گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

روشنی طلعت تو ماه نداردپیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانمخوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل منآینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفتچشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داریجانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹۹

 

دامن دشت عدم گیاه ندارد
وای بر آن کس که زاد راه ندارد
راز دل عاشقان ز سینه عیان است
عرصه محشر گریزگاه ندارد
بیخبرست از بهار عالم بالا
باغ وجودی که سرو آه ندارد
روشنی سینه ها ز روزن داغ است
تیره بود هر شبی که ماه ندارد
هر سر موی تو تیغ ملک گشایی است
هیچ شهی این چنین سپاه ندارد
در دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۳۲

 

چشم تو کو جز دل سیاه ندارددل برد از مردم و نگاه ندارد
بی رخت ای آفتاب پرتو رویتروز من است آن شبی که ماه ندارد
با همه ینبوع نور چشمهٔ خورشیدبا رخ تو شکل اشتباه ندارد
با همه خیل ستاره ماه شب افروزلایق میدان تو سپاه ندارد
بی رخ تو کاسب راند بر سر خورشیدرقعهٔ شطرنج حسن شاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

چشم تو کوجز دل سیاه ندارد
دل برد از مردم و نگاه ندارد
بی رخت ای آفتاب پرتو رویت
روز منست آن شبی که ماه ندارد
با همه ینبوع نور چشمه خورشید
با رخ تو شکل اشتباه ندارد
با همه خیل ستاره ماه شب افروز
لایق میدان تو سپاه ندارد
بی رخ تو کاسب راند برسر خورشید
رقعه شطرنج حسن شاه ندارد
عاشق تو نزد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

جز خم زلفت دلم پناه ندارد
جانب دلها چرا نگاه ندارد
کیست که از تاب آن دو سنبلمشکین
همچو بنفشه قد دوتاه ندارد
مردمی کن که پیش چشم سیاهت
خانه ی مردم چنین سیاه ندارد
سینه ی چون مجمرم ز آتش هجران
جز نفس گرم من گواه ندارد
نامه ی دردم به دست باد سپردم
لیک صبا بر در تو راه ندارد
دل به سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۶

 

آنچه تو داری به حسن ماه ندارد
جاء و جمال تو پادشاه ندارد
جانب دلها نگاه دار که سلطان
ملک نگیرد گر سپاه ندارد
عاشق خود گر کئی بجرم محبت
بیشتر از من کس این گناه ندارد
رقت قلب آشکار کرد محب را
جام ننگ راز دل نگاه ندارد
صوفی با ذوق رقص دارد و حالت
آه که سوز درون و آه ندارد
سالک بیدرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰

 

حسن رخی کان تراست ماه ندارد
گو بر رخش طره سیاه ندارد
این چه گیاه خط است وین چه گل روی
خلد چو این گل چو آن گیاه ندارد
دُرکه نهان کرده ای بحقّهٔ یاقوت
جوهرئی را نبوده شاه ندارد
دل که بیغما ربودی از کف او جان
غیر دو چشم خودت گواه ندارد
بوالعجبیهای عشق بین که مسخّر
کرده جهان آن شه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری