گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۶

 

گر صبر دل از تو هست و گر نیستهم صبر که چاره دگر نیست
ای خواجه به کوی دلستانانزنهار مرو که ره به در نیست
دانند جهانیان که در عشقاندیشه عقل معتبر نیست
گویند به جانبی دگر رووز جانب او عزیزتر نیست
گرد همه بوستان بگشتیمبر هیچ درخت از این ثمر نیست
من درخور تو چه تحفه آرمجانست و بهای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲

 

دل خون شد از توام خبر نیستهر روز مرا دلی دگر نیست
گفتم که دلم به غمزه بردیگفتا که مرا ازین خبر نیست
زر می‌خواهی که دل دهی بازجان هست مرا ولیک زر نیست
می‌نتوانم سر از تو پیچیدگر هست سر منت وگر نیست
در گلبن آفرینش امروزاز روی تو گل شکفته‌تر نیست
پر پرتو روی توست عالملیکن چکنم مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

معشوقه از آن ظریفتر نیستزان عشوه‌فروش و عشوه خر نیست
شهریست پر از شگرف لیکنزو هیچ بتی شگرف‌تر نیست
مریم کده‌ها بسیست لیکنکس را چو مسیح یک پسر نیست
فرزند بسیست چرخ را لیکانصاف بده چنو دگر نیست
آن کیست که پیش تیر بالاشچون نیزه همه تنش کمر نیست
چون او قمری قمار دل رادر زیر ولایت قمر نیست
شمشیرکشان چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷

 

او با تو ، تو را از او خبر نیست
جز عین یکی ، یکی دگر نیست
نقشی که خیال غیر دارد
صاحبنظرش بر آن نظر نیست
چون صورت دوست معنی ماست
بس معتبر است و مختصر نیست
در بحر گهر بود ولیکن
چون دُر یتیم ما گهر نیست
در کوچهٔ ما بیا و بنشین
زان کوچه مرو که ره به در نیست
ما خرقهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۹

 

ما را ز تو یک نفس به سر نیست
الا در تو دری دگر نیست
از منزل تو گذر ندارم
گر هست برون شوی وگر نیست
از تو چه نشان دهد به وجهی
آن را که ز خویشتن خبر نیست
در بی خبری به وجه دیگر
سرّی است عجب که هست ور نیست
با بی خبرانِ با خبر باش
تعلیمی از این شریف تر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری