گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱

 

رفتند رفیقان دل صد پاره ببردندکردند رها دامن صد پاره ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۵

 

زین سان که بکشتی بشکر خنده جهانیخواهم که به دندان کشم از لعل تو کین‌ها


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۷

 

نرگس همه تن گل شد و در چشم تو افتادتا روشنی دیده بیابد زغبارت
ای قبلهٔ صاحب نظران روی چو ماهتسر فتنهٔ خوبان جهان چشم سیاهت
هر گه که ز بازار روی جانب خانهچون اشک روان گردم و گیرم سر راهت
نزدیک توام چون نگذارند رقیباندزدیده بیایم کنم از دور نگاهت
خسرو چکنی ناله و هردم چه کشی آهآن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷۷

 

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام استعالم به مراد دل و اقبال غلام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامشالمنة لله که امروز به دام است
از طاق دو ابروی تو ای کعبهٔ مقصودخلقی به گمانند که محراب کدام است
چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیستاو را چه توان گفت که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۸

 

در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیدادمن زیستن خلق ندانم که چسان است
ترکی که دو ابروش نشسته است به دلهاقربانش هزارست اگر چش دو کمان است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۳۷

 

هر شب من و از گریه سر کوی تو شستنبدبختی این دیده که آن پا نتوان شست
دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزمچون بخت بد خویش به دریا نتوان شست
عشق از دل ماکم نتوان کرد که ذاتی استچون مایهٔ آتش که ز خارا نتوان شست
از دردی خم شوی مصلای من مستکز آب دگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۰

 

مشنو سخن عاشقی از هرزه زبانانکاین کار دلست ای پسر و کار زبان نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۵

 

تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشتاز جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت؟
اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چنددور فلک از صحبت یارانش جدا داشت
داغ دگر این است که از گریه بشستمآن داغ که دامانت ز خون دل ما داشت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۶

 

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشتوز گریهٔ شادی جگرم آب دگر داشت
هنگام سحر خلق به محراب و دل منز ابروی بتی روی به محراب دگر داشت
قربان شوم و چون نشوم وای که آن چشمبر جان من از هر مژه قصاب دگر داشت
نی داشت خبر از خود و نی از می و مجلسخسرو که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۳

 

هر صبر و سلام که دل سوخته را بوداندر شکن سلسلهٔ خم به خمش رفت
یک روز به شالای وصالش نرسانیدآن عمر گران مایه که ما را به غمش رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۴

 

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفتبی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت
صحرا و چمن پهلوی من هست بسی لیکهمره تو شو ای دوست که تنها نتوان رفت
مائیم و سر کوی تو گر پیش نخوانیاینجا بتوان مرد و از اینجا نتوان رفت
گفتم که ز کویت بروم تا ببرم جانگفتی بتوان جان من اما نتوان رفت
ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۷

 

در عرصهٔ بستان جهان سرو قباپوشخیزد بسی اما چو تو چالاک نیفتد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۹

 

دل نیست که در روی غم دلدار نگنجدسندان بود آن دل که در او یار نگنجد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۹

 

جان تشنگی از شربت عناب تو دارددل بستگی از سنبل پرتاب تو دارد
چون دفتر گل باز کند مرغ سحرخوانشرح شکن طرهٔ پرتاب تو دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۰

 

خالیست به کنج لب خون خوار رهٔ او وایکان داغ برای دل بریان که دارد ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۴

 

در خواب نبینید رخ آرام دگر بارهر دل که طلب در طمع و صل شما کرد
گفتم به من افگن نظر به چشم ببستیتا چشم خوشت بستهٔ آن یک نظرم کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۳۰

 

باد آمد و زان سرو خرامان خبرآورددر کالبد سوخته جانی دگر آورد
امروز هم از اول صبحم سرمستی استاین بوی که بودست که باد سحر آورد؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۳۵

 

چون عاشق صادق شدی ایمن منشین زانکشمشیر بلا بر سر مردانه نسازد
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبیعیبش همه آنست که با بنده نسازد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۲

 

گفتی که سرت خاک کنم بر سر این کوای خاک بر ان سر که بدین شاد نباشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۷۴

 

ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیبگر سوخته‌ای از دل افگار بنالد
خسرو اگر از درد بنالد چه توان گفتعیبی نتوان کرد که بیمار بنالد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۷۵

 

سیلاب سرشک هجران توأم دوشتا دوش بد امروز به بالای سر آمد
یار ب چه توان کرد که می‌خواری و رندیپیش همه عیب است و مرا این هنرآمد
گر عادت بخت من و خوی تو چنین استمشکل بود از کلبهٔ احزان بدر آمد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۲

 

ای زلف تو دام دل دانا و خردمنددشوار جهد دل که در افتاد درین بند
بودیم خردمند که زد عشق تو برمادیوانگی آورد و نماندیم خردمند
ای باد بجنبان سر آن زلف و ببخشایبرحال پریشان پریشان شده‌ای چند
اصحاب هوس چاشنی عشق چه دانند؟لذت ندهد تشنهٔ می را شکر و قند
عیبم مکن ای خواجه که در عالم معنیجهل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۱

 

آسان شود این مشکل درویش تو امشبکاحوال جهان جمله به یک حال نماند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۷

 

یک دل به سر کوی تو آباد نیابندیک جان زخم زلف تو آزاد نیابند
از پس که گرفتار غمت شد همه دلهاآفاق بگردند و دلی شاد نیابند
روزی که روی مست و خرامان سوی بازاردر شهر یکی صومعه آبادنیابند
جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دلکاین مزد زخوبان پریزادنیا بند
ناخورده خراشی ز سرتیشهٔ هجرانسنگی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۸

 

گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزندزنگار گرفته همه پیکان تو یابند
فردای قیامت که به انصاف رسد خلقبس دست تظلم که به دامان تو یابند
هر جاکه گریزد دل سودا زدهٔ منبازش به سر زلف پریشان تو یابند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی