گنجور

 
کمال خجندی
 

شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی

کونه کنم حدیث بخوبی نباتی

گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم

کاندر میان هر دو نو باری سلامتی

ای شیخ تا بکوی بتان می کنیم طوف

با ما همگرد چون تو نه مرد ملامتی

زآن گوشه های چشم چه بینی نوای سلیم

زینسان که به چشم بکنج سلامتی

دل جست و عقل بار سفر بست و شد روان

ای غم تو خوش نشسته بکنج اقامتی

خونی که چشم مست تو با دل روانه کرد

بازتچه گفت غمزه کز آن در ندامتی

چندانکه می کشند ترا زنده کمال

صاحب نظر نی نو که صاحب کرامتی