من صید زخمخورده از پا فتادهام
رحمی، که بر سپردن جان، دل نهادهام
اظهار دوستی زبانی کند چو خصم
باور کنم محبتش، از بس که سادهام
از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است
چون آفتاب، با همه کس رو گشادهام
ساقی، دلم مقید دام کدورت است
بستان ز چنگ غصه به یک جام بادهام
هرگز ارادهای نکنم آرزو، مباد
مردم گمان برند که صاحب ارادهام
ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل
در باطنم سوار و به ظاهر پیادهام
قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من
داغم، ولیک در بغل لاله زادهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساسات عمیق شاعر است که در حال تجربه زخم و درد عشق میباشد. او خود را به مثابه کسی صید شده و زخمی میبیند که در تلاش برای رهایی از غم و اندوه است. شاعر با اشاره به دوستیها و روابطی که ظاهری و فریبنده به نظر میرسند، بیان میکند که او به سادگی به این محبتها باور دارد. همچنین از زیبایی چهرۀ محبوبش سخن میگوید که مانند آفتاب بر همگان تابیده است. شاعر در تلاش است تا از درد و غمهایش بر روی خود با یک جام باده رهایی یابد، اما در عین حال بر ایمان به عشق و حقیقت زندگی خود تأکید میکند. در پایان، به رغم ظاهر خوار و زخم خوردهاش، خود را در درون سوزانی از عشق و زیبایی میداند.
هوش مصنوعی: من مانند یک شکار زخمی هستم که از پا افتادهام و حالا تنها به رحمت و شفقت شما نیاز دارم، چون قلبم آماده است که جانم را برسانم.
هوش مصنوعی: اگر کسی فقط با زبان از دوستی صحبت کند و در دلش دشمنی داشته باشد، من به خاطر سادگیام این محبت را باور میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و عشق، دیدار چهرهام خوشایند است. مانند آفتاب که با همه مهربان است، من نیز با همه افراد با روی گشاده برخورد میکنم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، دل من در دام غم گرفتار است، بیا و با یک جام می، این غصه را از دلم بزدای.
هوش مصنوعی: هیچگاه تصمیمی برای آرزو نخواهم داشت؛ امیدوارم مردم فکر نکنند که صاحب ارادهام.
هوش مصنوعی: من به عشق ایمان دارم و در درونم داستان خرد را میگویم، در حالی که در ظاهر به آن عمل نمیکنم.
هوش مصنوعی: خودت را از نظر دیگران پایین جا نزن، چون من در عین اینکه داغ و رنجیدهام، اما در آغوش زیبایی مانند لاله قرار دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنم که زین بر اسب تمنا نهادهام
تا لاجرم، چو باد سوار و پیادهام
افتادهام چو مشک بر آتش به جرم آنک
در بر هزار نافه خاطر گشادهام
لرزندهام ز جنبش هر باد و بر حقم
[...]
صدرا اگرچه تو ز من آزاد و فارغی
داری خبر که بندهام و بندهزادهام
افتاده برگرفتن، از اقسام سروریست
برگیر پس مرا که بدین سان فتادهام
یکباره در مبند درِ لطف و مردمی
[...]
رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
در خون دل ز دست تو چون جام بادهام
دی باد صبح بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو بر باد دادهام
از بهر نیمبوسه که بر پای تو دهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.