گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۴

 

من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام

رحمی، که بر سپردن جان، دل نهاده‌ام

اظهار دوستی زبانی کند چو خصم

باور کنم محبتش، از بس که ساده‌ام

از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۳

 

تا آفرین شست تو گوید زبان زخم

پیکان زبان خویش کند در دهان زخم

یک دم بمان چو زخم زدی، تا که بشنوی

تحسین تیغ خود ز لب خون‌فشان زخم

جنس جفا کسی نستاند به نیم جو

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴

 

هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام

کز رشک غیر، هجر تمنا نکرده‌ام

از ناله بسته‌ام لب بلبل به ناله‌ای

گر غنچه را ز دل گرهی وا نکرده‌ام

تمکین نگر، که سلسله‌جنبان وصل را

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۸

 

عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم

بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم

پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز

با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم

زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۵

 

دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم

مجلس بود به روی تو گرم و ایاغ هم

دردی عجب نشسته مرا در کمین دل

ترسم دل مرا نگذارد به داغ هم

معشوق هرکه هست در این انجمن، تویی

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۷

 

تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم

گویا برای ناله گره بر زبان زدیم

رنگ شکسته، فال محبت بود، ازان

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شد

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹

 

ما حرف سود خویش برای زیان زدیم

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

من بعد، ما و حلقه رندان، چه سود کرد

چندان که حلقه بر در هفت آسمان زدیم

طول امل درازتر از روزگار بود

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵

 

در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من

ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من

از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم

شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من

گر پهلویم چو شمع نمی‌داشت، چربیی

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۹

 

خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من

من بعد، چشم آینه و دود آه من

تا چشم باز می‌کنم، از پیش رفته‌ای

چون شمع، کاش بر مژه بودی نگاه من

کوتاه بهترست شب ناامیدی‌ام

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲

 

مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو

روزم سیاه شد، مدد آفتاب شو

بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل است

خواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو

تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۳

 

جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟

خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو

پنهان ز غیر، شب همه شب با چراغ چشم

در کوچه تو می‌طلبم نقش پای تو

پروا نمی‌کنی و من از ناله‌های شب

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۵

 

ای عندلیب وصل، هم‌آواز کیستی

دمساز ما غم است، تو دمساز کیستی

نشنیده صوت مطرب غم، آنکه گویدم

آتش‌پرست شعله آواز کیستی

نگذاشت رشک، ورنه جمالت نمودمی

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۲

 

از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی

گر عاشقی، به کوی تمنا چه می‌روی

در گل گرفته‌ام در و بام ترا ز اشک

دیگر به باغ، بهر تماشا چه می‌روی

بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۵

 

تا چند از پی دل شیدا رود کسی

دنبال او نکوست که تنها رود کسی

مرهم‌طلب مباش چو داغی نسوختی

دست تهی چگونه به سودا رود کسی؟

کس بی‌طلب نرفته، اگر دیر، اگر حرم

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۶

 

تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی

منت برای قطره خون نیست بر کسی

کافی‌ست شوق کشته‌شدن خونبها مرا

در روز حشر، دعوی خون نیست بر کسی

هرکس به قدر همت خود می‌کشد جفا

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹

 

نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستی

جوشد چو خونم از دل دیوانه، دوستی

این دلخوشی بسم، که ز من در طریق عشق

آموختند بلبل و پروانه، دوستی

گر دوستی طلب کنی، از من طلب که کرد

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » مطالع و متفرقات » شمارهٔ ۱۱

 

بی غم چه گویمت که دلم چون در آتش است

لیلی به ناز رفته و مجنون در آتش است

پرویز گو بسوز که فرهاد را هنوز

نعل محبت از پی گلگون در آتش است

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » مطالع و متفرقات » شمارهٔ ۱۲

 

حسرت کشیم و آه دمادم متاع ماست

خون جگر نمک‌چش خوان وداع ماست

بر خوان هیچ‌کس جگر پاره‌پاره نیست

این لقمه وقف مایده اختراع ماست

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » مطالع و متفرقات » شمارهٔ ۱۶

 

افروختی ز باده و رنگ بتان شکست

یک گل شکفت و رونق صد گلستان شکست

دادی چو دل ز دست، رهایی طمع مدار

عشق آن طلسم نیست که آن را توان شکست

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » مطالع و متفرقات » شمارهٔ ۲۲

 

هرگه نسیم زلف تو سوی چمن رود

بویی دهد به گل، که گل از خویشتن رود

قدسی مشهدی
 
 
۱
۳
۴
۵
۶