گنجور

 
صائب تبریزی
 

تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا

جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا

چون نباشم یک سر و گردن بلند از آفتاب؟

می کند زخم تو بر گردن گریبانی مرا

گر نمی شد دانه خال تو خضر راه کفر

سبحه می انداخت در دام مسلمانی مرا

در قیامت هم نخواهم از عتابش شکوه کرد

زین زبان بندی که کرد آن چین پیشانی مرا

عشق تا دست نوازش بر سر دوشم کشید

عمر چون کاکل به سر شد در پریشانی مرا

از هوا گیرد خطر را کشتی من چون حباب

هر نسیمی می تواند کرد طوفانی مرا

ظاهرم گو جلوه گاه صورت دیبا مباش

بس بود آیینه سان تشریف عریانی مرا

 
حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.