گنجور

 
جهان ملک خاتون

مویت به آفتاب رخ ای جان رها مکن

شب را ز صبح روی که گفتت جدا مکن

با دوستان وفا کن و زین بیش سر مپیچ

از ما و بر دل من خسته جفا مکن

از که شنیده ای بت مه روی بی وفا

با مخلصان خویش جفا کن وفا مکن

هستی طبیب درد دل خستگان هجر

درد مرا که گفت خدا را دوا مکن

بیگانه خوی گشته ای ای نازنین چرا

زین بیشتر جفا تو برین آشنا مکن

ترک خطایی از تو خطا نیست بوالعجب

یک ره وفا نمای و از این پس خطا مکن

ای پادشاه صورت و معنی تو در جهان

رحمت که گفت بر من زار گدا مکن

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode