گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

کسی که حسن و خط دوست در نظر داردمحقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعتنهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانهکه زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که اوچو آستانه بدین در همیشه سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۸

 

کس این کند که دل از یار خویش برداردمگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشقدروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش بادکه از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بودکجاست مرد که با ما سر سفر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۵

 

که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
که ریشه از صف مژگان به هر جگر دارد
مرا کشیده به زنجیر نازک اندامی
که پیچ و تاب سر زلف در کمر دارد
ز بس که محو شدم در نظاره قاتل
نشد که زخم من از تیغ آب بر دارد
ز برق و باد قدم وام کن به سیر چمن
که نوبهار ز هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۶

 

غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟
اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود
که در شکستگی این بیضه بال و پر دارد
پسر تلاش یتیمی کند ز حسن غریب
صدف چه آبله ها در دل از گهر دارد
کسی ز قید جهان همچو سرو آزادست
که با هزار گره دست بر کمر دارد
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۷

 

چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
که هر حباب در او عالم دگر دارد
درین محیط به هر موجه ای که می پیچم
دل رمیده ای از ریگ تشنه تر دارد
چه حکمت است که آسوده تر بود در راه
ز دوش راهروان هر که بار بر دارد
بغیر دل که دو عالم بود به فرمانش
کدام خوشه درین خاکدان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

جهان عشق ندانم چه زیر سر داردکه زیر هر قدمی یک جهان خطر دارد
دریده تا نشود پرده‌ات نمی‌دانیکه حسن پرده‌نشینان پرده در دارد
ز روی و موی بتان می‌توان یقین کردنکه شام اهل محبت ز پی سحر دارد
بهای بوسه او نقد جان دریغ مکنکه این معامله نفع از پی ضرر دارد
گدا چگونه کند سجده آستانی راکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر داردکه زلف و کاکل و چشم تو در نظر دارد
نه دیده از رخ خوب تو می‌توان برداشتنه آه سوختگان در دلت اثر دارد
نه دل از طره خم برخمت توان برکندنه شام تیره هجران ز پی سحر دارد
ز سحر نرگس جادوی تو عیانم شدکه فتنه‌های نهانی به زیر سر دارد
هزار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۹

 

کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
ز مرهمش نشود سود دردمندی را
که زخم کاری تیغ تو بر جگر دارد
ز بیقراری زلفت قرار یافت دلم
به زیر سایه او زان سبب مقر دارد
فضیلتی که جمال تراست بر خورشید
فضیلتی ست که خورشید بر قمر دارد
چه طوطی است خط سبزت، ای پریچهره؟
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸

 

غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد

بیا که مستی ما نشأه دیگر دارد

بهشت و خلد و نعیمش کی التفات افتد

کسی که حسن رخ دوست در نظر دارد

بهشت یکطرف و عشق یک طرف چو نهند

غلام همت آنم که باده بر دارد

بسنگلاخ نگردیم همچو زاهد خشک

به بحر عشق در آئیم کان گهر دارد

نهال زهد اگر سدره گردد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۴

 

ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد

فشار لب بهم آوردن این اثر دارد

ز دستگاه گرانجانی‌ام مگوی و مپرس

دمی‌که ناله‌کنم کوهسار بر دارد

سخن به خاک مینداز در تأمل ‌کوش

به رشته‌ای که گهر می‌کشی دو سر دارد

بهم زن الفت اسباب خودنمایی را

شکست آینه‌، آیینه‌ای دگر دارد

تنزه آینه‌دار بهار ناز خوش‌ست

حنا مبند به دستی ‌که رنگ بر دارد

به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

دل شکسته من آهش ار اثر دارد

دعاکنم که خدایش شکسته‌تر دارد

ز سیم اشک و زر چهره‌ام توان دانست

که شهر عشق گدایان معتبر دارد

مراست خانه بیابان و دل ز خون دریا

تو عشق بین که مرا میر بحر و بر دارد

دلم به زلف تو آهی کشید و جانم سوخت

درست شدکه به شب آه دل اثر دارد

به چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی