گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان:

لیک بد مقصودش از بانگ رباب

 

هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب

 

نالهٔ سرنا و تهدید دهل

 

چیزکی ماند بدان ناقور کل

 

یعنی چه ؟

 

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

دوستان عزیز و ادمین  محترم .... باتوجه به بیت دوم که گفته شده از خاک برآیید سماوات بگیرید.... در  بیت سوم این شعر میبایست بجای نفس از کلمه تن استفاده کرد تا شعر معنی پیدا کند....  بمیرید بمیرید و از این تن ببرید .... که این تن چو بند است و شما همچون اسیرید..... از طرفی مولانا گفته... ما بدانستیم که ما این تن نه ایم .... از ورای تن به یزدان میزییم

 

سکوت در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:

سلام دوستان گرامی من یک پرسشی برایم پیش امدە در بیت سوم مصرع دو که حضرت حافظ میفرمایند «تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی» در اینجا زر شوی کنایه است یا تشبیه چون میتوانیم اضافه کردن ادات تشبیه به تشبیه هم دست پیدا کنیم. سپاس برای پاسخ هایتان💚🙏

فرهود در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب ابن الملک و اصحابه » بخش ۸:

ملک گفت: تخم نیکی تو ...

رَیع‌ یعنی سر‌گُل‌ یا اول و بهترین هر چیزی‌، همچنین نیکو برآمدن نان از تنور و طعام از دیگ را گویند.

در اینجا به معنی گندم یا محصول پاک کرده و بهتر است.

 

علیرضا مسرتی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۵:

ساقی بر آشفت و فریاد زد:تا چند انتظار بکشم؟ و حریفی برای این ساغر پیدا نشود؟ ای عاشق از پس پرده درآ و فریاد هویی بزن. فریاد زن که گوی چوگان تو سرمن. سر من به فدای معشوق باد.  ناگهان پیری از میان عاشقان سر راست کرد و گفت: آن که به دنبال او جستجو می کنی من هستم. آن پیر تمامی می در ساغر را لاجرعه نوشید و گفت: ای ساغی اگر باز هم از این شراب خوشگوار داری، ساغر دیگری بیاور!

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ:

سلام 

   این که پر واضحه  عزیز  درویش پس از دیدن مشایخ بدون کار کردن براش روزی میرسید  پس مقداری پول خرد ( حبه) از کارکرد قبلی اش  در آستین لباسش ( جبه) داشت  که دیگه نیازش نبود ودر قسمت بعد اگه بخونی داد به  پیرمرد هیزم فروش و باقی حکایت. با دقت بخونی وارتباط قبل وبعد رو دریابی راحته عزیزم

محسن حیدرزاده جزی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ می‌کرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست:

برای درست شدن قافیه تو را با کشش مصوت بلند بخوانید یعنی توو مثل you

فرهود در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۱۳ در پاسخ به بهار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

نه قاصد می‌روم

یعنی با اختیار نمی‌روم، زیرا عنان و اختیار از دستم بیرون شده‌است.

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۴ - بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‌پرستی:

از گرفت من ز جان اسپر کنید

 

گرچه اکنون هم گرفتار منید

 

مصرع اول یعنی چه ؟

 

نردشیر در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۳۴:

شاهیکست به چه معناست ؟

nabavar در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۸ در پاسخ به عباس اشتری دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:

آفرین اشتری گرامی

جان مطلب را ادا کردی

nabavar در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:

ویرایش:

که سرو و سون آزاد در زمان تو نیست

که سرو و سوسن آزاد در زمان تو نیست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:

روان فدایِ تو  کِم ، نام  بُرده ای ناصح،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:

فریبِ آشتی ام دِه ، ظفر مبارک باد،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰:

چه گلبنی که در دی هم ، است همچو بهار،

منصور طاهری شاه قریه در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:

سلام من همه کامنت ها رو خوندم ولی هیچکس معنی درست رو نگفت

بنظر من منظور خیام با توجه به ایدولوژی که داشته اینه که

با توجه به مثال هایی که میزنه منظورش اینه که خود انسان و اتفاقاتی ک در درونش میوفته خیلی مهم تر از چیزها و اتفاقاتی هست که در بیرون وجود داره

و در کل به این اشاره داره که خودتو دریاب

در مصرع اول میگه گردون نگری ز قد فرسوده ماست

یعنی گذر عمر ما ک باعث خمیدگی قامتمون میشه خیلی مهم تر از کل گردون هستش و منظور اینه که عمر خودمون رو تباه نکنیم و خوش باشیم

در مصرع بعدی منظور اینه ی قطر اشک خود انسان مهم تر از یک رود آبه

در مصرع بعدی میگه یک لحظه رنج ما از کل دوزخ مهم تره و نباید الکی رنجیده بشیم

و مصرع بعدی میگه اگه یک لحظه خوشحال باشیم از کل بهشت مهم تره

درکل خیام به چیزی که براش ثابت نشده اعتقادی نداره برای همین میگه که حال رو دریاب بقیه چیزها مهم نیست

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو*
در فعل امر بشنو تنها حس شنوائی نیست که مخاطب است .

مخاطب جمله جان آدمی است
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
.....
جمله باید گوش بود و هوش

از قفل و زنجیر نهان هین گوش ها را برگشا
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را
۱-تا نشنوی
۲-یاد نخواهی گرفت
۳ اولین یادگیری شنیداری زبان است
کودک با گوش دادن زبان مادری را نخست یاد میگیرد.
بهر طفل نو پدر تی‌تی کند
گرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
طفل گیرد صوت و گفتار از برون
تا که نطق آموزد از اهل فنون
.‌‌‌‌‌‌.......
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
.......
در نی نامه *نی* نماد راهبر است راهبری نسبتا کامل و آزموده بعبارتی خود مولانا
و مرادش شمس است.
که حقیقت وجود و هستی را و رمز رازهای انسان ها  و روان آدمی را همچون طبیبی حاذق میدانند.
.......
سالک باید مطیع راهبرش باشد جمله تن گوش باشد تا از *نی* وجود مراد بیاموزد.
 

گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون کنید
بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه این گوش دل گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید ...

گوش سر کافی نیست گوش باطن باید شنوا و فعال باشد.تا ندای حق و باطل را دریابد.
القصه بلانسبت
این سخن پایان ندارد هوش‌دار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
*********
.........
بشنو هائی که در سرا تاسر مثنوی معنوی طنین انداز هستند.
....................
*بشنو* این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند ...

*بشنو* از اخبار آن صدر الصدور
لا صلوة تم الا بالحضور ...

*بشنو* این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی

*بشنو* اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونه گونه جزوهاست ...

*بشنو* الفاظ حکیم پرده ای
سر همانجا نه که باده خورده ای ...

*بشنو* اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را

*بشنو* این قصه پی تهدید را
تا بدانی آفت تقلید را

*بشنو* این اشکال و شبهت را جواب
گوش نِه تو ای طلب کار صواب

*بشنو* از فوق فلک بانگ سماع
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع

*بشنو* این تسبیحهای ماهیان
گر فراموشت شد آن تسبیح جان

ماجرای شمع با پروانه تو
*بشنو* و معنی گزین ز افسانه تو

هست بی حزمی پشیمانی یقین
*بشنو* این افسانه را در شرح این

*بشنو* اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان ...

*بشنو* اکنون قصه آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت ...

*بشنو* اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه می پزد

کیمیاسازان گردون را ببین
*بشنو* از میناگران هر دم طنین

*بشنو* از عقل خود ای انباردار
گندم خود را به ارض الله سپار ...

*بشنو* اکنون ماجرای خاک را
که چه می گوید فسون محراک را ...

داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش

چون شنیدی بعضی اوصاف بلال
*بشنو* اکنون قصه ضعف هلال

پس وزیرش گفت ای حق را سُتن
*بشنو* از بنده کمینه یک سُخن

*بشنو* این زاری یوسف در عثار
یا بر آن یعقوب بی دل رحم آر ...

هر دمی زین آینه پنجاه عرس
*بشنو* آیینه ولی شرحش مپرس

*بشنو* اکنون داد مهمان جدید
من همی دیدم که او خواهد رسید ...

تهیه تدوین
جاوید مدرس . رافض

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بشنو*
در فعل امر بشنو تنها حس شنوائی نیست که مخاطب است .
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
.....
جمله باید گوش بود و هوش

از قفل و زنجیر نهان هین گوش ها را برگشا
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را
۱-تا نشنوی
۲-یاد نخواهی گرفت
۳ اولین یادگیری شنیداری زبان است
کودک با گوش دادن زبان مادری را نخست یاد میگیرد.
بهر طفل نو پدر تی‌تی کند
گرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
طفل گیرد صوت و گفتار از برون
تا که نطق آموزد از اهل فنون
.‌‌‌‌‌‌.......
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
.......
در نی نامه *نی* نماد راهبر است راهبری نسبتا کامل و آزموده بعبارتی خود مولانا
و مرادش شمس است.
که حقیقت وجود و هستی را و رمز رازهای انسان ها  و روان آدمی را همچون طبیبی حاذق میدانند.
.......
سالک باید مطیع راهبرش باشد جمله تن گوش باشد تا از *نی* وجود مراد بیاموزد.
 

گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون کنید
بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه این گوش دل گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید ...

گوش سر کافی نیست گوش باطن باید شنوا و فعال باشد.تا ندای حق و باطل را دریابد.
القصه بلانسبت
این سخن پایان ندارد هوش‌دار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
*********
.........
بشنو هائی که در سرا تاسر مثنوی معنوی طنین انداز هستند.
....................
*بشنو* این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند ...

*بشنو* از اخبار آن صدر الصدور
لا صلوة تم الا بالحضور ...

*بشنو* این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی

*بشنو* اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونه گونه جزوهاست ...

*بشنو* الفاظ حکیم پرده ای
سر همانجا نه که باده خورده ای ...

*بشنو* اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را

*بشنو* این قصه پی تهدید را
تا بدانی آفت تقلید را

*بشنو* این اشکال و شبهت را جواب
گوش نِه تو ای طلب کار صواب

*بشنو* از فوق فلک بانگ سماع
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع

*بشنو* این تسبیحهای ماهیان
گر فراموشت شد آن تسبیح جان

ماجرای شمع با پروانه تو
*بشنو* و معنی گزین ز افسانه تو

هست بی حزمی پشیمانی یقین
*بشنو* این افسانه را در شرح این

*بشنو* اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان ...

*بشنو* اکنون قصه آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت ...

*بشنو* اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه می پزد

کیمیاسازان گردون را ببین
*بشنو* از میناگران هر دم طنین

*بشنو* از عقل خود ای انباردار
گندم خود را به ارض الله سپار ...

*بشنو* اکنون ماجرای خاک را
که چه می گوید فسون محراک را ...

داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش

چون شنیدی بعضی اوصاف بلال
*بشنو* اکنون قصه ضعف هلال

پس وزیرش گفت ای حق را سُتن
*بشنو* از بنده کمینه یک سُخن

*بشنو* این زاری یوسف در عثار
یا بر آن یعقوب بی دل رحم آر ...

هر دمی زین آینه پنجاه عرس
*بشنو* آیینه ولی شرحش مپرس

*بشنو* اکنون داد مهمان جدید
من همی دیدم که او خواهد رسید ...

تهیه تدوین
جاوید مدرس . رافض

 

۱
۶۳۱
۶۳۲
۶۳۳
۶۳۴
۶۳۵
۵۷۲۸