گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۳

 

ایا خورشید بر گردون سوارهبه حیله کرده خود را چون ستاره
گهی باشی چو دل اندر میانهگهی آیی نشینی بر کناره
گهی از دور دور استاده باشیکه من مرد غریبم در نظاره
گهی چون چاره غم‌ها را بسوزیگهی گویی که این غم را چه چاره
تو پاره می‌کنی و هم بدوزیکه دل آن به که باشد پاره پاره
گهی دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۴

 

بسی کردم گه و بیگه نظارهندیدم کار دنیا را کناره
نیابد چشم سر هرچند کوشیهمی زین نیلگون چادر گذاره
همی خوانند و می‌رانند ما رانیابد کس همی زین کار چاره
گر از این خانه بیرون رفت بایدندارد سودشان خواهش نه زاره
مگر کایشان همی بیرون کشندتاز این هموار و بی‌در سخت باره
نه خواننده نه راننده نبینمهمی بینم ستاره چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۷

 

برآمد ماهم از میدان سوارهز عنبر طوق و از زر کرده یاره
گرفته از میان ماکناریولی ما غرقهٔ خون بر کناره
شود در گردن جانم سلاسلخیال زلف او شبهای تاره
برویم گر بخندد چرخ گویدمگر در روز می‌بینیم ستاره
چو در خاکم نهند از گوشهٔ چشمکنم در گوشهٔ چشمش نظاره
تعالی‌الله چنان زیبا نگاریبرش چون سیم و دل چون سنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۳۳

 

عزیزان موسم جوش بهارهچمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصلکه دنیای دنی بی اعتباره


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۳۴

 

غمم بیحد و دردم بی شمارهفغان کاین درد مو درمان نداره
خداوندا ندونه ناصح موکه فریاد دلم بی‌اختیاره


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۳۵

 

دل مو بیتو زار و بی قرارهبجز آزار مو کاری نداره
زند دستان بسر چون طفل بدخوبدرد هجرت اینش روزگاره


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۳۶

 

مو را ای دلبر مو با ته کارهوگرنه در جهان بسیار یاره
کجا پروای چون مو سوته دیریچو مو بلبل به گلزارت هزاره


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰۶

 

دلم در عشق جانان گشته پاره
دل است آن شوخ را یا سنگ خاره
شبانگاه تو بر مه پاره آمد
مرا در دل غم آن ماه پاره
کنار خود نمی بینم ز گریه
که نتوان دید دریا را کناره
چو بگشادم به گریه چشم دربار
گشاد ابرو، پدپد آمد ستاره
دو بوسم داد دوش و تا به امروز
خرابم زان شراب مست کاره
من و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » برهمن را نگویم هیچ کاره

 

برهمن را نگویم هیچ کاره

کند سنگ گران را پاره پاره

نیاید جز به زور دست و بازو

خدائی را تراشیدن ز خاره


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۶

 

پری‌رویان به ما کردند نظاره
یکی چون ماه و باقی چون ستاره
کمان ابرو و مژگان تیز کردند
زدند بر جان فایز چون هزاره


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۷

 

به زیر زلف برق گوشواره
زدی بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز