گنجور

آمار شعرها

 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۰

 

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده

از بیم رقیب تو کزین در همه را راند

خون مژهای پیش تو یک دم نستاده

دل مهر لب لعل تو دارد همه دانند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۸

 

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

چون اشک همه جانب کوی تو دیده

بگشای به ابروی سیه چشم که بینی

از بارب ما دود به محراب رسیده

زاهد چه عجب بی لبش ار کام تو تلخست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۹

 

گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه

گفتم چه نمکهاست در آن گفت ترا چه

گفتم دهن تنگ را در لب خاموش

لطفیست که گفتن نتوان گفت ترا چه

گفتم بخوشی گر لب شیرین تر جانست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۴

 

هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده

صد دفتر شعر از حسن و خسرو سلمان

ما روی تو دیدیم و زجان مهر بریدیم

دل آمده نزدیک و بر او دوخته دیده

هر زاهد انگشت نمائی که بمحراب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۷

 

ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی

از رنگ رخت دفتر گل نقش خیالی

خوبان جهان حسن دل افروز و ملاحت

دارند و لیکن نه چنین حسن و جمالی

عودیست دل سوخته بر باد وصالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۸

 

ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی

تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی

آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی

آن نقطه نه خال است که سریست آلهی

رویت به غلامی دلم خط به در آورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۸

 

ای ولوله عشق تو بره هر ر کویی

رندان سر کوی تو مست از تو به بویی

پیش تو بسر آیم و زآن لب طلیم جام

از خاکم اگر نیز بسازند سبویی

دل در خم چوگان سر زلف تو گوییست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۴

 

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری

دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری

با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی

هر چند که در چشم نیایم ز حقیری

کامی ز لب لعل تو شاید که برآید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۶

 

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی

بام و در آن خانه پر از بار نیابی

آنجا که شد او یافته خود را نتوان یافت

غم نیست که سریابی و دستار نیابی

بیدار شود آنگه طلب آن روی که هرگز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۲

 

تن در پی جان می رود ای بخت کجانی

موقوف تو ماندیم که راهی بنمائی

از کار فرو بسته در هم شده ما

لطفی بنمائی گرمی باز گشائی

گویند که تعجیل مکن تا برسد وقت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۴

 

نو درد نداری و رخ زرد نداری

ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری

دلها برد آن آه که از درد برآرند

فریاد ز آهی که نور بیدرد برآری

رخساره بخون مژه بنگار دم نقد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۴

 

سیمین بدنی سرو قدی پس دهانی

هر وصف که آید به زبانم به از آنی

آرام دلی دفع غمی مرهم دردی

بار کهنی عمر نوی مونس جانی

گردوست بودجان و جهان نیز خوشه ای دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۵

 

گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی

چون زلف توام جان دمد از هر سو مویی

شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاد

در مراکز دیده روان ساخته ام سوی تو جوئی

گوی دل ما گو شکن آن زلف چو چوگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۷

 

گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی

در کوی تو این خس هم از این باب گذشتی

خار مژه گر دور شدی از گذر اشک

بر دیدة غمدیده شی خواب گذشتی

گر پیرو این اشک شدی صوفی و این آه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۱

 

گر تو دل ما سوختی از آتش دوری

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

هرچند که دور از تو چو فرهاد فتادیم

چون سنگ دلان دل ننهادیم بدوری

دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۳

 

گر گم شوی از خود خبر بار بیایی

چون بافتی آن گم شده بسیار بیایی

با موسی دیدار طلب وعده همین بود

گر محو شوی دولت دیدار بیابی

چون سر به گریبان بری و غیر نبینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۴

 

گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی

از تیغ نترسی و ز کشتن نهراسی

ای دل همه رفتند ز دلبر به شکایت

صد شکر کزین درد تو در شکر و سپاسی

به نیست به اندازه روی تو که در حسن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۴

 

هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی

گوشی به حدیث من بیدل ننهادی

ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد

یک روز به دست من مفلسه نفتادی

در دیده من جمله خیالند و تو نقشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۵

 

هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی

چشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی

فرهاد شکایت ز دلی داشت که از سنگ

جانا چه شود گر دلی از سنگ تراشی

رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۶

 

هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی

اگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی

دل چاره درد تو به این کرد که خون شد

این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی

میسوخت سراپای وجودم ز دل گرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[صفحهٔ اول] … [۳] [۴] [۵] [۶]