گنجور

 
یغمای جندقی

روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی

مگر به مغلطه یابم بر آستان تو راهی

به وحشتی است دل از خیل غمزه در خم زلفش

که بی دلی شبِ تاریک ، بر خورَد به سپاهی

رخ تو ماه شمردم ، دلِ تو سنگ ، چو دیدم،

مثال ذره به خورشید بود و کوه به کاهی

به گوشه گوشه چپ و راست ز ابرویت چه گریزم

که غیر سایه شمشیر فتنه نیست پناهی

نه سایه ای ز تو بر سر نه نوری از تو به روزن

مرا از آن چه که سروی مرا از این چه که ماهی

بهار تو است بتان را خزان خرمی ای خط

هزار سال نروئی ندانمت چه گیاهی

کشیده خنجر و جوید بهانه مدعی ای کاش

کند ثواب و مرا متهم کند به گناهی

به دل رقیبم از آن ره نمی دهد که مبادا

خدا نکرده ، از این رَه کنم به کویِ تو راهی

همینم از شب زلف تو حاصل است که دارم

به دست روز پریشان و روزگار سیاهی

نه شام را خبری از سحر اثر نه دعا را

شب فراق تو افتاده ام به روز سیاهی

ربود غارت خط تاج نخوت از سر حسنش

مگر رسد سر یغما از این نمد به کلاهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سحاب اصفهانی

سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهی

که سوی من کند اما نکرد چشم سیاهی

زبیم آنکه ندانند کیست قاتلم افغان

که جانب تو نکردم به حشر نیز نگاهی

فتد به گردن من جرم خون من به قیامت

[...]

یغمای جندقی

دل از خیال زنخدانت اوفتاد به راهی

که اولین قدمم باید اوفتاد به چاهی

چو آورد ببر لب، کمند زلف معقرب

فسون گری است تو گوئی گرفته مار سیاهی

نیاز ما اگر این است و بی نیازی خوبان

[...]

فروغی بسطامی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

[...]

افسر کرمانی

دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی

شنیده ای که اسیر آورد کسی به نگاهی؟

ببین که زلف سیه پرده بسته صبح رخش را

چها به روز من آورده است دزد سیاهی

ستاره سوخت مرا، ای عجب ز اشک دو دیده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه