گنجور

 
کمال خجندی
 

گر تو دل ما سوختی از آتش دوری

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

هرچند که دور از تو چو فرهاد فتادیم

چون سنگ دلان دل ننهادیم بدوری

دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور

در ماتم بلبل ننشیند گل سوری

تا با توام از روضه نیندیشم و از حور

هرجا نونی آن روضه خلدست و تو حوری

صوفی اگرت روی در آن غمزه و ابروست

پیوسته به محرابی و در عین حضوری

خوبان که به چشم همه محبوب نمایند

ایشان همه چشمند که بینند و تو نوری

گر بی تو صبور است کمال این گنهی نیست

این نکته ضروریست که صبرست ضروری

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.