در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من
از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم
شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من
گر پهلویم چو شمع نمیداشت، چربیی
کی سوختی به علت، مغز استخوان من؟
در غیرتم که سایه چرا با تو همره است
دنبال کس مباد دل بدگمان من
چشم حسود، بر دل چاکم خورد هنوز
رشکی که بر قفس نخورد آشیان من
بالیدهام ز شوق، که مویی نمیزند
موی میان او ز تن ناتوان من
هر ناله کز برای تو باشد توان شناخت
یا رب مباد گوش کسی بر فغان من
سررشته محبت اگر آیدم به دست
سوزد چو شمع بر سر آن رشته، جان من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او آرزو میکند نامش در کوهها و دشتها پخش شود و به یاد محبوبش، لالهای باشد که نشان داغ او بر دلش است. زبانش به خاطر عشقش به محبوبش به گونهای شده که همچون سیاهقلم ریشه دار است. او در غم و دردی عمیق به سر میبرد و حس میکند بدون همراهی محبوبش، مانند شمعی سوخته بیچربی است. شاعر از حسادتها و نگاههای بد نسبت به عشقش شکایت دارد و میگوید که هیچ کس نباید به دلش شک کند. در پایان، اشاره میکند که اگر بخواهد محبتش را ابراز کند، همانند شمعی خواهد سوخت. این شعر از عمق احساسات و عواطف انسانی و مسأله عشق و دلتنگی حکایت دارد.
هوش مصنوعی: در کوه و دشت هر جا که بروی، یاد من را منتشر کن. ای لاله، ای کاش نشان تو بر دل من بود.
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهایی که از محبوبان خوردهام، زبانم همچون قلم مویی شده که ریشهاش در زمین است.
هوش مصنوعی: اگر پهلویم مانند شمع نمیسوزد، پس چگونه ممکن است چربی من به دلیل خاصی بسوزد و مغز استخوانم نیز تحت تاثیر قرار گیرد؟
هوش مصنوعی: در غیرتم اینگونه است که چرا سایه تو همیشه با من است. دل من اجازه نمیدهد که به هیچکس دیگری فکر کنم.
هوش مصنوعی: چشمان حسود هنوز هم بر قلب من آسیب میزنند، رشک و حسادت آنها به قدری است که حتی بر لانه من هم تأثیر نمیگذارد.
هوش مصنوعی: از خوشحالی بالیدهام، چرا که موی او حتی به موی سر من نیز نمیرسد و من احساس ناتوانی میکنم.
هوش مصنوعی: هر نالهای که به خاطر تو باشد، به راحتی قابل تشخیص است؛ خدایا، مبادا که کسی صحبتهای من را بشنود و به درد من پی ببرد.
هوش مصنوعی: اگر عاشقانهای را در دست بگیرم، مانند شمعی که میسوزد بر سر رشته عشق، روح من نیز دچار سوختگی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندوه این جهان بسر آید جز آن من
معروف شد بگیتی نام و نشان من
خون شد زفرقت تو دل مهربان من
بربست رخت از غم هجر تو جان من
خوش میگذشت با تو مرا مدتی بکام
هجری بدین صفت نبد اندرگمان من
بی وصل دلکش تو تبه گشت کار من
[...]
باز آمد آن که سوخته اوست جان من
خون گشته از جفاش دل ناتوان من
هر چند بینمش، هوسم بیش می شود
روزی در این هوس رود البته جان من
آنجا طلب مرا که بود گرد توسنش
[...]
ای فاش کرده عشق تو راز نهان من
بالای تو بلای دل ناتوان من
لعل حیات بخش تو آب حیات دل
یاقوت آبدار تو قوت روان من
ماه ملک صفاتی و حور فرشته خوی
[...]
ای مهر تو انیس دل ناتوان من
ذکر لب و دهان تو ورد زبان من
تا نام تو شنید و نشان تویافت دل
دیگر اثر نیافت ز نام و نشان من
از لوح خاطرم نرود نقش مهر تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.