گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹

 

تا ببازار جهان سوداگریمگاه سود و گه زیان میوریم
گر نکو بازارگانیم از چه رویهرگز این سود و زیانرا نشمریم
جان زبون گشته است و در بند تنیمعقل فرسوده است و در فکر سریم
روح را از ناشتائی میکشیمسفره‌ها از بهر تن میگستریم
گر چه عقل آئینه کردار ماستما در آن آئینه هرگز ننگریم
گر گرانباریم، جرم چرخ چیستبار کردار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶

 

تو بلند آوازه بودی، ای روانبا تن دون یار گشتی دون شدی
صحبت تن تا توانست از تو کاستتو چنان پنداشتی کافزون شدی
بسکه دیگرگونه گشت آئین تندیدی آن تغییر و دیگرگون شدی
جای افسون کردن مار هویزین فسونسازی تو خود افسون شدی
اندرون دل چو روشن شد ز توشمع خود بگرفتی و بیرون شدی
آخر کارت بدزدید آسماناین کلاغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » پایمال آز

 

دید موری در رهی پیلی سترکگفت باید بود چون پیلان بزرگ
من چنین خرد و نزارم زانسببکه نه روز آسایشی دارم، نه شب
بار بردم، کار کردم هر نفسنه گرفتم مزد، نه گفتند بس
ره سپردم روزها و ماههااوفتادم بارها در راهها
خاک را کندیم با جان کندنیساختیم آرامگاه و مامنی
دانه آوردیم از جوی و جریلانه پر کردیم با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » توشهٔ پژمردگی

 

لاله‌ای با نرگس پژمرده گفتبین که ما رخساره چون افروختیم
گفت ما نیز آن متاع بی بدلشب خریدیم و سحر بفروختیم
آسمان، روزی بیاموزد ترانکته‌هائی را که ما آموختیم
خرمی کردیم وقت خرمیچون زمان سوختن شد سوختیم
تا سفر کردیم بر ملک وجودتوشهٔ پژمردگی اندوختیم
درزی ایام زان ره میشکافتآنچه را زین راه، ما میدوختیم


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » تیر و کمان

 

گفت تیری با کمان، روز نبردکاین ستمکاری تو کردی، کس نکرد
تیرها بودت قرین، ای بوالهوسدر فکندی جمله را در یک نفس
ما ز بیداد تو سرگردان شدیمهمچو کاه اندر هوا رقصان شدیم
خوش بکار دوستان پرداختیبر گرفتی یک یک و انداختی
من دمی چند است کاینجا مانده‌امدیگران رفتند و تنها مانده‌ام
بیم آن دارم کازین جور و عنادبر من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » تیمارخوار

 

گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شور
خردی و ضعف تو از رنج شناستاین نه راه زندگی، راه فناست
اندرین آب گل آلود، ای عجبتا بکی سرگشته باشی روز و شب
وقت آن آمد که تدبیری کنیدر سرای عمر تعمیری کنی
ما بساط از فتنه ایمن کرده‌ایمصد هزاران شمع، روشن کرده‌ایم
هیچگه ما را غم صیاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » جان و تن

 

کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشت
همچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می‌پنداشتش
هم ضیاع و هم عقارش می‌شمردهر زمان گرد و غبارش می‌سترد
از نظر باز حسودش می‌نهفتسر خیش میدید و چون گل میشکفت
گر بدامانش سرشکی میچکیدطفل خرد، آن اشک روشن میمکید
گر نخی از آستینش میشکافتبهر چاره سوی مادر میشتافت
نوبت بازی بصحرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » خوان کرم

 

بر سر راهی، گدائی تیره‌روزناله‌ها میکرد با صد آه و سوز
کای خدا، بی خانه و بی روزیمز آتش ادبار، خوش میسوزیم
شد پریشانی چو باد و من چو کاهپیش باد، از کاه آسایش مخواه
ساختم با آنکه عمری سوختمسوختم یک عمر و صبر آموختم
آسمان، کس را بدین پستی نکشتچون من از درد تهیدستی نکشت
هیچکس مانند من، حیران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دزد و قاضی

 

برد دزدی را سوی قاضی عسسخلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بوددزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکردار را بد کیفر استگفت، بدکار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتنگفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاستگفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دکان ریا

 

اینچنین خواندم که روزی روبهیپایبند تله گشت اندر رهی
حیلهٔ روباهیش از یاد رفتخانهٔ تزویر را بنیاد رفت
گر چه زائین سپهر آگاه بودهر چه بود، آن شیر و این روباه بود
تیره روزش کرد، چرخ نیل فامتا شود روشن که شاگردیست خام
با همه تردستی، از پای اوفتاددل به رنج و تن به بدبختی نهاد
گر چه در نیرنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دو محضر

 

قاضی کشمر ز محضر، شامگاهرفت سوی خانه با حالی تباه
هر کجا در دید، بر دیوار زدبانگ بر دربان و خدمتکار زد
کودکان را راند با سیلی و مشتگربه را با چوبدستی خست و کشت
خشم هم بر کوزه، هم بر آب کردهم قدح، هم کاسه را پرتاب کرد
هر چه کم گفتند، او بسیار گفتحرفهای سخت و ناهموار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » رفوی وقت

 

گفت سوزن با رفوگر وقت شامشب شد و آخر نشد کارت تمام
روز و شب، بیهوده سوزن میزنیهر دمی، صد زخم بر من میزنی
من ز خون، رنگین شدم در مشت توبسکه خون میریزد از انگشت تو
زینهمه نخهای کوتاه و بلندگه شدم سرگشته، گاهی پایبند
گه زبون گردیدم و گه ناتوانگه شکستم، گه خمیدم چون کمان
چون فتادم یا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » روح آزاد

 

تو چو زری، ای روان تابناکچند باشی بستهٔ زندان خاک
بحر مواج ازل را گوهریگوهر تحقیق را سوداگری
واگذار این لاشهٔ ناچیز رادر نورد این راه آفت خیز را
زر کانی را چه نسبت با سفالشیر جنگی را چه خویشی با شغال
باخرد، صلحی کن و رائی بزنکژدم تن را بسر، پائی بزن
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیستگوش هستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سفر اشک

 

اشک طرف دیده را گردید و رفتاوفتاد آهسته و غلتید و رفت
بر سپهر تیرهٔ هستی دمیچون ستاره روشنی بخشید و رفت
گر چه دریای وجودش جای بودعاقبت یکقطره خون نوشید و رفت
گشت اندر چشمهٔ خون ناپدیدقیمت هر قطره را سنجید و رفت
من چو از جور فلک بگریستمبر من و بر گریه‌ام خندید و رفت
رنجشی ما را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شکسته

 

با بنفشه، لاله گفت ای بیخبرطرف گلشن را منظم کرده‌اند
از برای جلوه، گلهای چمنرنگ را با بوی توام کرده‌اند
اندرین بزم طرب، گوئی تراغرق در دریای ماتم کرده‌اند
از چه معنی، در شکستی بی سببچون بخاکت ریشه محکم کرده‌اند
از چه، رویت در هم و پشتت خم استاز چه رو، کار تو درهم کرده‌اند
از چه، خود را پشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » طوطی و شکر

 

تاجری در کشور هندوستانطوطئی زیبا خرید از دوستان
خواجه شد در دام مهرش پای بنددل ز کسب و کار خود، یکباره کند
در کنار او نشستی صبح و شامنه نصیحت گوش کردی، نه پیام
تا شد آن طوطی، برای سودگرهم رفیق خانه، هم یار سفر
هر زمانش، زیر پا شکر فشاندگاه بر دوش و گهی بر سر نشاند
بزم، خالی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » عشق حق

 

عاقلی، دیوانه‌ای را داد پندکز چه بر خود می‌پسندی این گزند
میزنند اوباش کویت سنگهامیدوانندت ز پی فرسنگها
کودکان، پیراهنت را میدرندرهروان، کفش و کلاهت میبرند
یاوه میگوئی، چه میگوئی سخنکینه میجوئی، چو می‌بندی دهن
گر بخندی، ور بگریی زار زاربر تو میخندند اهل روزگار
نان فرستادیم بهرت وقت شبنان نخوردی، خاک خوردی، ای عجب
آب دادیمت، فکندی جام آبآب جوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گره گشای

 

پیرمردی، مفلس و برگشته بختروزگاری داشت ناهموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بودهم بلای فقر و هم تیمار بود
این، دوا میخواستی، آن یک پزشکاین، غذایش آه بودی، آن سرشک
این، عسل میخواست، آن یک شوربااین، لحافش پاره بود، آن یک قبا
روزها میرفت بر بازار و کوینان طلب میکرد و میبرد آبروی
دست بر هر خودپرستی میگشودتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گریهٔ بی سود

 

باغبانی، قطره‌ای بر برگ گلدید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌امدوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم برسم روزگارکاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن استگریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایمآنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ایرفتنی هستیم، گر یک یا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گل پژمرده

 

صبحدم، صاحبدلی در گلشنیشد روان بهر نظاره کردنی
دید گلهای سپید و سرخ و زردیاسمین و خیری و ریحان و ورد
بر لب جوها، دمیده لاله‌هابر گل و سوسن، چکیده ژاله‌ها
هر تنی، روشنتر از جانی شدههر گل سرخی، گلستانی شده
برگ گل، شاداب و شبنم تابناکهر دو از آلایش پندار، پاک
گوئی آن صاحبنظر، رائی نداشتفکرت و شوق تماشائی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گلهٔ بیجا

 

گفت گرگی با سگی، دور از رمهکه سگان خویشند با گرگان، همه
از چه گشتستیم ما از هم بریخوی کردستیم با خیره‌سری
از چه معنی، خویشی ما ننگ شدکار ما تزویر و ریو و رنگ شد
نگذری تو هیچگاه از کوی ماننگری جز خشمگین، بر روی ما
اولین فرض است خویشاوند راکه بجوید گمشده پیوند را
هفته‌ها، خون خوردم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گنج درویش

 

دزد عیاری، بفکر دستبردگاه ره میزد، گهی ره میسپرد
در کمین رهنوردان مینشستهم کله میبرد و هم سر میشکست
روز، میگردید از کوئی بکویشب، بسوی خانه‌ها میکرد روی
از طمع بودش بدست اندر، کمندبر همه دیوار و بامش میفکند
قفل از صندوق آهن میگشودخفته را پیراهن از تن می‌ربود
یک شبی آن سفلهٔ بی ننگ و نامجست ناگاه از یکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » لطف حق

 

مادر موسی، چو موسی را به نیلدر فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاهگفت کای فرزند خرد بی‌گناه
گر فراموشت کند لطف خدایچون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیادآب خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد کاین چه فکر باطل استرهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » معمار نادان

 

دید موری طاسک لغزنده‌ایاز سر تحقیر، زد لبخنده‌ای
کاین ره از بیرون همه پیچ و خم استوز درون، تاریکی و دود و دم است
فصل باران است و برف و سیل و بادناگه این دیوار خواهد اوفتاد
ای که در این خانه صاحبخانه‌ایهر که هستی، از خرد بیگانه‌ای
نیست، میدانم ترا انبار و توشپس چه خواهی خوردن، ای بی‌عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نا آزموده

 

قاضی بغداد، شد بیمار سختاز عدالتخانه بیرون برد رخت
هفته‌ها در دام تب، چون صید ماندمحضرش، خالی ز عمرو زید ماند
مدعی، دیگر نیامد بر درشماند گرد آلود، مهر و دفترش
دادخواه و مردم بیدادگرهر دو، رو کردند بر جای دگر
آن دکان عجب شد بی مشتریدیگری برداشت کار داوری
مدتی، قاضی ز کسب و کار ماندآن متاع زرق، بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی