گنجور

آمار شعرها

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۸۹

 

رخی که برکف پای تو سیم تن مالم

دریغم آید اگر برگل و سمن مالم

دران شبی که کنم گشت کوی تو همه روز

دو دیده را به کف پای خویشتن مالم

غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۰

 

به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف

به باد شد چو پریشان بیوفتاد دلم

هزار عهد بکردم که ننگرم رویش

چو پیش چشم من آمد نایستاد دلم

تمام عمر من اندرغم جوانان رفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۱

 

ز بسکه سینه خراشم چو گل ز دست فراق

چو لاله غرقهٔ خون است چاک پیرهنم

ز بعد مردنم از سوز دل چنین باشد

بسوزداز تب هجر تو در لحد کفنم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۱۳

 

گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک

شبی به کوی تو خاری خلید در پایم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۲

 

کنون که توبه شکستم کدوی می بسرم نه

چنانکه کاسهٔ سر بشکند ز بار سبویم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۳

 

کنون که تو به شکستم کدوی می‌بسرم نه

چنانکه کاسهٔ سر بشکند زبار سبویم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳۳

 

چو روی او نگرم جن دهم که حیف بود

چنان جمالی و آنگه به رایگان دیدن

چو دوستان وفادار رخت بر بستند

جهان چگونه توان دید بی وفاداران

دلا بدانکه به تعبیر هم نمی‌ارزد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳۸

 

روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان

نیاز بنده به آن شوخ عشوه ساز رسان

من آنچه می‌کشم اندر درازی شبها

به روزگار سر زلف او فراز رسان

دلم ببردی و ترسم که دردان رسدت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴۷

 

به بند سخت شدن در شکنجه جان دادن

از ان بهشت که در بند نیکوان بودن

طریق بلهوسان است نی رهٔ عشاق

زعشق لاف پس از فتنه برکران بودن


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۹۴

 

به باغ سایهٔ بیدست و آب در سایه

ازین سپس من و جانان و خواب در سایه

به بانگ نوش، مگر ساقیم کند بیدار

چو خفته باشم و مست و خراب در سایه

به سایه خفته بدم دی که یار آمد و گفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۲۷

 

چو لاله غرق به خونم چو گل گریبان چاک

زهی شگفته که امسال نوبهار منست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن

چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را

ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود

ز تیرگی که برون آورد نصارا را؟

به صیت حسن گرفت آن بت سمرقندی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را

کز او مپوش گل نودمیده خود را

رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم

کجا برم بدن غم رسیده خود را

به گوش ره ندهی ناله مرا، چه کنم؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

بهار پرده برانداخت روی نیکو را

نمونه گشت جهان بوستان مینو را

یکی در ابر بهاری نگر، ز رشته صبح

چگونه می گسلد دانه های لؤلؤ را

سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

شناخت آنکه غم و محنت جدایی را

بمیرد و نبرد سلک آشنایی را

به اختیار نگردد کس از عزیزان دور

ولی چه چاره کنم فرقت قضایی را

مکن به شمع مه و مهر نسبت رخ دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

 

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

نشسته ام مترصد میان خوف و رجا

چو خاک بر سر راه امید منتظرم

کزان دیار رساند صبا نسیم وفا

برای کس چو نگردد فلک پی تقدیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰

 

چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا

رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا

کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

 

رسید باد صبا تازه کرد جان مرا

نهفته داد به من بوی دلستان مرا

بخفت نرگس و فریاد کم کن، ای بلبل

کنون که خواب گرفته است ناتوان مرا

صبا سواد چمن زا چو نسخه کرد بر آب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

 

شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا

من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا

من آستان تو بوسم، حدیث لب نکنم

چو من به خاک خوشم، با شکر چه کار مرا

نبینم آن لب خندان ز بیم جان یک ره

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] … [صفحهٔ آخر]