گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۸

 

درد عشق از تندرستی خوشترستملک درویشی ز هستی خوشترست
عقل بهتر می‌نهد از کایناتعارفان گویند مستی خوشترست
خود پرستی خییزد از دنیا و جاهنیستی و حق‌پرستی خوشترست
چون گرانباران به سختی می‌روندهم سبکباری و چستی خوشترست
سعدیا چون دولت و فرماندهیمی‌نماند، تنگدستی خوشترست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۹

 

منزل عشق از جهانی دیگرستمرد عاشق را نشانی دیگرست
بر سر بازار سربازان عشقزیر هر داری جوانی دیگرست
عقل می‌گوید که این رمز از کجاستکاین جماعت را نشانی دیگرست
بر دل مسکین هر بیچاره‌ایشاه را گنج نهانی دیگرست
این گدایانی که این دم می‌زنندهر یکی صاحبقرانی دیگرست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۶

 

خوشتر از دوران عشق ایام نیستبامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماععشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جوینده‌ای را آخریستعارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماعزانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برنددر سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عودپخته داند کاین سخن با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو

 

بس بگردید و بگردد روزگاردل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکنپیش از آن کاز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اندرستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملککز بسی خلق است دنیا یادگار
این همه رفتند و مای شوخ چشمهیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبروقت دیگر طفل بودی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

 

ای محافل را به دیدار تو زینطاعتت بر هوشمندان فرض عین
آسمان در زیر پای همتتبر زمین مالنده فرق فرقدین
از مقامات تا ثریا همچنانکز ثریا تا ثری فرقست و بین
ای نهاده پای رفعت بر فلکوی ربوده گوی عقل از اعقلین
کاش کابن مقله بودی در حیاتتا بمالیدی خطت بر مقلتین
در تو نتوان گفت جز اوصاف نیکور کسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۶

 

حالم از شرح غمت افسانه ایستچشمم از عکس رخت بتخانه ایست
هر کجا بدگوهری در عالمستدر کنار آنچنان دردانه ایست
بر امید زلف چون زنجیر توای بسا عاقل که چون دیوانه‌ایست
گفتم او را این چه زلف ( … )گفت هان فی‌الجمله در ( … )
از لبش یک نکته‌ای ( … )وز خمش یک قطره‌ای پیمانه‌ایست
با فروغ آفتاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۴۰

 

در حدود ری یکی دیوانه بودسال و مه کردی به کوه و دشت گشت
در بهار و دی به سالی یک دو بارآمدی در قلب شهر از طرف دشت
گفت ای آنان که تان آماده بودگاه قرب و بعد این زرینه طشت
توزی و کتان به گرما پنج و ششقندز و قاقم به سرما هفت و هشت
گر شما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹

 

هر که خیری کرد و موقوفی گذاشترسم خیرش همچنان بر جای دار
نام نیک رفتگان ضایع مکنتا بماند نام نیکت یادگار


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۹

 

خواجه تشریفم فرستادی و مالمالت افزون باد و خصمت پایمال
هر به دیناریت سالی عمر بادتا بمانی ششصد و پنجاه سال


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۱۶

 

بی‌هنر را دیدن صاحب هنرنیش بر جان می‌زند چون کژدمی
هر که نامردم بود عذرش بنهگر به چشمش درنیاید مردمی
راست می‌خواهی به چشم خارپشتخار پشتی خوشترست از قاقمی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶

 

آنکه هفت اقلیم عالم را نهادهر کسی را هر چه لایق بود داد
گر توانا بینی ار کوتاه دستهر که را بینی چنان باید که هست
این که مسکینست اگر قادر شودبس خیانتها کزو صادر شود
گربهٔ محروم اگر پر داشتیتخم گنجشک از زمین برداشتی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۵

 

ای خداوندان طاق و طمطراقصحبت دنیا نمی‌ارزد فراق
اندک اندک خان و مان آراستنپس به یک بار از سرش برخاستن


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی