گنجور

 
قدسی مشهدی

مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو

روزم سیاه شد، مدد آفتاب شو

بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل است

خواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو

تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی

دیگر نمی‌خورم غم دل، گو خراب شو

لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفت

چون تشنگان فریفته این سراب شو؟

قدسی کسی که او مژه‌ای تر نمی‌کند

گو چون حباب، چشمش ازین شرم آب شو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

بنمای آتشین رخ و مست شراب شو

ماییم و پاره جگری گو کباب شو

برخیز اگر هوای صبوحیست ایگلت

حاجت بصبح نیست تو خود آفتاب شو

خود را مده بخواب که دارم حکایتی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه