گنجور

شعرهای وحشی بافقی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» - صفحهٔ ۴

 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

زلیخا را چو پیری ناتوان کرد

گلش را دست فرسود خزان کرد

ز چشمش روشنایی برد ایام

نهادش پلکها بر هم چو بادام

کمان بشکستش ابروی کماندار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشق

 

مرا زین گفتگوی عشق بنیاد

که دارد نسبت از شیرین و فرهاد

غرض عشق است و شرح نسبت عشق

بیان رنج عشق و محنت عشق

دروغی میسرایم راست مانند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در جستجوی جایی دلکش و سرزمینی خرم

 

ز هم پرواز اگر مرغی فتد دور

قفس باشد به چشمش گلشن حور

گرش افتد به شاخ سرو پرواز

نماید شاخ سروش چنگل باز

رمد طبعش ز فکر آب و دانه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در رفتار خادمان شیرین به طلب نزهتگاه دلنشین و پیدا نمودن دشت بیستون و خبردادن شیرین را

 

خوشا خاکی و خوش آب و هوایی

که افتد قابل طرح وفایی

خوشا سرمنزلی خوش سرزمینی

که باشد لایق مسند نشینی

عجب جایی بباید بهجت‌انگیز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

یکی صیاد مرغی بسته پر داشت

به بستان برد و بند از پاش برداشت

زدندش طایران بوستانی

صلای رغبت هم آشیانی

چو پرزد دید بال خویش بسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در بیرون آمدن شیرین از مشکوی خسرو

 

بت پر شکوه ماه پر شکایت

گل خوش لهجه سرو خوش عبارت

سر و سرکردهٔ نازک مزاجان

رواج‌آموز کار بی رواجان

نمک پاش جراحتهای ناسور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد را

 

بنایی را که باشد حسن بانی

نهد اول پیش بر مهربانی

به یک روزش رساند تا بجایی

که گردد چون فلک عالی بنایی

چو وقت آید که بر مسند نهد گام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین

 

حریص گنج بنای گهر سنج

بگفت این کار ممکن نیست بی‌گنج

بباید گنجی از گوهر گشادن

گره از سیم و قفل از زر گشادن

بود بر زر مدار کار عالم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهاد

 

چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار

بدان کز غم شود لختی سبکبار

مدارا با مزاج خویش می‌کرد

حکیمانه علاج خویش می‌کرد

خیالش در دلش هر دم ز جایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز

 

خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام

همه ناکامی اما اصل هر کام

خوشا عشق و خوشا عهد خوش عشق

خوشا آغاز سوز آتش عشق

اگر چه آتش است و آتش افروز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در ستایش معرفت و مقام عشق

 

هزاران پرده بر قانون عشق است

به هر یک نغمه‌ها ز افسون عشق است

به هر دم عشق پر افسون و نیرنگ

ز هر پرده نوایی دارد آهنگ

ز هر یک پرده‌ای عشق فسون ساز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین

 

چو دید آن نوش لب شوخ پریزاد

که فرهاد است در آن صنعت استاد

صلاح آن دید چشم شیر گیرش

که با تیر نگه سازد اسیرش

به مشکین طره سازد پای بستش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستون

 

خوش آن بی‌دلی که عشقش کافر ماست

تنش در کار جانان رنج فرساست

گرش از کارها معزول سازد

به کار خود ورا مشغول سازد

چو دست او فرو شوید ز هر کار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت

 

بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز

لبت جان پرور و زلفت دلاویز

خیالت برده از دل صبر و تابم

نگاهت کرده سرمست و خرابم

کمند زلف مشکین تو دامم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در صفت مرغزاری که شیرین در آنجا آسایش نموده و گفتگوی او با دایه در ستایش حسن خویش

 

همایون دشتی و خوش مرغزاری

که شیرین را بود آنجا گذاری

مبارک منزلی ، دلکش مکانی

که شیرین در وی آساید زمانی

فضایی خوشتر از فردوس باید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید

 

ز شاخی عندلیبی کرد پرواز

به دیگر گلبنی شد نغمه پرداز

چو تیغ عشق جانش غرق خون ساخت

هوس را مرهم زخم درون ساخت

ز غم چون خویش را آزاد پنداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت

 

خوشا بی‌صبری عشق درون سوز

همه درد از درون و از برون سوز

چو عشق آتش فروزد در نهادی

به خاصیت بر او آب است بادی

در آن هنگام کاستیلای عشق است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین

 

عجب دردیست خو با کام کردن

به نا گه زهر غم در جام کردن

به سر بردن به شادی روزگاران

به ناگه دور افتادن ز یاران

عجب کاریست بعد از شهریاری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور

 

اثرها دارد این آه شبانه

ولی گر نیست عاشق در میانه

عجبها دارد این عشق پر افسون

ولی چون عاشق از خود رفت بیرون

چو بیخود از دلی آهی برآید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در حکایت گفتگوی آن بی‌خبر از مقامات عشق با مجنون و جواب دادن مجنون

 

شنیدم عاقلی گفتا به مجنون

که برخود عشق را بستی به افسون

که عاشق لاغر است و زرد و دلتنگ

ترا تن فربه است و چهره گلرنگ

جوابش داد آن دلدادهٔ عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴] [۵]