گنجور

حاشیه‌گذاری‌های رضا از کرمان

رضا از کرمان

سلام بنده محمدرضا ذویاور ساکن کرمان شاعر و دوستدار شعر وادب 


رضا از کرمان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به مسافر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

دوست عزیز مسافر گرامی

  به نوبه خودم  از زحمات شما در معرفی برنامه هاوتفاسیر  استاد پرویز شهبازی ، در کانال  گنج حضور که به گفته شما راهنمای گرانقیمتی در درک مفاهیم کلام بزرگان است ،  در حاشیه اشعار متناظردر این سایت ممنونم. به شخصه برای شما واستاد شهبازی آرزوی توفیق دارم .

  پاینده باشی  

 

رضا از کرمان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۳۸ - در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند:

سلام 

   شیخ بزرگوار متاسفانه  توی این دوره وزمونه  تمامی این موارد که فرمودی به نوعی ممنوعه  ایمنی بر مال وجان هم، که قربونش برم  اگه نه هیچ آدم عاقلی  از فرمایش حضرتعالی بدش نمیاد  حالا  هی بگید چرا  عمر آدما این  روزها کمه .

 

رضا از کرمان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۲:۱۳ در پاسخ به مهدی کشاورز دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱۷ - در صفت مجاهد نفس:

سلام

  مدبر در اینجا به معنای با تدبیر نیست بلکه به معنای  بخت برگشته  بکار گرفته شده است .

 مولانا

 اینچنین مدبر همی خواهد که او // گنج یابد  تا رود پایش فرو 

چون می پر زهر نوشد مدبری// از طرب  یکدم بجنباند سری  

سعدی 

 بدوزخ برد مدبری را ، گناه// که پیمانه پر کرد ودفتر سیاه   

 

هجوع  =خواب

ضمن اینکه در مصرع اول از بیت مطلع  گشت اشتباه است ودرست کشت  به معنای مردن  ونابودی است .

 

رضا از کرمان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۵۲ - در بیان معرفت الله:

با چه ماند این جهان‌؟ گویم ...

سلام این بیت از نظرمعنایی با بیت 1522 دفتر چهارم مولانا  بسیار مشابهت و قرابت دارد ، انجا که آمده :

همچو حس آنکه خواب او را ربود  // چون که شد بیدار عکسیت نمود 

 همراستا با  بحث وجود جهان های موازی که اخیرا از سوی فیزیکدانان کوانتوم مطرح گردیده در دیدگاه این عزیزان دنیا همچون خوابی است که در هنگام بیداری (حالا کنایه از مرگ نباتی آدمی یا هوشیاری ذهنی در حین حیات هم میتونه باشه )تازه متوجه خیالی بودن وغیر واقعی بودن تصورات قبلی میگردیم و دقیقاً متناظر با حدیثی است ازرسول الله (ص)  که ضمناً زینت بخش مزار سرکار خانم آنه ماری شیمل نیزهمین حدیثه  بدین مضمون   الناس نیام فاذا ماتو انتبهوا  مردمان در این دنیا در خوابند  ووقتی میمیرند بیدار میشوند.  

 

رضا از کرمان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به بهنام اعظمیان دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۵۰ - در چار خصلت که ترک کردن می‌‬باید:

هر که او با دوستان یکدل بود ...

آقا بهنام سلام 

      دقیقا درست میفرمایید حتی در نسخه چاپی ارایه شده از سوی سایت در بالای حاشیه ها با تصحیح عماد هم ، " هرکه او با دوستان یکدل بود " درج شده که احتمالا اشتباه تایپی است امید به اصلاح داریم . 

 

 شاد باشی

 

رضا از کرمان در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۲۷ - حکایة فی‌التّمثّل الصوفی:

سلام 

  نمونه شعر های آقای عالی پیامه (هالو) ، یا شاید هم اشعار طنز ایشون را برام تداعی کرد این شعر ،  در هر صورت قشنگ بود در نوع خودش .

 

رضا از کرمان در ‫۴ روز قبل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۹ در پاسخ به دکتر امیرعلی داودپور دربارهٔ عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر خفیف » شمارهٔ ۹:

سلام جناب دکترداود پور 

    در نوشتار شما بنده متوجه ارتباط نام حکیم عنصری  با عناصر اربعه نشدم  لطفا ، برای روشن شدن مطلب توضیحات مرقوم میفرمایید.

  ممنونم شاد باشی عزیز

 

رضا از کرمان در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره:

ذره‌ای سایهٔ عنایت بهترست از هزاران کوشش طاعت‌پرست

سلام 

 در این بخش از مثنوی شریف جناب مولانا به نکته ای  کلیدی اشاره دارد وآن این مطلب است که  ذره ای جذبه وعنایت خداوندی از سالیان سال عبادت وطاعت زاهدان بالاتر است چرا که خشت طاعت  زاهدان توسط شیطان  جابجا میگردد ولیکن جذبه وعنایت الهی همچون امان نامه ایست که از سوی شاه صادر شده وهیچ بنی بشری دیگر قصد تعرض ندارد ودیگر در امان آن پادشاه برو وآسوده وایمن بدون ترس بدخواهان  بخواب .ونکته دیگر تسلیم بودن در مقابل حوادث روزگار است که با مثال شناگر واعجمی موضوع را تبیین نموده . 

 

  شاد باشید 

 

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید ...

سلام 

آیا در گذشته برای اعلام ماه مبارک رمضان از سوی حکام بیرق خاصی بر افراشته میشده که مولانا بدان اشاره کرده یامقصود چیز دیگری است . برام سوال شد .

ممنونم راهنمایی بفرمایید

 

رضا از کرمان در ‫۶ روز قبل، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۴ در پاسخ به نون الف دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:

سلام 

 خر حضرت عیسی در معانی مختلف در آثار شعرا بکار رفته است  مثل آدم نادان وکودن  وشعر معروف سعدی که ضرب المثل شده  خر عیسی گرش به  مکه برند // چون بیاید هنوز خر باشد

در جای دیگر صاحب هنر وحکمت 

آن خر عیسی مزاج دل گرفت // در مقام عاقلان منزل گرفت

از خر عیسی دریغش نیست قند// لیک خر آمد به خلقت در پسند

خر عیسی است، که از هر هنری باخبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است

یا کنایه از تن  یا نفس انسانی که حمال روح خدایی است که در اینجا کنایه از نفس  است چنان که عطار در منطق الطیر میفرماید:

 نفس را همچون خر عیسی بسوز // پس چو عیسی جان شو وجان برفروز 

خر بسوز ومرغ جان را کار ساز //تا خوشت روح اله آید پیش باز

 بقول سنایی عیسی اندر آسمان خر در زمین // من نه باعیسی نه با خر مانده ام

 بدین تعبیر خر نماد نفس وتن  ،وعیسی نماد جان انسانی است در جای دیگر از زبان مولانا 

 گفتا که من خربنده ام  پس بایزیدش گفت رو// یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا 

که متاسفانه اغلب  مردمان فقط در فکر پرورش خر خود میباشند  به عیسی وجودی خود بی توجه اند  

 ترک عیسی کرده خر پرورده ای//  لاجرم چون خر برون پرده ای

طالع عیسیست علم ومعرفت // طالعت خر نیست ای تو خر صفت 

ناله خر بشنوی رحم آیدت// پس ندای خر،خری فرمایدت 

رحم بر عیسی کن وبر خر مکن // طبع را بر عقل خود سرور مکن

طبع را هل تا بگرید زار زار// تو از او بستان ووام جان گزار 

سالها خر بنده بودی بس بود // زانکه خربنده  زخر واپس بود 

( ولیکن ناگفته نماند که اگر اشاره به اتفاقی واقعی در زمان  حیات عیسی مسیح  نموده بنده مطلع نیستم.)

 

  شاد باشی عزیز

 

 

رضا از کرمان در ‫۷ روز قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۸ در پاسخ به مهدی دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۴:

آقا مهدی سلام 

 

شعرهای ایرج میرزا انتقادی است نه مستهجن  نقد مسایل اجتماعی بوده که هنوز پس از گذشت مدت مدید از زمان سرایش باز هم جزمشکلات لا ینحل جامعه  امروزاست که خود نشان از وسعت دید  وآینده نگری ایشان داشته و حال هرکس ازمنظر خود به قضیه نگاه میکند وهیچ عیبی هم نداره  جناب سعمن هم از این قاعده مستثنی نیست ولیکن نکته حایز اهمیت اینه که هنر باید مردمی وجامعه پسند و راوی مشکلات مردمی باشه و در خصوص شعر شنونده از اون به نوعی منتفع بشه وبقول حافظ :

  نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند// نه هر که آیینه سازد سکندری داند 

هزار نکته باریکتر زمو اینجاست // نه هرکه سر بتراشد قلندری داند 

   شاد باشی عزیز

 

رضا از کرمان در ‫۸ روز قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۸ در پاسخ به وهاب دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

سلام 

وهاب عزیز داره به خودش میگه شیر نه معشوقش

 

رضا از کرمان در ‫۸ روز قبل، یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۰ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

سلام

  یعنی طبع من چون شیره وهرگز نظر به نیم خورده شغال ندارم ، درسته هنوز عاشق توام ولی تو متعلق به دیگری هستی و چشم طمع به ناموس مردم ندارم .

  ضمن اینکه در مصرع دوم با بکار بردن صفت شیر برای خودش  وشغال برای شوهر دختره تلویحا" رقیب رو هم به نوعی خوار کرده . 

شاد باشی

 

رضا از کرمان در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

سلام جناب رضوانی 

  درسته  این  تمثیل  در قالب مثنوی ودقیقا هم وزن با مثنوی معنوی است  ولی وزن در انحصار هیچ شاعری نبوده ونیست  وبنظر من تمامی ایده پردازی های مرحومه پروین اعتصامی خلاقانه وبدیع اند وهمچنین انتخاب کلمات وهم آوایی وبکار گیری صنایع ادبی نشان از تبحر بالای ایشان در سرایش شعر است،  وبه گفته حضرتعالی اگر از مولانا اقتباسی کرده من شعر اصلی مولوی و اقتباس پروین را ندیده ام اگر امکان دارد نمونه ارایه بفرمایید .

 شاد باشی عزیز

 

رضا از کرمان در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۴ در پاسخ به پرویز شیخی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳:

سلام

بنده مانند نیروهای تاریکی که   فرمودید منکر وجود شخصی بنام شمس  اهل تبریز نیستم 

شاید هم شما درست میفرمایید الله اعلم بالصواب شاد باشی عزیز

 

رضا از کرمان در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

از عنایت‌های آن شاه حیات ...

سلام 

در این بیت ردیف اشتباه درج شده  به"  انفاق را "   اصلاح بفرمایید.

 

رضا از کرمان در ‫۱۲ روز قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۹ - حکایت:

سلام 

  مضمون این حکایت من را یاد لطیفه ای انداخت یکی از دوستش پرسید اگر وسط اقیانوس تک وتنها بودی کوسه بهت حمله کرد چکار میکنی؟ گفت :از درخت میرم بالا  اولی گفت : وسط اقیانوس درخت  کجا بوده   گفت: دیگه چاره ای ندارم . در این حکایت زیبا سعدی به این نکته اشاره داره که اولا ما ملجا و پناهی جز در گاه حق نداریم وبه هیچ عنوان در این مقام جای نومیدی نیست .

 هله نومید نباشی که ترا یار براند

 وگر امروز براند نه که فردات بخواند

واگر بر توببندند همه ره ها و گذر ها 

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند 

  شاد باشید 

 

رضا از کرمان در ‫۱۳ روز قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۳ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

سلام

  بله دقیقا درست میفرمایید  موقع خوانش  " به عقلم   "شعر دچار سکته میگردد من تقطیع نمیدانم ولی حرف  "ه  "در  به عقلم نیاز به تاکید پیدا میکنه  و روانی خوانش یا به گفته حضرتعالی وزن بیت نابود میشه 

در کل یکی از دلایل اختلاف نسخ قدیمی  جدا از اشتباهات نوشتاری  ،ویراستاری های  نا آگاهانه از سوی کاتبان یا اولیای امر بوده است.

  شاد باشی عزیز

 

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۴ در پاسخ به مهدی bazrafshanupvc@gmail.com دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را:

آقا مهدی عزیز سلام

بنظرم وبا احتمال بالا، داریوش از شاهان سلسله هخامنشی مد نظر سعدی بوده چرا؟ چون در فارسی میانه داریوش بصورت دارای /داراو تلفظ میشده .

  شاد باشی

 

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰۴:

خنده صبح قیامت نکند بیدارش ...

 مدیریت محترم سلام

در مصرع دوم اشکال تایپی وجود دارد مستانه  صحیح میباشد لطفا ویرایش بفرمایید .

 

۱
۲
۳
۲۳
sunny dark_mode