گنجور

 
کمال خجندی

هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده

صد دفتر شعر از حسن و خسرو سلمان

ما روی تو دیدیم و زجان مهر بریدیم

دل آمده نزدیک و بر او دوخته دیده

هر زاهد انگشت نمائی که بمحراب

نظارگی یوسف اگر دست بریده

من چون کشم آن زلف که صورتگر چینش

ابروی تو دیده سر انگشت گزیده

گر در دهن او چو نبات آن خط مشکین

چون خامه به انگشت تخیل نکشیده

گفتار لطیف تو کمال آب حیاتست

از غایت تنگیست ز لبهاش دمیده

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode