گنجور

 
سحاب اصفهانی

سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی

که سوی من کند اما نکرد چشم سیاهی

زبیم آنکه ندانند کیست قاتلم افغان

که جانبِ تو نکردم ، به حشر نیز نگاهی

فتد به گردن من جرم خون من به قیامت

که کودکی تو و نبود هنوز بر تو گناهی

به غیر دل که مجال سخن بر تو ندارد

ز من فغان که ندارد کسی بکوی تو راهی

مبر گمان که زجور فلک کسی بود ایمن

مگر کسی که به میخانه یافته است پناهی

ز جور دهر چنین سوزم از چه من که توانم

به خرمنش فگنم آتش از شراره ی آهی

(سحاب) تخمِ وفا را ،  به هر زمین که فشاندم،

به غیر خار ندامت از آن نرست گیاهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
یغمای جندقی

روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی

مگر به مغلطه یابم بر آستان تو راهی

به وحشتی است دل از خیل غمزه در خم زلفش

که بی دلی شب تاریک بر خورد به سیاهی

رخ تو ماه شمردم دل تو سنگ و چو دیدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
فروغی بسطامی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

[...]

افسر کرمانی

دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی

شنیده ای که اسیر آورد کسی به نگاهی؟

ببین که زلف سیه پرده بسته صبح رخش را

چها به روز من آورده است دزد سیاهی

ستاره سوخت مرا، ای عجب ز اشک دو دیده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه