گنجور

 
قدسی مشهدی
 

از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی

گر عاشقی، به کوی تمنا چه می‌روی

در گل گرفته‌ام در و بام ترا ز اشک

دیگر به باغ، بهر تماشا چه می‌روی

بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم

چون باد شرطه نیست، به دریا چه می‌روی

خواهد کشید پرده ز رخ، گل به وقت خویش

ای باد صبحدم، به تقاضا چه می‌روی

یوسف نه‌ای تو، طاقت زندانت از کجاست

بی پرده پیش چشم زلیخا چه می‌روی

دامن گرفتن تو چنان آیدم، که کس

پرسد ز آفتاب که تنها چه می‌روی

کمتر ز لاله‌ای نتوان بود در جهان

بی داغ دل، به دامن صحرا چه می‌روی

عالم ز تو خراب شد ای اشک پرده‌در

بس کن، پی برهنه به یغما چه می‌روی

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.