گنجور

 
صامت بروجردی

یا رب مرا به چنگ بلا مبتلا مکن

دست مرا ز دامن لطفت جدا مکن

از حد گذشته گرچه گناه و خطای ما

چشم از گنه بپوش و نظر بر خطا مکن

افعال ما به وفق و رضای تو گر که نیست

بر ما ز لطف، سدِ طریقِ رضا مکن

ما درخور عذاب و تو شایسته کرم

غیر از کرم سلوک به احوال ما مکن

گرچه گناه پرده ما را دریده است

از کار ما به رحمت خود پرده وا مکن

ستاریست شیوه تو چون به هر دو کون

رسوا مرا ز جرم به روز جزا مکن

هر معصیت که باعث حبس دعای ماست

نادیده بین ز بخشش و رد دعا مکن

امیدوار لطف و عطای تو بوده‌ایم

قطع امیدواری ما ای خدا مکن

ما را به غیر جرم و خطا نیست پیشه‌ای

ما را رها به خویش از این ماجرا مکن

ذات تو از عبادت خلق است بی‌نیاز

ای بی‌نیاز شیوه خود را رها مکن

«ادعونی استجب لکم» اندر کلام تو است

از جرم ما ز وعده قرآن ابا مکن

در هر دو کون دست گنهکار ما جدا

از دامن مودت آل عبا مکن

در آفتاب گرم قیامت مرا برون

از سایه لوای شه لافتی مکن

از خدمت ائمه اثنی عشر به حشر

ما را جدا به حق شه کربلا مکن

تعجیل کن برای ظهور امام عصر

زین بیش طول غیبت آن مقتدا مکن

اسلام منهدم شد زین بیشتر دگر

منع ظهور مهدی صاحب لوا مکن

(صامت) بود سگ در سلطان اولیا

او را ز جای خویش دیگر جابجا مکن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فلکی شروانی

بر دوستان ز جود خود انعام عام کن

بر دشمنان ز کین خود اندام دام کن

ادیب صابر

بلبل رسید نغمه بلبل رها مکن

گلبن شکفت جز همه برگل ثنا مکن

از روی دوست دیده خود را تهی مدار

وز دست خویش دسته گل را جدا مکن

گر عهد کرده ای که نگیری قدح به دست

[...]

مولانا

جانا بیار باده و بختم تمام کن

عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن

زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست

دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن

همچون مسیح مایده از آسمان بیار

[...]

امیرخسرو دهلوی

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

[...]

سلمان ساوجی

جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن

بس نازک است جانب رویش رها مکن

از من دلا منال که دادی مرا به دست

کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن

دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه