گنجور

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۱ - دیدن رامین ویس را و عاشق شدن بر وى

 

چو روشن گشت شه را چشم امید

ز پستا زی خراسان برد خورشید

به راه اندر همی شد خرم و شاد

جفاهای جهانش رفته از یاد

ز روی ویس بت پیکر عماری

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۲ - رسیدن شاه موبد به مرو با ویس و جشن عروسى

 

چو در مرو گزین شد شاه شاهان

عدیل شاه شاهان ماه ماهان

به مرو اندر هزار آذین ببستند

پری رویان بر آذینها نشستند

مهانش گوهر و عنبر فشاندند

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو

 

چو دایه شد ز کار ویس آگاه

که چون آواره برد او را شهنشاه

جهان تاریک شد بردیدگانش

تو گفتی دود شد در مغز جانش

بجز گریه نبودش هیچ کاری

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۴ - اندر بستن دایه مر شاه موبد را بر ویس

 

چو دایه ویس را چونان بیاراست

که خورشید از رخ او نور می خواست

دو چشم ویس از گریه نیاسود

تو گفتی هر زمانش درد بفزود

نهان از هر کسی مر دایه را گفت

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس

 

چو بر رامین بیدل کار شد سخت

به عشق اندر مرو را خوار شد بخت

همیشه جای بی انبوه جُستی

که بنشستی به تنهایی گرستی

به شب پهلو سوی بستر نبردی

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۶ - فریفتن دایه ویس را به جهت رامین

 

چو دایه پیش ویس دلستان شد

چو جادو بد گمان و بد نهان شد

سخنهای فریبنده بپیراست

به دستان و به نیرنگش بیاراست

چو ویس دلستان را دید غمگین

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ

 

چو سر بر زد ز خاور روز دیگر

خور تابان چو روی ویس دلبر

به جای و عده گه شد باز دایه

نشستند او و رامین زیر سایه

مرُو را دید رامین سخت خرّم

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۸ - دیدن ویس رامین را و عاشق شدن بر او

 

چو روز رام شاهنشاه کشور

نبرد آراست با گردان لشکر

سرایش پر ستاره گشت و پر ماه

ز بس خوبان و سالاران در گاه

همه طبعی چو خسرو بود با کام

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۹ - رفتن دایه بار دیگر به پیش ویس و حال گفتن

 

چو پیش ویس رفت او را دُژم دید

ز گریه در کنارش آب زم دید

دگر ره ویس با دایه برآشفت

ز شرم و بیم یزدانش سخن گفت

که من خود چون براندیشم ز یزدان

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۰ - رسیدن ویس و رامین به هم

 

چو خواهد بد درختی راست بالا

چو بر روید بود ز آغاز پیدا

همیدون چون بود سالی دل افروز

پدید آیدش خوشی هم ز نوروز

چنان چون بود کار ویس و رامین

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۱ - آگاه شدن شاه موبد از کار ویس و رامین

 

چو رامین بود با خسرو یکی ماه

به نخچیر و به رامش گاه و بیگاه

پس از یک مه به موقان خواست رفتن

درو نخچیر دریایی گرفتن

شهنشه خفته بود و ویس دربر

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان

 

خوشا جایا بر و بوم خراسان

درو باش و جهان را مِیْ خور آسان

زبان پهلوی هر کاو شناسد

خوراسان آن بود کز وی خور آسد

خور آسد پهلوی باشد خور آید

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۳ - رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان

 

چو بشنید این سخن آزاده شمشاد

شد از گفتار موبد خرم و شاد

نمازش برد و چون گلنار بشکفت

ز پیشش باز گشت و دایه را گفت

برو دایه بشارت بر به شهرو

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۴ - رفتن رامین به همدان به جهت ویس

 

چو بیرون آمد از دروازه خرم

شد از تیمار هجرش نیمه‌ای کم

چو بادی از کهستان بردمیدی

بهشتی بوی خوش زی او رسیدی

خوشا راها که باشد راه ایشان

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۵ - آگاه شدن موبد از رفتن رامین نزد ویس

 

چو آگه گشت شاهنشاه موبد

که پیدا کرد رامین گوهر بد

دگر باره بشد با ویس بنشست

گسسته مهر دیگر ره بپیوست

دل رام آنگهی بشکیبد از ویس

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۶ - پاسخ فرستادن ویرو پیش موبد

 

پس آنگه پاسخی کردش بآیین

به پایان تلخ و از آغاز شیرین

مرو را گفت شاها نیکناما

بزرگا کینه جویا خویش‌کاما

چه پیش آمد ترا از خویش کامی

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را

 

چو در مرو گزین شد شاه شاهان

دلش خرم به روی ماه ماهان

ز روی ویس بودی آفتابش

ز موی ویس بودی مشک نابش

نشسته شاد روزی با دلارام

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس

 

چو از دیدار ویسه گشت نومید

به چشمش تیره شد تابنده خورشید

سپردش زرد را شاهی سراسر

که هم دستور بودش هم برادر

گزید از هر چه او را بود تیغی

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد

 

بدان گاهی که شاهنشاه موبد

برون رفت از نگارین کاخ و گنبد

دل از شاهی و شهر خویش برداشت

بیابان بر گزید و کاخ بگذاشت

بدان زاری و بد روزی همی گشت

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود

 

چو شاه و ویس و رامین هر سه باهم

دگر باره شدند از مهر بی غم

گناه رفته را پوزش نمودند

به پوزش کینه را از دل زدودند

شه شاهان به پیروزی یکی روز

[...]

فخرالدین اسعد گرگانی
 
 
۱
۲
۳
۴
۶