گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «امکن»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۰

 

جانا بیار باده و بختم تمام کن

عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن

زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست

دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن

همچون مسیح مایده از آسمان بیار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸

 

جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن

بس نازک است جانب رویش رها مکن

از من دلا منال که دادی مرا به دست

کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن

دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۰

 

پیش از وصال، ترک تمنای خام کن

تا گل نیامده است علاج ز کام کن

در همت از عقیق فرومایه کم مباش

تن در خراش دل ده و تحصیل نام کن

بردار اگر کشند ملامتگران ترا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۱

 

دل از گناه پاک چو دارالسلام کن

خاک سیاه بر سر مینا و جام کن

چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب

عیش مدام خواهی، ترک مدام کن

خواهی چو شعله چشم و چراغ جهان شوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸۴

 

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

خالد نقشبندی » قطعات » قطعه شماره ۲۴ (هنگام ترک مشهد مقدس و وداع با حضرت رضا علیه السلام)

 

خالد بیا و عزم سفر زین مقام کن

بر روضه رضا به دل و جان سلام کن

از گفتگوی خام روافض دلم گرفت

بر بند بار و قطع سخنهای خام کن

بدعت سرای طوس نه جای اقامت است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خالد نقشبندی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۷

 

دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن

غافل به سوی خویش نگر فکر ما مکن

چون غنچه نقد عمر تلف کن به راه دل

یعنی که جز به روی گلی دیده وا مکن

گیرم که صاف طینتی آیینه خو مباش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیر شهرستانی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷۰

 

مویت به آفتاب رخ ای جان رها مکن

شب را ز صبح روی که گفتت جدا مکن

با دوستان وفا کن و زین بیش سر مپیچ

از ما و بر دل من خسته جفا مکن

از که شنیده ای بت مه روی بی وفا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶

 

بلبل رسید نغمه بلبل رها مکن

گلبن شکفت جز همه برگل ثنا مکن

از روی دوست دیده خود را تهی مدار

وز دست خویش دسته گل را جدا مکن

گر عهد کرده ای که نگیری قدح به دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب صابر