گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۶

 

آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راهوآن چشم آهوانه که چون می‌کند نگاه
تو سرو دیده‌ای که کمر بست بر میانیا ماه چارده که به سر برنهد کلاه
گل با وجود او چو گیاه است پیش گلمه پیش روی او چو ستاره‌ست پیش ماه
سلطان صفت همی‌رود و صد هزار دلبا او چنان که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۵

 

من موی خویش را نه از آن می کنم سیاهتا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه‌ها به وقت مصیبت سیه کنندمن موی از مصیبت پیری کنم سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۳ - در هجو رشید وطواط

 

ای بلخیک سقط چه فرستی به شهر ماچندین سقاطهٔ هوس افزای عقل کاه
آئی چو سیر کوبهٔ رازی به بانگ و نیستجز بر دو گوپیازهٔ بلخیت دستگاه
دیگ هوس مپز که چو خوان مسیح هستکس گوپیازهٔ تو نیارد به خوان شاه
بد نثری و رسائل من دیده چند وقتکژ نظمی و قصائد من خوانده چندگاه
زرنیخ زرد و نیل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲

 

آن عید نیکوان بدر آمد بعیدگاهتابنده رخ چو روز سپید از شب سیاه
مانند باد می‌شد و می‌کرد دمبدمدر آب رود مردمک چشم من شناه
او باد پای رانده و ما داده دل بباداو راه برگرفته و ما گشته خاک راه
بودی دو هفته کز بر من دور گشته بودبعد از دو هفته یافتمش چون دو هفته ماه
فارغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۹

 

اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
آویخته ز طرف کمر جان صد اسیر
بر هم زده به تیغ مژه قلب صد سپاه
در تاب ماه عارضش از باده صبوح
مخمور چشم جادویش از خواب چاشتگاه
هر سو ز شوق طلعتش افغان اهل درد
هر جا ز ظلم غمزه اش آواز دادخواه
زارم کشید و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷

 

بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم
گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه
آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست
سرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه
هست این همه کنایت و روپوش بلکه زد
راه من آن که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۱۷

 

طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
این آستانه ایست که از خاک او برند
شاهان ملک افسر عز و سریر جاه
رخ چون نهد به سدره والایش آفتاب
چرخ ار نه زیر پاش کشد قامت دوتاه
چون ابر اگر ز سقف رواقش چکد مطر
سربر زند ز طارم چرخ برین گیاه
گیرد جهان ز شمسه ایوان او فروغ
بر صدق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۱۸

 

برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام
از در نهاده پنجره اش چشمها به راه
بر روی زایران ز کرم طاقهاش را
ابرو گشاده پشت تواضع بود دو تاه
جایی کشید گنبد او سرکه ساخت چرخ
از گوی زرنگار خورش تکمه کلاه
قایم به جایگاه خوش است این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷

 

ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
دریوزه جمال کنان از تو روز و شب
گردند گرد خانه تو آفتاب و ماه
تیغت کشیده صد الف و زخم تیر تو
هرجا چو دو رهی به درون کرده است راه
لوحیست گوییا تن من کز غمت بر او
سر تا به پانوشته شده ست آه آه آه
خواهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۳۰

 

منصور باد لشکر آن چشم کینه‌خواهپیوسته باد دولت آن ابروی سیاه
عشقش سپه کشید به تاراج صبر منآن‌گه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه
جانم دژم شد از غم آن نرگس دژمپشتم دو تا شد از خم آن سنبل دو تاه
این درد و این بلا به من از چشم من رسیدچشمم گناه کرد و دلم سوخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۸ - تغزل

 

منصور باد لشکر آن چشم کینه‌خواه
پیوسته باد دولت آن ابروی سیاه
عشقش سپه کشید به تاراج صبر من
آن گه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه
رنجه شدم ز هجر به ارمان وصل او
غرقه شدم به بحر به امید آشناه
جانم دژم شد از غم آن نرگس دژم
پشتم دوتا شد از خم آن سنبل دوتاه
این درد و این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰

 

ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماهبر پاکبازی توزمین و زمان گواه
من کز بتان فریب نخوردم به صد فسونصد بازی از دو چشم تو خوردم به یک نگاه
در نرد همتم کنی آن لحظه امتحانکافتد ز عشق کار به ترک سر و کلاه
نقش مراد نرد محبت که وصل توستخوش بودی ار نشستی از اقبال گاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴

 

ای مهر ومه رعیت وروی تو پادشاه
پشت زمین زروی تو چون آسمان زماه
جستم بسی و ره ننمودی مرا بخود
گفتم بسی وداد ندادی بداد خواه
در معرض رخ تو نیارد کشید تیغ
خورشید را گر از مه وانجم بود سپاه
از حسن تو بعشق در آویخت جان ودل
بادش بزد بآب درآمیخت خاک راه
ما عاشقان صادق آن حضرتیم وهست
هم آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷۴ - نیز در ستایش اتسز

 

ای یک غلام تو بگه حرب صد سپاه
اندر جوار جاه تو اسلام را پناه
مقبل ترین عالمی و طالع ترا
هشت آسمان معسکر و هفت اختران سپاه
موج سخاوت تو رسیده بشرق و غرب
اوج جلالت تو گذشته ز مهر و ماه
روی ولی تو ز وفاق تو شد سفید
روی عدوی تو ز خلاف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۹

 

ما می رویم و با تو نکرده وداعِ راه
جان بر دهان رسیده و بسته دهان ز آه
نه رویِ آن که پشت کنم بر دیارِ دوست
نه چشمِ آن که دیده کند در کسی نگاه
از دیده ی دو در دُرری می کنم نثار
وز دوده ی جگر ورقی می کنم سیاه
تا من کجا روم به که نالم ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » قصاید » شمارهٔ ۲

 

ای بر کمال قدرت تو عقل کل گواه
بر بر لوح کبریایی تو توقیع لااله
آشفتگان خاک رهت رهروان دین
دردی کشان جان غمت سالکان راه
از شبنم عطای تو یک قطره بحر و کان
وز پرتوی جمال تو یک ذره مهر و ماه
مرغ امید از کف جود تو دانه جوی
دست نیاز بر دل در عدل تو دادخواه
نام تو صیقلی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۰

 

ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
برروی روز نقطه خالت شب سیاه
رخسارتست حجت اقرار عاشقان
هستت بر این سخن خط عنبر فشان گواه
وصف قمر بروی تو گفتم بگفت عقل
در آفتاب و ماه چگوئی حدیث شاه
خواهم که روی خویش به رویت نهم ولیک
هرگز که دیده خرمن گل همنشین کاه
چشمت به غمزه گرچه رباید هزار دل
لیکن ز راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی