گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)» - صفحهٔ ۱

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷

 

گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد

ای مست محتسب کش حدیست این ستم را

گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن

ای گنج شادمانی اندازه ییست غم را

آن روی نازنین را یک‌دم بسوی من کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰

 

رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را

عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را

تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد

آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۲

 

نارسته می توان دید از زیر پوست خطت

چون نامه یی که کاتب سوی برون بخواند

ای دل سپاس دار که گردوست جور کرد

از بخت نامساعد من بود ازو نبود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۱

 

درشهر فتنه‌ای شد می‌دانم از که باشد

ترکیست صید افگن پنهانم از که باشد

هر روز اندرین شهر خلقی زدل برایند

گردیگری نداند من دانم از که باشد

دردم گذشت از حد معلوم نست تا خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۳

 

وی باد صبحگاهی کافاق می‌نوردی

گردیده‌ای نشانده جایی که غم نباشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۶

 

در مجلس وصالت دریا کشند مستان

چون وقت خسرو آید می در سبو نباشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۹

 

دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیاید

ای دور مانده چو نی در زلف عنبر ینش

طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را

ای بار تند مگذر بر برگ یاسمینش

ای جامه دار ازینسان چستش مبند یکتا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۲۶

 

دل رفت و در زنخدانش آوا ز دادم او را

گفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۶

 

باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد

در شهر بی تو نتوان والله که در جهان هم

خواهی به دیده بنشین خواهی به سینه جاکن

سلطان هر دو ملکی این زان تست و آنهم

صد منت از تو بر من کز دولت جمالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۰۸

 

باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد

در شهر بی تو نتوان والله که در جهان هم

خواهی بدیده بنشین خواهی به سینه جاکن

سلطان هر دو ملکی این زان تست وآن هم

صد منت از تو بر من کز دولت جمالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۹۱

 

ای مه غلام حسنت چون در خمار باشی

نه روز خواب شسته نه موی کرده شانه


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷

 

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی

تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را

جولان کند سمندش چون سم او ببوسم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

هست از پیش خرابی درویش و محتشم را

من خاک پای مستی کانجا که ریخت جرعه

لغزید پای رندان صد صاحب کرم را

گر در شراب عشقم از تیغ می زنی حد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را

تا دل ز من ببردی از ناله شب نخفتم

ای دزد، بشنو آخر فریاد پاسبان را

بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۶

 

رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را

عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را

تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد

آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را

پاسنگ خویش بودم در گوشه صبوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳

 

گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را

آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را

غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر

دانی که هست آخر جانی هر آدمی را

آن دم که من به یادت میرم به گوشه غم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱

 

ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت

گر از طریق خویشی بینم از آن خویشت

ماییم و غنچه دل موقوف بند عشقت

کو باد تا بگوید احوال من به پیشت

نتوان به شرح دادن با صد جریده گل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۲

 

چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت

آب حیات ریزد از چشمه زلالت

دانی که چیست مه را اندر میان سیاهی

یک نسخه ایست مظلم از دفتر کمالت

بیچاره من بماندم محروم از چنان روی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۸

 

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت

قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد

آن را که شد ز خوبان مشمول قد و قامت

ساقی، بده شرابی زین توبه ریایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۴

 

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد

سودای تست در جان، نقشت درون سینه

حرفی برون نیفتد تا سر قلم نباشد

من خود فتوح دانم مردن به تیغت، اما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]