گنجور

آمار شعرها

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۱

 

ای از تو خوبان خوردن خون تو از همه خونخواره تر

عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر

من عاشقم بر روی تو، نادان چه سازی خویش را؟

دانی که نبود بی سبب چشم کسی همواره تر

چندی ز جور خود مرا رخساره تر دیدی به خون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۷

 

کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس

تنها فرافم می کشد، آخر بیا، فریادرس

تا چند بر من دمبدم از هجر عاشق کش ستم

بهر منت گر نیست غم، بهر خدا فریادرس

ظلمی است شب تا صبحگه بر ما که نتوان گفت، وه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۹

 

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش

جوری که هر دم می کند، گر مردمی باشد درو

آخر ز چندان کرده ها وقتی پشیمان داردش

خاکی که از کویت برم، در دیده پنهانش کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۲

 

دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف

صد عاشق گم کرده دل سویش روان از هر طرف

گلگون نازش زیر زین، غمزه بلایی در کمین

می مرد ازان پیکان کین، پیر و جوان از هر طرف

ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۳

 

دی مست می رفتی، بتا، رو کرده از ما یک طرف

شبدیز را مطلق عنان پیچیده عمدا یک طرف

تا بر رخ زیبای تو افتاده زاهد را نظر

تسبیح زهدش یک طرف، مانده مصلا یک طرف

تیری که دی زد بر دلم، پیداست تا غایت به من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۷

 

ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک

احوال من در گوش او یک لحظه بر خوان ساکنک

گر خسته ای آمد به جان، گر زنده می خواهی دلی

از لعل شکر بار خود بفرست درمان ساکنک

رفتم ز جان برخاستم در خواب بود آن نازنین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۷

 

زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم

ناخوش بود زخم نهان، زان یار خوش می آیدم

ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می کنی

بگذار کاین دل همچنین افگار خوش می آیدم

شاهدپرستم خوانده ای، ای زاهد و منکر نیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۸

 

یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم

مستسقی لعل ویم یک شربت نوش آیدم

در ره فتاده مانده ام، دیده نهاده بر رهم

بازو گشاده مانده ام، تا کی در آغوش آیدم؟

خواهم شبی کز بوی او بیخود شوم پهلوی او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۹

 

مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام

من با خیال خویش می با نامسلمان خورده ام

نی نی که خوردم خون خود،چون پوشم ازتو،چون رخم

بر من گواهی می دهد هر می که پنهان خورده ام

از تشنگی آن دو لب می آیدم خون در جگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۰

 

امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام

چمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام

در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدم

عیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام

گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۱

 

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم

با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم

من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درش

خود را میان کشتگان بهر شمردن می روم

چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۲

 

از غمزه ناوک زن شدی، آماج گاهت دل کنم

هر روز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم

دل رفت و جان هم می رود، گویی که بی ما خوش بزی

گیرم که هر کس دل دهد، جان از کجا حاصل کنم؟

جو جو ببرم خوش را از تیغ بر خاک درت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۳

 

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم

گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکت

این چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم

در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۴

 

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

جایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم

گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم، چون در رسد

ممکن نگردد هیچ گه کان روی زیبا بنگرم

آتش بتر گیرد به دل، هر چند بر یاد رخش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۵

 

جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟

عقلم نماند و هوش هم، بر نازنینان کی رسم؟

من عاشق و رسوا چنین، خلقی ز هر سو نقش من

دشمن هزاران در کمین، بر دوست آسان کی رسم؟

از یاد روی چون گلم، اشک است همرنگ ملم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۶

 

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم

چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خون

زان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم

چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۷

 

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم

بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم

چون در نگیرد سوز من با شمع رویش، دل ازان

رو سوی دیوار آورم، در شب به ماتم اوفتم

دامن چو صبح از مهر او زینسان که در خون می کشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۸

 

باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم

دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم

غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شود

گر من به محشر ناگهان پهلوی مجنون اوفتم

سیاره دولت مرا، گر پایه بر گردون برد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۹

 

دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم

جانم به جان آمد همی از خویش و از بیگانه هم

دیوانه شد زو عشق هم، ناگه برآورد آتشی

شد رخت شهری سوخته، خاشاک این ویرانه هم

شمع اند خوبان کاهل دل دانند سوز داغ شان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳۴

 

یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من

انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من

گفتم که نزد من نشین، مگذار زارم این چنین

تو نازکی و نازنین، تنگ آیی از فریاد من

هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] … [صفحهٔ آخر]