گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» - صفحهٔ ۳۳۹

 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم

از لبش حاصل شد آن کامی که من می‌خواستم

از جواب تلخ آن شیرین‌زبان راضی شدم

بود در این قند بادامی که من می‌خواستم

شد درون سینه نقش خاتم دل داغ‌دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم

غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم به‌چشم

گفت اگر داری سر وصلم در این محنت‌سرا

بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم به‌چشم

گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۷

 

ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای

نیستی عاشق چرا بر خویش بهتان بسته‌ای

سعی کن ای دیده تا پیدا کنی سرچشمه‌ای

چون صدف دل را چرا بر ابر نیسان بسته‌ای

هیچ‌کس از سحر چشمت سر نمی‌آرد برون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی
 

غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » مدایح و مراثی » مدایح و مراثی امیرالمؤمنین علی علیه السلام » شمارهٔ ۱ - فی میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام

 

گوهری را از صدف آورده طبعم در کنار

یا که از خاک نجف تابنده دری آبدار

برد تا حد عدم تا قاب قوسین وجود

رفرف طبع مرا، یک غمزه ز اندلدل سوار

شاهد بزم ولایت شاه اقلیم وجود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محمدحسین غروی اصفهانی
 

غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » مدایح و مراثی » مدایح و مراثی فاطمة الزهراء سلام الله علیها » شمارهٔ ۴ - فی رثاء الصدیقة الطاهرة سلام الله علیها

 

تا در بیت الحرام از آتش بیگانه سوخت

کعبه ویران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

شمع بزم آفرینش با هزاران اشک و آه

شد چنان کز دود آهش سینۀ کاشانه سوخت

آتشی در بیت معمور ولایت شعله زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محمدحسین غروی اصفهانی
 

غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » مدایح و مراثی » مدایح الامام ابی جعفر الجواد علیه السلام » شمارهٔ ۱ - فی مدح الامام ابی جعفر الجواد علیه السلام

 

باز طبعم را هوای بادۀ گلگون بود

در سرم شور و نوا و نغمۀ موزون بود

نوبهار است و کنار یار، ساقی می بیار

طالع می با مبارک طلعتی میمون بود

باده گلرنگ و نگاری شوخ و شنگ و وقت تنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محمدحسین غروی اصفهانی
 

ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۲ - دیدار

 

دیدم اندر گردش بازار عبداللّه را

این عجب نبود که در بازار بینم ماه را

مردمان آیند استهلال را بالای بام

من به زیر سقف دیدم روی عبداللّه را

یوسُفِ ثانی به بازار آمد ای نَفسِ عزیز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱۸ - مزاح با یکی از وزیران

 

بیضه ام رنجور شد از بیضه ات دور ای وزیر

پرسشی کن گاه گاه از حالِ رنجور ای وزیر

دیر گاهی شد که از احوالِ تخمم غافلی

این چنین غفلت بود از چون تویی دور ای وزیر

از همان روزی که شد با تو امورِ خارجه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۸

 

چون خورم می در سرم سودایِ یار آید پدید

راست باشد این مثل کز کار کار آید پدید

جهد کردم تا نگویم رازِ دل بر هیچکس

می کشان را رازِ دل بی اختیار آید پدید

گر مرا آسوده بینی در غمش نبود شگفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱۶

 

باز روز آمد به پایان شامِ دلگیر است و من

تا سحر سودایِ آن زلفِ چو زنجیر است و من

دیگران سر مست در آغوشِ جانان خفته اند

آنکه بیدارست هر شب مرغِ شبگیر است و من

گفته بودم زودتر در راهِ عشقت جان دهم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ایرج میرزا
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳

 

دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریا

بعد از آن بر دوش جان افکن ردای کبریا

عمر رفت از دست و تو در خواب غفلت مانده ای

قافله بگذشت و تو می نشنوی بانگ صلا

چون زنان صورت پرستی کم کن اندر راه عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴

 

گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت

آفتاب اوج عزت شاه فوج اولیا

مصطفی و مرتضی هر چند فخر عالمند

از وجود اوست فخر مصطفی و مرتضی

بوده عالم از سجودش قبله روحانیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸۶

 

ای دل از وحشت سرای دار گیتی کن کران

بال همت باز کن بر پر بر اوج لامکان

چون قبای جان تو دارد طرازی از بقا

دامن همت ز گرد عالم فانی فشان

در نورد این فرش خاکی را که هنگام عروج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۹

 

ای که در ظاهر مظاهر آشکارا کرده ای

سر پنهان هویت را هویدا کرده ای

تا بود در واحدیت مراحد را فتح باب

از تجلی اولا مفتاح اسما کرده ای

از مقام علم مطلق آمده در جمع جمع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱۰

 

گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی

آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کرده ای

تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن

غره او را ز نور مهر غرا کرده ای

تا بود شب آیتی از گیسوی مشگین او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱۱

 

ای وجودت مظهر اسمای حسنی آمده

وی ز جودت عالم و آدم هویدا آمده

بر قد قدرت لباس صافی لولاک چست

وز لعمرک بر سرت تاج معلا آمده

سوی اقلیم وجود از ظلمت آباد عدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱۲

 

ای ز ما و من شده فانی بهنگام شهود

پس ترا بر مقعد صدق احد جا آمده

بر سر خوان ابیت عند ربی بهر تو

بی ابا هر شب اباهای مهیا آمده

از شراب لایزالی وقت نوشیدن ترا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶۱

 

تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی

عاشقان را آتش اندر خانمان انداختی

ریخته در کام هستی جرعه ای از جام عشق

شور و غوغا در زمین و آسمان انداختی

تا شناسد مر ترا در هر لباسی چشم جان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حسین خوارزمی
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵ - جواب قطعه نواب عبدالله میرزای دارا که از جانب نایب السلطنه نوشته

 

ای بلند اختر برادر کاین ستم گر آسمان

دست خود را از گزند جاه تو کوتاه یافت

خواست تا ناگاه تازد باره بر خیل تو لیک

حافظان باره جاه ترا آگاه یافت

زان بنان و زان بیان هر لفظ و هر معنی که خاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱ - قطعه ای است که قائم مقام از جانب میرزاذره گفته

 

خسروا! ای آن که خدام درت از یک نظر

ذره را برتر ز خورشید جهان آرا کنند

هر کجا از لای نفی مردمی باشد سخن

قامت ذات ترا پیرایه از الا کنند

مر ترا فر سکندر داد یزدان از ازل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

[صفحهٔ اول] … [۳۳۷] [۳۳۸] [۳۳۹] [۳۴۰] [۳۴۱]