
تو ز آبهایی بگذشته ای به شب که ازو
به روز پیل نیارد برون شدن به شناه
ز پادشاهان نگرفت جز تو در یک روز
ز کرگ سی و سه، وز پیل پانصد و پنجاه
ایا ستوده به مردی، چو پیشبین به خرد
ایا زدوده ز آهو چو پارسا ز گناه
خدایت از پی جنگ آفرید و ز پی جود
بسیج رزم کن و جنگ جوی و دشمن کاه
همیشه تا چو گل از گل بروید و ندمد
ز روی آتش سوزنده سبز و تازه گیاه
همیشه تا نتواند شد ایچ کس به جهان
ز راز ایزد همچون ز راز خویش آگاه
خدایگان جهان باش و پادشاه زمین
ستوده بر کش و از بندگان ستایش خواه
چو نو بهار به تو چشمها همه روشن
چو روزگار ز تو دستها همه کوتاه
خجسته بادت و فرخنده جشن و فرخ باد
به سغد رفتن و بیرون شدن ز خانه به راه
تباه کرده هر کس همی شود به تو راست
مباد کس که کند راست کرده تو تباه
برمک در ۷ روز قبل، جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۲۲:
یکی تیرباران بکردند سخت
چو باد خزانی که ریزد درخت
تو گفتی هوا پر کرگس شدست
زمین از پی پیل پامس شدست
بیامد که آرد بنزد سپاه
چو ترکان بدیدند اختر براه
یکی شیردل لشکری جنگجوی
همه سوی بیژن نهادند روی
کشیدند گوپال و تیغ بنفش
به پیکار آن کاویانی درفش
چنین گفت هومان که آن اخترست
که نیروی ایران بدو اندر است
درفش بنفش ار بچنگ آوریم
جهان جمله بر شاه تنگ آوریم
---به پیش سپه کشته شد ریوَنیز
که کاوس را بد چو جان عزیز
یکی تاجور شاه کهتر پسر
نیاز فریبرز و جان پدر
سر و تاج او اندر آمد بخاک
بسی نامور جامه کردند چاک
ازان پس خروشی برآورد گیو
که ای نامداران و گردان نیو
چنویی نبود اندرین رزمگاه
جوان و سرافراز و فرزند شاه
این روزیست که از گودرز هفتاد پسر کشتار شد و جز هشت کس از انان نماندچنین هر زمانی برآشوفتند
همی بر سر یکدگر کوفتند
ز گودرزیان هشت تن زنده بود
بران رزمگه دیگر افگنده بود
هم از تخمهٔ گیو چون بیست و پنج
که بودند زیبای دیهیم و گنج
هم از تخم کاوس هفتاد مرد
سواران و شیران روز نبرد
جز از ریونیز آن سر تاجدار
سزد گر نیاید کسی در شمار
نبد روز پیکار ایرانیان
ازان جنگ جستن سرآمد زمان
از آوردگه روی برگاشتند
همی خستگان خوار بگذاشتند
برمک در ۸ روز قبل، جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح صاحب اوحدالدین اسحق:
هر دو در تابخانهای رفتیم
که نبد آشنا هوای رواق
بنشستیم بر دریچگکی
که همی دید قوسی از آفاق
انچه در دهخدا درباره تابخانه امده درست است و دقیق نیست تابخانه وارونه سردابه است . از انجا که در شهرها تابستان گرم را به روز به سردابه و پستوهای دور از افتاب می رفتند هنگام مهرگان از سردابه و پستو ب به تابخانه می امدند تابخانه به هر اتاق که درش به بیرون باز میشود و افتاب بر ان میتابد و بادخور است و میشود در ان اتش داشت ( ان گاه هیزم را ناچار باید در خانه ای که باد خور باشد بیفروزند)بنگریم
به مهرماه ز بهر نشستن و خوردن
به تابخانه فرستند شهریاران گاه
خدایگان جهان آنکه از خدای جهان
جهانیان را پاداشنست و باد افراه
چو مهرگان بکند خانه را ز سر فکند
به جنگ و تاختن دشمنان بود شش ماه
سردابه ٔ وحشت زمانه
از فر تو گشت تابخانه .دل در مغاک ظلمت خاکی فسرده ماند
رختش بتابخانه ٔ بالا بر آورم .
هر دو در تاب خانهای رفتیم
که نبد آشنا هوای رواق
بنشستیم بر دریچگکی
که همی دید قوسی از آفاق
انوریبرفت زحمت گرما بتابخانه خرام
گریه ٔ عاشقان ببین ز برون
رسید لشکر سرما براو گمار آتش .
روز باران بتابخانه در آی .
همایون در ۸ روز قبل، جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۱:
از زیبایی و شگفتی بهار کمک گرفتن برای ستودن بهاری که هر روز در دل میتواند پدید گردد
گویی هر شب روان ما به آسمانی دیگر میرود و بهاری تازه با خود میآورد و بامدادان دل را گلستان میکند
چنین نگرشی هر شب را باردار روزی فرخنده میکند
که شایسته هرکسی است که فرهنگ را میگستراند و فرهنگ را میشناسد
برمک در ۱۱ روز قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۷:
سوی شهر ترکان بکین اختن وزان روی لشکر برون تاختن سوی شهر ترکان و نه سوس شهر ترکان
برمک در ۱۱ روز قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۷:
سوی شهر ترکان بکین تاختن
وزان روی لشگر برون اختن
سوی و نه سوس
برمک در ۱۲ روز قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۰ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
شما به نام او بنگر و خود داستان بخوان شیخ الاسود . خودپرستی نگر و پایه دژخیمی را
برمک در ۱۲ روز قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
کدام ضرورت قافیه ؟ قافیه همین است و ضرورتی در کار نبوده قافیه این سروده خاکی چالاکی تریاکی است روان و بجا و هیچ ضرورت و غیر ضرورتی درکار نیست ان دوست سخنی بیخود گفت و پاسخ سخن بیخود سخنی بیخودتر نیست .باید پاسخ او نوشت در اینجا تریاق نادرست و تریاک درست است یا نوشت تریاک و تریاق یکیست و در اینجا جز تریاک نمی نشیند اندکی به دانش سرودن و قافیه بپردازید .
برمک در ۱۲ روز قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۲ - مدح علاء الدوله سلطان مسعود:
این سروده از شاهکارهای مسعود سعد است
بگشادشان دو روزن جانکاه بر دو یال
ریزان از آن دو روزن از خون دو ناودان
آغار کرده خاک زمین را ز خون این
آهار داده سنگ سیه را ز مغز آن
ره پیش برگرفتی و ناگاه پیش تو
مردان کار دیده و گردان کاردان
خوش بگسلد چو خیزد زنجیر آهنین
باز ایستد به جای به یک تار پرنیان
کار تو را ز ترک گذشته لب سپر
رای تو را به گوش رسیده زه کمان
راندی چنانکه خاک نشورید بر زمین
رفتی چنانکه مرغ نجنبید ز آشیانچون بنگریستند بدستی نبود بیش
از راه کهکشانش تا راه کهکشان
نیلوفری پرند تو کشت آن گروه را
بر پشت و سینه لاله و بر چهره زعفراندر هر تنی پراکند آن پرنیان پرند
خاکی کزو نروید جز دار پرنیان
خسته ز پیش تیغ تو و سم رخش تو
خونش به نهروان شد و گردش به قیروان
خاکستری شد آن کوه از آتش نبرد
دودی سیه برآمد زان تیره دودمان
بخت جوان یکی شد با رای پیر تو
ای کرده باز پیر جهان را ز سر جوان
بستان چو ناردان و چو گلنار باده ای
زان کش رخ و لبست چو گلنار و ناردان
همایون در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۹:
غزل بسیار زیبایی است و همانگونه که به سادگی میتوان دریافت از یک دگرگونی بزرگی میگوید، از آن زمان که استادی میکرد و همه میخواستند از او بیاموزند و کم کم از این کار دوری میکند و به دیوانگی یا همان دوری از عادت های همیشگی روی میآورد
از اینکه از بت بی رنگ و بو میگوید میتوان پی برد که همچنان غزل پیش از ملاقات شمس و دگرگونی ژرف اوست
و آنجا که از مجنون بدون لیلا میگوید و هر صورت فربه و تنومندی را گمراه کننده میشمارد و نادیده میگیرد تاییدی بر این برداشت میتواند باشد
فرهود در ۱۷ روز قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۳ در پاسخ به ماهان فرمانی دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۶:
در سرزمینهای مسلمان، گاهی اقلیتهای غیرمسلمان مالیات اضافه پرداخت میکردهاند و در سرزمینهای (مثلا مسیحی) گاهی اقلیت مسلمان مالیات اضافه پرداخت میکردهاند؛
منظور سعدی از «جزیت مسلمانی» حالت دوم است.
ماهان فرمانی در ۱۸ روز قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۶:
در بیت اول پول حلال هست چون در ازای خدمت به خلق بوده و در بیت دوم پول حرام است چون پول به زور گرفته شده از مردم به زور مسلمان شده هست..اشاره به جزیه...
همایون در ۱۸ روز قبل، دوشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:
این غزل که بیشتر از روی عادت شعر سرودن گفته شده و بازی شاعرانهاش بر هسته اندیشه درون آن که از آن جلالدین و بستگی او به عشق است، می چربد با افراط در بازی قافیه پردازی و تفریط در والایش معنا و مستی میتواند بسیار پیش تر از ملاقات با شمس تبریز سروده شده باشد
علی سنجرانی در یک ساعت قبل، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵: