گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)» و حروف قافیهٔ «ن»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۶

 

مال است و زر است مکسب تن

کسب دل دوستی فزودن

بستان بی‌دوست هست زندان

زندان با دوست هست گلشن

گر لذت دوستی نبودی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۴

 

از ما مرو ای چراغ روشن

تا زنده شود هزار چون من

تا بشکفد از درون هر خار

صد نرگس و یاسمین و سوسن

بر هر شاخی هزار میوه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۰

 

ای چشم من از رخ تو روشن

چشمی به کرشمه بر من افگن

اکنون که به دیدن تو ما را

شد چشم چو آب دیده روشن،

جان و دل و عقل هر سه هستند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳

 

ای چشم من از رخ تو روشن

چشمی بکرشمه بر من افگن

اکنون که بدیدن تو ما را

شد چشم چو آب دیده روشن

جان و دل و عقل هر سه هستند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۹

 

کو شیفته ای کجاست چون من

بر باد فراق داده خزمن

بگذاشته جان و تن معطل

بی جان چه کنم کجا برم تن

بی جان چه کند سفر ، مجویید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۲۷

 

ای زلف تو بخت تیره من

تاریکی او چو روز روشن

زین پس سرِ ما و خاک پایت

چون دست نمی رسد به دامن

عشق تو رسید و کرد تاراج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد