گنجور

شعرهای کمال خجندی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۶

 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۵

 

ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو

تا زنده گشتمی نفسی از نسیم تو

از تو امید قطع کنم این روا بود

ما را امیدهاست به لطف عمیم تو

گر بگذری نو از سر عهد قدیم ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۶

 

ای نور دیده را نگرانی بسوی تو

جانا تعلقیست دلم را بکوی تو

گر دیگران ز وصل تو درمان طلب کنند

ما را بس است درد تو و آرزوی تو

چشم جهان به ماه رخت دین سالهاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۷

 

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره

بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره

چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز

تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره

زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۰

 

ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه

برروی روز نقطه خالت شب سیاه

رخسارتست حجت اقرار عاشقان

هستت بر این سخن خط عنبر فشان گواه

وصف قمر بروی تو گفتم بگفت عقل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۴

 

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده

رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده

چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید

کردن لب فرات تمنا چه فایده

وزرحمتی که می رسد از رخ به خاک پاش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۳

 

هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده

دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده

از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار

از آب زندگی به گلو خوشتر آمده

خضر خطت ندیده مثال لبت در آب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۵

 

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده ای

کامروز چشم فتنه گری بر گشاده ای

در ملک حسن خسرو و خوبان نونی ولیک

داد مرا نو از لب شیرین نداده ای

هستند در زمان تو خوبان گلعذار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۶

 

ای آفتاب روی تو در اوج دلبری

پروانه چراغ رخت شمع خاوری

سودای زلف تست که روزم سیاه کرد

تا خود به حسن رونق خورشید می بری

زاف است آنکه حلقه زند گرد آفتاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۰

 

بر گل به پای سرو چو رفتار می کنی

از لطف پای نازکت افگار می کنی

اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت

خوش می کنی که پرسش بیمار می کنی

پندی بده به زلف که خونهای بیدلان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۷

 

دارم ز ابروان تو چشم عنایتی

کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی

چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین

از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی

بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۵

 

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

کردی پری به شیشه همین است ساحری

پیوسته در برابر چشمم نشسته ای

آری مرا به چشم جهان بین برابری

در پرده های چشم خیالت مصور است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۸

 

دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی

عیسی دمی و آب به آدم نمیدهی

داروی جان ز حقه لبهات میدهد

با جان خسته چاشنی هم نمیدهی

کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۵

 

شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی

کونه کنم حدیث بخوبی نباتی

گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم

کاندر میان هر دو نو باری سلامتی

ای شیخ تا بکوی بتان می کنیم طوف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۲

 

گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی

گفتی نمایمت رخ و گامت ز لب دهم

لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی

شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۷

 

هر لحظه غمزه ها به جفا نیز می کنی

باز این چه فتنه هاست که انگیز میکنی

دلهای ما نخست به تاراج میبری

وانگه اسپر زلف دلاویز می کنی

گر خون چکائی از دل عاشق کراست جنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » قصاید » شمارهٔ ۲

 

ای بر کمال قدرت تو عقل کل گواه

بر بر لوح کبریایی تو توقیع لااله

آشفتگان خاک رهت رهروان دین

دردی کشان جان غمت سالکان راه

از شبنم عطای تو یک قطره بحر و کان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۰

 

دهقان فضل عالم بردان هلال دین

آنی که جنه است چو خمی پرزگندم است

پردانی تو ساخت تنت را چوخم بزرگ

تن پروران برند گمان کز تنعم است

چون تو فقیه خشکی و مسکر نمیخوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۴

 

منشی چرخ را وترا ای فرید عصر

با آنکه هر دو نجم گرفتند طارمی

باشد تفاوتی ز زمین تا بآسمان

زان نجم تا بر تنت این نجم طارمی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[صفحهٔ اول] … [۴] [۵] [۶]