گنجور

 
قدسی مشهدی

از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی

گر عاشقی، به کوی تمنا چه می‌روی

در گل گرفته‌ام در و بام ترا ز اشک

دیگر به باغ، بهر تماشا چه می‌روی

بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم

چون باد شرطه نیست، به دریا چه می‌روی

خواهد کشید پرده ز رخ، گل به وقت خویش

ای باد صبحدم، به تقاضا چه می‌روی

یوسف نه‌ای تو، طاقت زندانت از کجاست

بی پرده پیش چشم زلیخا چه می‌روی

دامن گرفتن تو چنان آیدم، که کس

پرسد ز آفتاب که تنها چه می‌روی

کمتر ز لاله‌ای نتوان بود در جهان

بی داغ دل، به دامن صحرا چه می‌روی

عالم ز تو خراب شد ای اشک پرده‌در

بس کن، پی برهنه به یغما چه می‌روی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

سوی شکار، ای بت رعنا، چه می‌روی؟

شهری خراب تست، به صحرا چه می‌روی؟

گر می‌روی به شهر، که صیدی فتد به دام

اینجا مرا گذاشته، تنها چه می‌روی؟

بی‌سگ نمی‌روند سواران به عزم صید

[...]

صائب تبریزی

ای بی‌خبر ز خود به تماشا چه می‌روی؟

چون آفتاب سر زده هرجا چه می‌روی؟

خود را ببین در آینه و آب و گل بچین

گاهی به باغ و گاه به صحرا چه می‌روی؟

بالاتر از تو نیست نهالی درین چمن

[...]

حزین لاهیجی

بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟

اهل نظر نیی، به تماشا چه می‌روی؟

کام نخست سوخت نفس، برق خام را

ای نوسفر، تو بر اثر ما چه می‌روی؟

جز نقد جان، بها نپذیرد متاع حسن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه