عروس خیال از حجلهٔ اندیشه برون آوردن و او را در نظر ناظران جلوه دادن در تعریف بزمگاه سرور و صفت دامادی منظور
عروس نظم را جویای این بکر
چنین شد خواستگار از حجلهٔ فکر
که چون خسرو از آن دشت فرحبخش
به عزم شهر راند از جای خود رخش
شبی دستور را سوی حرم خواند
به آن جایی که دستور است بنشاند
پس آنگه گفت او را کای خردکیش
به دانایی ز هر صاحب خرد پیش
بر آنم تا نهال نوبر خویش
گل نورستهٔ جان پرور خویش
سهی سرو ریاض کامکاری
گل بستان فروز نامداری
فروزان شمع بزم آرای عصمت
در یکدانهٔ دریای عصمت
ببندم عقد با شهزاده منظور
چه میگویی در این اندیشه دستور
وزیر از گنج عصمت شد گهر سنج
زبان را کرد مفتاح در گنج
کهای رایت خرد را درةالتاج
به عقلت رأی دور اندیش محتاج
نکو اندیشهای فرخنده راییست
عجب تدبیر و رای دلگشاییست
از او بهتر نمییابم در این کار
اگر واقع شودخوبست بسیار
اشارت کرد شه تا رفت دستور
بیان فرمود حرف او به منظور
جوابش داد منظور خردمند
که ای بگسسته دانش از تو پیوند
منم شه را کم از خدام درگاه
چه حد بنده و دامادی شاه
قبولم گر کند شه در غلامی
زنم در دهر کوس نیکنامی
بگو باشد که صاحب اختیاری
چه گویم اختیار بنده داری
زند اقبال من بر چرخ خرگاه
شوم گر قابل دامادی شاه
به نزد پادشه جا کرد دستور
بگفت آنها که با او گفت منظور
از آن گفتار خسرو شاد گردید
دلش از بند غم آزاد گردید
قضا را بود فصل نوبهاران
ز ابر نوبهاری ژاله باران
نسیم صبحدم در مشکباری
معطر جان ز باد نوبهاری
هزاران مرغ هر سو نغمه پرداز
جهان پر صیت مرغان خوش آواز
به سوسن از هوا شبنم فتاده
شده هر برگ تیغی آب داده
عروس گل نقاب از رخ گشوده
رخ از زنگار گون برقع نموده
صبا بر غنچه کسوت پاره کرده
برون افتاده راز گل ز پرده
بنفشه هر نفس در مشک ریزی
صبا هر جا شده در مشک بیزی
تو گفتی زال شاخ مشک بید است
که او در کودکی مویش سفید است
عیان چون پای مرغابی ز هر سوی
نهال سرخ بیدی بر لب جوی
ز باران بهاری سبزه خرم
دماغ غنچه و گلتر ز شبنم
بنفشه زان در آب انداخت قلاب
که ماهیبد ز عکس بید در آب
به تارک نارون را زان سپر بود
که از سنگ تگرگش بیم سر بود
به سوی ارغوان چون دیده بگشاد
شکوفه بر زمین از خنده افتاد
بلی بیخنده آن کس چون نشیند
که بر هندوی گلگون جامه بیند
ز شاخ سبز گر گل شد گرانبار
عیان قوس قزح را سد نمودار
دهد تا آب تیغ کوهساران
نمد آورد میغ نوبهاران
دمیده سبزه هر سو از دل سنگ
نهان گردیده تیغ کوه در زنگ
درخت گل ز فیض باد نوروز
به رنگ سبزه خرگاهیست گلدوز
نهال بید شد در پوستین گم
درخت یاسمین پوشید قاقم
به عزم جشن زد شاه جوانبخت
به روی سبزه چون گل زر نشان تخت
سرافرازان لشکر سرکشیدند
به پای تخت خاصان آرمیدند
به پیش تخت خود منظور را خواند
به پهلوی خودش بر تخت بنشاند
چو جا بر جای خود خلق آرمیدند
به مجلس خادمان خوانهاکشیدند
نه خوانی بوستان دلگشایی
به غایت دلنشین بستان سرایی
دراو هر گرد خوانی آسمانی
بر او اطباق سیمین کهکشانی
سماطش گسترانیده سحابی
براو هر نان گرمی آفتابی
درخت صحن او فردوس کردار
ز الوان میوهها گردیده پربار
چو خوانسالار بیرون برد خوان را
ز می شد سرگران رطل گران را
خضر گردید مینای میناب
ز جوی زندگانی گشته پر آب
حریفان سرخوش از جام پیایی
سر ساغر گران گردیده از می
صراحی لب نهاده بر لب جام
گرفته جام از لعل لبش کام
ز میناها فروغ آب انگور
چنان کز نخل موسا آتش طور
کشیده آتش از مینا زبانه
فکنده جام را آتش به خانه
رخ ساقی ز می گردیده گلرنگ
چو بلبل کرده مطرب ناله آهنگ
ز هر سو مطربی در نغمه سازی
به زلف چنگ کردی دست یازی
هوای لعل مطرب در سر نی
شده دمساز فریاد پیاپی
ز دف در بزمگاه افتاده آواز
ز دست مطربان مجلس فغان ساز
نواسازان نوا کردند آهنگ
سخن در پرده قانون گفت با چنگ
فتاد از مطربان خوش ترانه
به عالم نغمهٔ چنگ و چغانه
اشارت کرد شاه هفت کشور
که تا بستند عقد آن دو گوهر
عروس خور چو شد زین حجله بیرون
به گوهر داد زیب حجله گردون
به سوی حجله شد منظور خوشحال
به مقصودش عروس جاه و اقبال
در آمد در بهشت بیقصوری
در او از هر طرف در جلوه حوری
نظر چون کرد دید از دور تختی
به روی تخت حور نیک بختی
ز باغ دلبری قدش نهالی
رخش از گلشن جنت مثالی
به اوج دلبری ماهی نشسته
به دور مه ز گوهر هاله بسته
از او خوبی گرفته غایت اوج
محیط حسن را ابروی او موج
سپاه غمزهٔ او تاجداران
صف مژگان او خنجر گذاران
دو چشم او دو هندوی سیه دل
گرفته گوشهٔ میخانه منزل
لب لعلش حیات جاودانی
به وصلش تشنه آب زندگانی
به تنگی ز آن دهان ذره مقدار
نفس راه گذر میدید دشوار
به خوان حسن بهر قوت جانها
ز دندان و لب او شیر و خرما
چو گستردی بساط عشوه سازی
به رخ از مهر و مه میبرد بازی
به روی تخت جا در پهلویش ساخت
چو طوقش دستها در گردن انداخت
چو خلوتخانه خالی شد ز اغیار
نیاز و ناز را شد گرم بازار
گهی این دست آنرا بوسه دادی
گهی آن سر به پای این نهادی
دمی این نار او چیدی به دستان
دمی آن سیب این کندی به دندان
به سوی باغ شد منظور مایل
شکفت از شوق باغش غنچه سان دل
خدنگش کرد صید اندازی آهنگ
ز خون صید پیکان گشت گلرنگ
به سوی گنج دزدی راه پیمود
به سوزن قفل را از گنج بگشود
به گردابی درون شد ماهی سیم
الف پیوسته شد با حلقهٔ میم
چکید از شاخ مرجان لؤلؤ تر
لبالب گشت درج از لعل و گوهر
هوا داری ز بزمی دور گردید
سرشک از دیدهٔ نمناک بارید
نخستین گشت گلگون عرق بار
ز میدان چون برون شد رفت از کار
سحر چون گشت منظور نکو نام
ز خلوتخانه آمد سوی حمام
طلب فرمود ناظر را سوی خویش
به دمسازی نشاندش پهلوی خویش
ز هر جاکرد با ناظر حکایت
به جا آورد لطف بینهایت
غرض این داشت آن سروگل اندام
گهی از خانه گر بیرون زدی گام
که با ناظر درآید از در لطف
نظر بر وی گشاید از سر لطف
هزاران جان فدای دلربائی
که تا بخشد نوای بینوایی
طریق دوستاری آورد پیش
کند قطع نظر از شادی خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی بزم و شادی دامادی است. عروس خیال از حجلهی اندیشه بیرون میآید و به جشن سرور میپیوندد. شخصیت اصلی، منظور، در جستجوی عروسی از بینظیرترین گلِ خوشبوست و میخواهد با او پیوند ازدواج ببندد. در بزمگاه، زیبایی عروس و رونق جشن با وصفی زیبا توصیف شده و همه چیز برای شادمانی حاضرین مهیاست. بزم به اوج خود میرسد و منظور در کنار عروس خوشحال است، که در دل ناز و نیاز با یکدیگر در حال عشقبازی و جشن هستند. در نهایت، جشن پیوندی عاشقانه شکل میگیرد و دو دل با هم در زندگی جدیدی قدم مینهند.
هوش مصنوعی: عروس نظم، به معنی شعر و زیبایی کلام، به دنبال این جوانمرد است که از دنیای تفکر و اندیشه بیرون بیاید و به او پیشنهاد و خواستگاری کند.
هوش مصنوعی: در زمانی که خسرو، پادشاه افسانهای، از دشت زیبا و سرسبز به سوی شهر حرکت کرد، او رخش، اسبش، را از جای خودش به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: شبی، خسرو دستور را به سوی حرم (مکان مقدس) فراخواند تا آنجا که دستور نشسته است.
هوش مصنوعی: سپس او (دستور) به او (خردکیش) گفت که در دانایی از هر کسی که عقل و خرد دارد، بزرگتر و برتر است.
هوش مصنوعی: من میخواهم نهال جدید و تازهروی خود را به نمایش بگذارم، که مانند گلی سرشار از حیات و محبت است.
هوش مصنوعی: سرو سهی، که نشانهٔ زیبایی و کمال است، در عرصهٔ باغی که پر از موفقیت و خوشبختی است میدرخشد و نمایانگر نام نیکی و اعتبار است.
هوش مصنوعی: شمعی که در مجالس شادی و زیبایی میدرخشد، نماد عفت و پاکدامنی است و این شمع در دریایی از پاکی و عفت تنها و یگانه است.
هوش مصنوعی: من میخواهم با آن شاهزادهٔ موردنظر ازدواج کنم، تو چه نظری دربارهٔ این تصمیم دارى؟
هوش مصنوعی: وزیر با استفاده از گنجینهای که به عنوان عصمت یا پاکدامنی شناخته میشود، مانند یک جواهر، ارزش و قیمت زبان را تعیین کرد و توانست آن را به کلیدی تبدیل کند که به دستاوردهای بزرگ و گنجینههای دیگر راه یابد.
هوش مصنوعی: ای کسی که علم و خرد تو در بالای تاج به مانند پرچم است، برای تدبیرهایت به عقل و خرد دوراندیش نیاز داری.
هوش مصنوعی: اندیشهای خوب و دلپذیر نتیجهای خوش و موثر دارد. این تدبیر، بسیار شگفتانگیز و شادابکننده است.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز بهتری از او در این کار نمییابم و اگر او بیافتد، واقعاً خوب خواهد بود.
هوش مصنوعی: سلطانی اشاره کرد که دستور میدهد آنچه را که لازم است، بیان کنند.
هوش مصنوعی: منظور خردمند به او پاسخ داد که تو دانش را از خود جدا کردی و از آن بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: من خودم را کمتر از خادمان درگاه شاه نمیدانم، چه اینکه من هم مانند دیگران بنده و داماد او هستم.
هوش مصنوعی: اگر شاه مرا به عنوان بنده بپذیرد، من در دنیا صدای نیکویی و آزادی را بلند میکنم و به مقام والایی میرسم.
هوش مصنوعی: به من بگو آیا کسی هست که دارای قدرت باشد، زیرا من نمیدانم چه بگویم و اختیار من در دست توست.
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در اوج خوششانسی و شادکامی هستم و تمنا دارم که به مقام دامادی شاه برسم.
هوش مصنوعی: دستور به نزد پادشاه قرار گرفت و به او گفت کسانی که با او صحبت کردهاند، هدف و مقصودشان چیست.
هوش مصنوعی: خسرو از سخنان دلنشین و خوشایند کسی، خوشحال شد و دلش از اندوه رها گردید.
هوش مصنوعی: فصل بهار را سرنوشت مقدر کرده است و بارانهای نرم و لطیف بهاری از ابرهای بهاری میبارد.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی، در جایی معطر و خوشبو، جان را با بادی که از بهار میوزد، تازه و شاداب میکند.
هوش مصنوعی: هزاران پرنده در هر طرف در حال آوازخوانی هستند و سراسر جهان پر از نام و آواز خوب این پرندگان شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر بارش شبنم، گل سوسن به زیبایی و طراوت در آمده است و هر برگ آن مانند تیغی به آبیاری خود مشغول است.
هوش مصنوعی: عروس گل، پوشش خود را کنار زده و چهرهاش را نمایان کرده است، در حالی که ظاهرش از زنگار و غبار آراسته شده است.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی، پوشش غنچه را پاره کرده و آن را به بیرون انداخته و راز زیبایی گل را از پس پرده بیرون آورده است.
هوش مصنوعی: بنفشه هر لحظه در عطری که صبا (باد ملایم) پخش میکند، لطافتی دارد و هر جا که صبا میوزد، بوی مشک (عطر خوش) را میآورد.
هوش مصنوعی: تو میگویی زال، که شاخ بید درختی است، در حالی که او در کودکی مویش سفید بوده است. زال، شخصیتی در اساطیر ایرانی، به خاطر موی سفیدش مشهور است و اینجا به زیبایی و ظرافت او اشاره شده است.
هوش مصنوعی: ظاهر مثل پای مرغابی است که از هر طرف نهال سرخی از بید در کنار جوی (نهر) دیده میشود.
هوش مصنوعی: از بارش باران بهاری، چمن سرسبز و شاداب شده و غنچهها و گلها هم به خاطر شبنم، تر و تازهاند.
هوش مصنوعی: بنفشه، به دلیل زیباییاش، در آب قلابی انداخت تا ماهیبد (ماهی بدشگون) را به دام بیندازد، چرا که تصویر بید در آب، او را فریب میدهد.
هوش مصنوعی: بر روی سر درخت نارون، سپری از تگرگ وجود داشت که از سنگ مانند آن محافظت میکرد. این تصویر به نوعی نشاندهندهی زیبایی و مقاومت در برابر سختیهاست.
هوش مصنوعی: وقتی که دیده به گل ارغوان باز میشود، شکوفهها از شادمانی بر زمین میافتند.
هوش مصنوعی: کسی که در مجلسی بنشیند و لبخند نزند، همچون کسی است که زیبایی و شگفتی هندوی رنگین را نبیند و از آن بیخبر باشد.
هوش مصنوعی: اگر از شاخهٔ سبز درخت، گلی سنگین و پرپُر شود، دیگر رنگینکمان را به وضوح نمیتوان دید. این تصویر نشان میدهد که زیبایی و شکوه خاصی از طبیعت چنان جلوهای دارد که مانع دیده شدن چیزهای دیگر میشود.
هوش مصنوعی: ابرها در بهار باران میبارند و این باعث میشود که آب از تیغهای کوهها به زمین بیفتد و برکت و زندگی را به جاهای خشک برساند.
هوش مصنوعی: سبزه از دل سنگها به زودی برآمده و به هر سو دمیده است، ولی تیغ کوه که در عین حال پنهان شده، در زنگار و زنگی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: درخت گلی که در اینجا از نعمت باد بهاری (نوروز) بهرهمند شده، سبز و زیباست و مانند گلی زیبا بر بستر سبز طبیعی جلوه میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تشبیه نهال بید به کسی که در پوستین (پوششی) پنهان شده اشاره میشود؛ این شخص در واقع درخت یاسمن را میپوشاند، که نشانهای از زیبایی و لطافت است. در واقع، نهال بید با وجود ظرافت و لطافت خود، در زیر پوشش نهال یاسمن پنهان شده و به این ترتیب به زیبایی مرکز توجه تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: شاه جوانبخت با نیت برگزاری جشن، بر روی سبزه نشسته است که به زیبایی مانند گلی با رنگ طلا میدرخشد.
هوش مصنوعی: سربازان و افراد با افتخار لشکر به پای تخت مخصوص شاه آمده و در آنجا استراحت کردند.
هوش مصنوعی: او (منظور) را به حضور خود خوانده و در کنار خود بر تخت نشاند.
هوش مصنوعی: وقتی که همه در جای خود نشسته و آرام شدند، خادمان، سفرهها را در مجلس گستردند.
هوش مصنوعی: هیچ مهمانی مثل مهمانی در باغ پرطراوت و دلنشین وجود ندارد که فضایی شاداب و خوشایند ایجاد کند.
هوش مصنوعی: در هر سفرهای که پهن میشود، تابش آسمانی بر آن وجود دارد و بر روی آن ظروف نقرهای شبیه کهکشان قرار دارد.
هوش مصنوعی: سفرهاش را بر سر ناظران گستردهاند که درخشندگی و زیباییاش مانند ابر است و هر غذایی که بر آن قرار میگیرد، گرمای خورشید را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: درختی که در حیاط او (مقصود بزمگاه سرور) وجود دارد، چون بهشت از اخلاق نیکو سرشار شده و میوههای رنگارنگ فراوانی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی خوانسالار، سفرهٔ پذیرایی را به بیرون میآورد، چهرهاش از نوشیدن میخوشحال و سرخوش است و بیلهای سنگین و گرانقیمتی از شراب را نیز به همراه دارد.
هوش مصنوعی: شراب ناب، همچون خضر (شخصیتی در افسانهها که نماد زندگی جاوید است) زنده و جوان شده و از جوی زندگی پرآب گشته است.
هوش مصنوعی: دوستانی که شاد و خوشحالند، به خاطر نوشیدن شرابی که در جامهای گران قیمت است، خوش باش و شاداب شدهاند.
هوش مصنوعی: صراحی، که ظرفی برای نوشیدنی است، را بر لب جام گذاشته و از جامی که به رنگ لعل (قرمز) لب اوست، کام میگیرد. در اینجا به زیبایی و جذابیت کسی اشاره دارد که لبهایش به رنگ لعل است و نوشیدنی را با شوق مینوشد.
هوش مصنوعی: از میان میناهای (ظرفهای شیشهای) شراب، روشنایی شراب (آب انگور) چنان میدرخشد که مانند آتش نوری که از درخت حضرت موسی در بیابان طور (کوه طور) ظاهر شد، خیرهکننده و شگفتآور است.
هوش مصنوعی: از مینا (جامی از جنس شیشه یا ظرفی برای نوشیدن) آتش گرفته و شعلهور شده، همینطور که جام را به خانه میفکند، آتش را به داخل خانه هم میبرد.
هوش مصنوعی: چهره ساقی (مادح یا نوشنده) که از شراب سرخ رنگ میدرخشد، مانند رنگ گل است و او به مانند بلبل، عاشقانه و بیوقفه به نواختن موسیقی میپردازد.
هوش مصنوعی: در هر سو نوازندهای در حال نواختن موسیقی است و به زلف چنگ (که نوعی ساز است) دست میزند و ردای زیبایی را خلق میکند.
هوش مصنوعی: آرزو و خواستهٔ زیبای مطرب (موزیسین) در دل او به اندازهای قوی شده که به صورت همدم او درآمده و او را وادار به فریاد کردن میکند.
هوش مصنوعی: در مجلس شادی، صدای دف به گوش میرسد و آواز موزون مطربان صدای غمناکی را به همراه دارد. این بیان نشاندهندهٔ تنگنا و احساساتی است که در حین شادی و سرور اتفاق میافتد.
هوش مصنوعی: نوازندگان ساز و موسیقی نواختند و در این میان، به طور موزون و طبق قواعد موسیقی، با چنگ (ساز نواز) سخن گفتند.
هوش مصنوعی: از میان مطربان، کسی که آواز خوشی دارد و به طور خاصی نغمههای زیبایی میخواند، وارد دنیا شده است. او با نواهای چنگ (نوعی ساز) و چغانه (نوعی ساز دیگر) باعث شادی و شور میشود.
هوش مصنوعی: شاه هفت کشور اشاره کرد که تا زمانی که عقد این دو گوهر (عروس و داماد) بسته شود، مراسم آغاز شود.
هوش مصنوعی: وقتی که عروس همچون خورشید از این حجله خارج شد، زیبایی و ارزش خود را به جهان نشان داد و به آسمان عرضه کرد.
هوش مصنوعی: منظور، که در اینجا به معنای یک شخص خاص است، به سمت حجله (محل عروسی) میرود و خوشحال از این است که عروس، نماد جاه و اقبال (شکوه و خوشبختی) را به دست آورده است.
هوش مصنوعی: او بدون هیچ گناه و نقصی وارد بهشت شد و از هر سو، زیبایی حوریها را میبیند که جلوهگر هستند.
هوش مصنوعی: وقتی نظر به سمت دور دست کردم، تختی را دیدم که بر روی آن حوری خوشبخت نشسته است.
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و قد او مانند درختی است که از باغ عشق روییده و شبیه به گلهای بهشتی است.
هوش مصنوعی: در اوج زیبایی، ماهی درخشان و دلربا نشانده شده که دور آن را با جواهراتی همچون هالهای احاطه کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی را از او گرفتهاند و او با ابروهایش به بالاترین حد زیبایی رسیده است؛ بهطوری که ابروی او مانند موجی است که در زیبایی خیرهکننده است.
هوش مصنوعی: غمزههای او مانند سپاهی است که تاجداران را به رزم میکشد و مژگانش بهسان خنجری است که بر دلها میزند.
هوش مصنوعی: دو چشم او مانند دو یاقوت سیاه هستند که در گوشهٔ میخانه نشستهاند و حالتی غمگین دارند.
هوش مصنوعی: با لبهای سرخ و شیرینش زندگی ابدی به دست میآید و به خاطر وصالش، آدمی همچون تشنهای به آب حیات craving دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر تنگی دهان او، نفس به راحتی نمیتوانست عبور کند و این کار بسیار دشوار بود.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی از خوراکیهای خوشمزه صحبت میشود که به واسطهٔ دندانها و لبهای معشوق به جانهای مردم زندگی میدهند. به عبارت دیگر، لب و دندان او مانند شیر و خرما باعث سرزندگی و قوت مردم میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که بساط عشق و زیبایی را در میان رفاقت و محبت گستراندی، چهرهات مانند خورشید و ماه در جذبه و بازی میدرخشد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر تصویر میکند که شخصی بر روی تخت خواب، جایی در کنار معشوقش (عروس خیال) میسازد و همچون طوقی که دور گردن آویخته میشود، دستهایش را دور گردن او میاندازد. این تصویر نشاندهندهٔ نزدیکی و صمیمیت میان آن دو است.
هوش مصنوعی: زمانی که خلوتخانه از دیگران خالی شد، فضای نیاز و محبت بین دو نفر داغ و پرجنبوجوش گردید.
هوش مصنوعی: گاهی این دست را به نشانهٔ محبت میبوسی و گاهی سر آن شخص را به عنوان احترام و فروتنی به پای این فرد میگذاری.
هوش مصنوعی: لحظهای این گل سرخ را با دستانت میچینی و لحظهای دیگر آن سیب را با دندان میگازی. در اینجا به زیبایی لحظات و لذتهای گردهمایی اشاره شده است.
هوش مصنوعی: منظور به سمت باغ رفت و به شوق باغ، مانند غنچهای که باز میشود، دلش شکفت.
هوش مصنوعی: منظور به شکار رفت و تیرش، شکار را صید کرد. بر اثر خون آن شکار، پیکان تیرش رنگ گل گرفت و زیبا شد.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به گنج دزدی، راهی را طی کرد و با سوزن قفل را باز کرد تا به گنج برسد.
هوش مصنوعی: یک ماهی نقرهای به درون گردابی فرو رفته و به صورت پیوسته با حلقهای که به حرف «میم» اشاره دارد، در ارتباط است. این تصویر میتواند به معنای گم شدن در عشق یا وابستگی به چیزی اشاره داشته باشد.
هوش مصنوعی: از شاخ مرجان، مرواریدهایی چون قطرات باران میچکد و این زیبایی باعث میشود که جای نگینی از یاقوت و جواهر پر شود.
هوش مصنوعی: هوا بهدلیل دلتنگی و غم از یک مهمانی و جشن دور شد، و اشک از چشمانش به خاطر این احساس میریزد.
هوش مصنوعی: وقتی که عرق گلگون (نشانهٔ سرخی یا نشاط) از میدان مسابقه بیرون آمد و از فعالیت بازماند، نشان میدهد که به پایان کارش رسیده و دیگر نمیتواند ادامه دهد.
هوش مصنوعی: صبح که شد، منظور (دختر زیبا یا معشوق) با نام نیکو از اتاق خصوصیاش به سوی حمام رفت.
هوش مصنوعی: ناظر، یعنی کسی که به عروس خیال توجه دارد، او را به کنار خود طلب کرد و در کنار خود نشاند تا با هم لحظهای بیاسایند و همدیگر را درک کنند.
هوش مصنوعی: در هر جا که ناظر (شخصی که مشاهده میکند) حضور دارد، با زیبایی و مهربانی بیپایان، سخنانی را به یاد میآورد که دلنشین و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آن دختر زیبا (سروگل اندام) به این منظور از خانه خارج شد که گامهایش را به نمایش بگذارد و توجه دیگران را جلب کند.
هوش مصنوعی: ناظران با نگاه محبتآمیز به او نزدیک میشوند و از روی لطف و مهربانی در برابرش در را باز میکنند.
هوش مصنوعی: هزاران جان به خاطر دلربایی و جذابیت او فدای میشود، چرا که او حتی به بینوایان هم نوایی میدهد و کمک میکند.
هوش مصنوعی: راه محبت را پیش مینهد، و برای دوستی و دوست داشتن، به راحتی از خوشی خود میگذرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.