گنجور

 
قدسی مشهدی

ما حرف سود خویش برای زیان زدیم

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

من بعد، ما و حلقه رندان، چه سود کرد

چندان که حلقه بر در هفت آسمان زدیم

طول امل درازتر از روزگار بود

در زلف یار، دست ز کار جهان زدیم

ما را حجاب دام، نفس در قفس شکست

یک بار اگر به سهو، دم از آشیان زدیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قدسی مشهدی

تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم

گویا برای ناله گره بر زبان زدیم

رنگ شکسته، فال محبت بود، ازان

خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم

از هر سری، چو کوه، صدایی بلند شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه