گنجور

شعرهای وحشی بافقی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» - صفحهٔ ۳

 

وحشی » ناظر و منظور » رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی

 

ز ره پیمای این صحرای دلگیر

به کوه افتد چنین آواز زنجیر

که بود اندر کنار مصر کوهی

نه کوهی سرفراز با شکوهی

به خون‌ریز اسیران پافشرده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزه‌زاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمه‌سارش خضر از آب زندگانی گذشتی

 

به جست و جوی آن مجنون گمنام

زند اینگونه گویای سخن گام

که چون از گرمی این مشعل زر

جهان گردید چون دریای آذر

تو گفتی مهر کز افلاک بنمود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختن

 

برد ره نکته ساز معنی اندیش

چنین ره بر سر گم کردهٔ خویش

که در نزدیک آن دلکش نشیمن

بدان کوهی که ناظر داشت مسکن

به قصد کبک منظور دل افروز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهان‌پناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردن

 

دلا بر عکس ابنای زمان باش

به روز بینوایی شادمان باش

غم خود خور به روز شادمانی

که دارد مرگ در پی زندگانی

نبیند بی‌خزان کس لاله زاری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » عروس خیال از حجلهٔ اندیشه برون آوردن و او را در نظر ناظران جلوه دادن در تعریف بزمگاه سرور و صفت دامادی منظور

 

عروس نظم را جویای این بکر

چنین شد خواستگار از حجلهٔ فکر

که چون خسرو از آن دشت فرحبخش

به عزم شهر راند از جای خود رخش

شبی دستور را سوی حرم خواند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن

 

چنین از یاری کلک جوانبخت

نشیند شاه بیت فکر بر تخت

که مدتها بهم منظور و ناظر

طریق مهر می‌کردند ظاهر

نه بی‌هم صبر و نی آرامشان بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » ناظر و منظور » دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن

 

بحمدالله که گر دیدیم رنجی

در آخر یافتیم این طور گنجی

در او ناسفته گوهرها نهاده

طلسمش تا به اکنون ناگشاده

به نام ایزد چه گنج شایگانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » سرآغاز

 

الاهی سینه‌ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پردود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در ستایش پروردگار

 

به نام چاشنی بخش زبانها

حلاوت سنج معنی در بیانها

شکرپاش زبانهای شکر ریز

به شیرین نکته‌های حالت انگیز

به شهدی داده خوبان را شکر خند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در راز و نیاز با خداوند

 

خداوندا نه لوح و نه قلم بود

حروف آفرینش بی رقم بود

ارادت شد به حکمت تیز خامه

به نام عقل نامی کرد نامه

ز حرف عقل کل تا نقطهٔ خاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در ستایش حضرت پیغمبر«ص»

 

حکیم عقل کز یونان زمین است

اگر چه بر همه بالانشین است

به هر جا شرع بر مسند نشیند

کسش جز در برون در نبیند

بلی شرع است ایوان الاهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شد

 

شبی روشنتر از سرچشمهٔ نور

رخ شب در نقاب روز مستور

دمیده صبح دولت آسمان را

ز خواب انگیخته بخت جوان را

به شک از روز مرغان شب آهنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » در ستایش حضرت علی «ع»

 

نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست

نه هر کس محرم راز « فاوحا» ست

نه هر عقلی کند این راه را طی

نه هر دانش به این مقصد برد پی

نه هرکس در مقام «لی مع الله»

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در آرایش و نکویی سخن

 

سخن صیقلگر مرآت روح است

سخن مفتاح ابواب فتوح است

سخن گنج است و دل گنجور این گنج

وز او میزان عقل و جان گهرسنج

در این میزان گنج و عقل سنجان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

به حربا گفت خفاشی که تا چند

سوی خورشید بینی دیده دربند

ازین پیکر که سازد چشم خیره

چرا عالم کنی بر خویش تیره

ز نشترهاش کاو الماس دیده‌ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در نکویی خموشی و عشق

 

بیا وحشی خموشی تا کی و چند

خموشی گر چه به پیش خردمند

خموشی پرده پوش راز باشد

نه مانند سخن غماز باشد

چو دل را محرم اسرار کردند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در چگونگی عشق

 

یکی میل است با هر ذره رقاص

کشان هر ذره را تا مقصد خاص

رساند گلشنی را تا به گلشن

دواند گلخنی را تا به گلخن

اگر پویی ز اسفل تا به عالی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوریست

به هر جزوی ز حسن او قصوریست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » حکایت

 

یکی فرهاد را در بیستون دید

ز وضع بیستونش باز پرسید

ز شیرین گفت در هر سو نشانی‌ست

به هر سنگی ز شیرین داستانی است

فلان روز این طرف فرمود آهنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » فرهاد و شیرین » گفتار در ستایش عشق

 

زبان دان رموز کیمیا کیست

که گویم حل و عقد کیمیا چیست

نه بحث ما در آن امر محال است

که در اثبات و نفیش قیل و قال است

سخن در کیمیای جسم و جانست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵]