گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۷

 

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

که نازت عمر نو بخشید بازم

چو کارم جز بریدن نیست از خویش

چرا باشد ز تیغت احترازم

طبیبی شربت من گر نسازی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۳

 

رخت رشک قمر گفتیم گفتیم

دهانت را دهانت را شکر گفتیم گفتیم

رقیبت را که سگ بسیار ازو به

چه شد گر زین بتر گفتیم گفتیم

غمت گفت بگوئید اندرین راه

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۹

 

ز ابرویت به محراب نیازم

سر زلفت برد عقل نمازم

نظر کج بأختی گفتی به آن زلف

دو رخ دارد چگونه کج نبازم

سر زلفت مرا عمر دراز است

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۸

 

مریض عشقم و درد تو دارم

ز دردت تا ابد سر برندارم

خطا گفتم چه درد استغفرالله

من این خود عین درمان می شمارم

غمت گوید برآر از سینه آهی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۰

 

من و درد تو آنگه باد مرهم

نباشد این قدر دردی مرا هم

حدیثم از کم و افزون جز این نیست

که افزون باد این درد و دوا کم

به خون ریزم اجازت چیست گفتی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۹

 

برخ قدر گل و گلزار بشکن

سخن گو قند را بازار بشکن

اگر خواهی شکسته مشک در چین

ز زلف عنبرین یک تار بشکن

بمژگان چون بگیری نیزه بازی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۱

 

خوشا در کوی دلبر آرمیدن

گل از گلزار وصل بار چیدن

نگار خویش را در بر گرفتن

شراب وصل از لعلش چشیدن

مرا باشد دلارامی پریروی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۳

 

شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن

بدین قلم زبان باید بریدن

چو آن لب در خیال آرد دو چشمم

چو آب از نازکی گیرد چکیدن

ندانم اشک خونین از پی کیست

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۰

 

قدمت آن با الف با سرو سیمین

بگویم راست هم آنی و هم این

خط سبزت زرخ دل بردن آموخت

که طوطی گیرد از آئینه تلقین

از بیماری مرا درد سری نیست

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۵

 

په جویست آن روان در فر شیرین

که پرسد دیر دیر از یار دیرین

جگر خون گشت مسکین آهوانرا

بخوان بر بولهب تبت نه یاسین

چه افتادست لیلی را به پرسید

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۰

 

اگر دشنام می گونی مرا گو

که از جانت دعاگویم دعاگو

چو گونی ناسزای هر که خواهی

منت پرسم کرا گفتی تراگو

روم گفتی و دردی آورم باز

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۹

 

چو در جان کرد و دل جا غمزه تو

میان مردمش خواننده جادو

به تیر تو شکاری را نظرهاست

که بیند از قا سوی تو آهو

به جنت بیشتر سوزند مردم

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۳

 

زهی زان قامت رعنای دلجو

که چون سرو ایستاده بر لب جو

گواهی می‌دهد روی نکویش

که این حور آمده از باغ مینو

دل از تیر نگاهش صید گردید

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۳

 

نداند قدر حسنت کس به از تو

که خاک پای خود روبی به گیسو

شراب حسن پتوشی ز لبها

در آید زلف از آن پیشت به زانو

از رویت مشتبه شد قبله بر خلق

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۲

 

دلم ترسد در آن زلف خمیده

شب است آری و سرهای بریده

اگر گل عندلیبانرا نکشته است

چه خونست این بر آن دامان چکیده

برخه اشکم گرو برده ز سیماب

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۶

 

شبت خوش باد ای باد سحرگاه

که آوردی هوای زلف آن ماه

چه سود از ناله شبها که جانان

ز حال دردمندان نیست آگاه

در آن حضرت اگر چه راه آن نیست

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۴

 

اگر در کشتنم تأخیر کردی

نبود از مرحمت تقصیر کردی

رها کردی چو من دیوانه ای

گرفتی زلف را زنجیر کردی

را از دل خونها چکید آن دم که بر ما

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۸

 

بده ساقی شراب ارغوانی

که بی می خوش نباشد زندگانی

چو ایام جوانی را عوض نیست

به شادی بگذرانش تاتوانی

جوانی کو نباشد مست و عاشق

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۲

 

برویت بنگرم ناگه نرنجی

بسویت بگذرم ناگه نرنجی

از وصلم حاصلی چون نیست باری

غم هجرت خورم ناگه نرنجی

جهانت بنده شد من نیز خود را

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۳

 

به کوی عشق باشی شیرمردی

اگر باشد به رویت گرد دردی

بروی مرد باشد گرد این درد

نخواندی این مثل گردی و مردی

خیالت گر نبودی مونس جان

[...]

کمال خجندی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
sunny dark_mode