خموش میکند دلیر تماشای ماه من
من بعد، چشم آینه و دود آه من
تا چشم باز میکنم، از پیش رفتهای
چون شمع، کاش بر مژه بودی نگاه من
کوتاه بهترست شب ناامیدیام
مگشا گره ز طره بخت سیاه من
در دیدهام ز روی تو آتش فتادهاست
روشن شود چراغ ز تاب نگاه من
نارسته زرد بود مرا سبزه امید
رنگی نبرده باد خزان از گیاه من
قدسی، نسیم باغچه ناامیدیام
بر گلشن امید، نیفتاده راه من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساسات عمیق یک عاشق است که به یاد محبوبش میاندیشد. در این متن، شاعر از دلتنگی و ناامیدی در زندگی صحبت میکند و به تاثیر نگاه محبوبش بر خود اشاره دارد. او آرزو میکند که محبوبش همیشه در کنار او باشد و از روشنایی نگاهش برای روشن کردن دلش بهرهمند شود. در کل، این شعر به بیان احساساتی چون غم، امید، و زیباییهای عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: با دیدن ماهی که محبوبم است، شجاعت و جسارت من خاموش میشود. از این به بعد، چشمهای آینه و دود آه من تنها باقی میمانند.
هوش مصنوعی: هر بار که چشمانم را باز میکنم، تو را میبینم که به سرعت رفتهای، مثل شمعی که میسوزد. ای کاش تو بر مژههای من بودی.
هوش مصنوعی: بهتر است که شب ناامیدیام را طولانی نکنم و به سر و سامان نرسانم، چون وضع و سرنوشتم به قدری بد است که به هیچ گرهای نمیتوانم امید داشته باشم.
هوش مصنوعی: در چشمانم از زیبایی تو شعلهای افروخته شده است، و با نگاه من، چراغی روشن خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به خاطر نرسیدن به خواستههایم زرد و پژمردهام، اما هنوز امیدی به سبزی دارم، امیدوارم که وزش باد پاییز نتواند از گیاه زندگیام چیزی بگیرد.
هوش مصنوعی: نسیم امید به باغچه ناامیدی من نرسیده و راه من به گلستان امید بسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای لعبت و بت و صنم و حور و شاه من
وی سوسن و گل و سمن و مهر و ماه من
ای جان دل عزیزتر از هر دویی و هست
ایزد بر این که دعوی کردم گواه من
ای دوست بی گناه مرا متهم کنی
[...]
موی سیاه من به جوانی چو مشک بود
کافور شد به پیری مشک سیاه من
آورد روزگار ز پیری اثر پدید
بر روی پژمریده و پشت دوتاه من
هرگه که من به سجده نهم روی بر زمین
[...]
تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من
ضامن نگشت یار به عفو گناه من
طاعات را چه قیمت و عصیان چه معتبر
جایی که لطف دوست بود عذر خواه من
باشد که خواندم به عنایت گدای خویش
[...]
در روز حشر سایه کوه گناه من
گردید از آفتاب قیامت پناه من
اندیشه از شکست ندارم که همچو موج
افزوده می شود ز شکستن سپاه من
گر ماه و آفتاب شود هر ستاره ای
[...]
از دست دادخواه اگر این است آه من
آه ار به داد من نرسد داد خواه من
بنشست هر که دید به رخسار ماه من
زآن طره ی سیاه به روز سیاه من
از بس دلم به ناله و افغان گرفته خو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.