گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹

 

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاکاز آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخورکه بی‌دریغ زند روزگار تیغ هلاک
به خاک پای تو ای سرو نازپرور منکه روز واقعه پا وا مگیرم از سر خاک
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پریبه مذهب همه کفر طریقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰

 

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکگرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌داردو گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویشزمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهاتبود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش پیغمبر اکرم«ص»

 

کسی مسیح شود در سراچه افلاککه پا چو مهر مجرد کشد ز عالم خاک
به سیل‌خیز حوادث اسیر کلبه گلز طاق خانه نشیند به زیر موج هلاک
مقیم کشتی نوح است در دم توفانکسی که ساخته چون مرغ خانه در خاشاک
چه برده آرزوی قصر و گلشنی ز تو هوشکه غیر آرزوی آن کسی نبرده به خاک
خطی طلب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶

 

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاکدرین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دمولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمی‌کشد دامن؟کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟
دل مرا، که به هر حال صید لاغر توستچو می کشیش، میفگن، ببند بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷

 

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاکدرین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
هزار دل کنی از غم خراب و نندیشیهزار جان به لب آری، ز کس نداری باک
کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟
دلم، که خون جگر می‌خورد ز دست غمت،در انتظار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸

 

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاکز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟
به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزیهزار سال در آتش قدم زند بی‌باک
گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟
مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک
کجاست آتش شوقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹

 

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاکزمینیان همه دامن کشند بر افلاک
به من نگر، که به من ظاهر است حسن رختشعاع خور ننماید، اگر نباشد خاک
دل من آینهٔ توست، پاک می‌دارشکه روی پاک نماید، بود چو آینه پاک
لبت تو بر لب من نه، ببار و بوسه بدهچو جان من به لب آمد چه می‌کنم تریاک؟
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲ - شهید عشق

 

به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاککه من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونینشهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سری به خاک فرو برده ام به داغ جگربدان امید که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چین جبینچو پیریت به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

چو خاک تا نشود تخته ی من اندر خاک
ز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک
ز سوز سینه خبر می دهد به غمّازی
سرشک سرخ و رخ زرد و دیده ی نمناک
متاب رشته ی زلفت ز ما درین گرداب
که میل کشتی ما می کند نهنگ هلاک
چه غم ز طعنه ی دشمن اگر تو باشی دوست
که نیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۶۵

 

بسمع شیخ محمد ایا صبا برسان
که باد پیرهن صبر ما زدست تو چاک
درین جهان که بود رنج و راحتش گذران
نه دوستی است که باشی تو شاد و ما غمناک
کسی که او پی دنیا زدست داد دلی
فروخت دامن دنیا بکمترین خاشاک
گذشت مدت شش ماه و قرب سالی شد
که تحفه ای فرستادم از عقیده پاک
بدان امید که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » کتاب التضمین و المصائب » شمارهٔ ۲ - مصیبت

 

به شاه تشنه جگر گفت زینب غمناک
دمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک
فتاده بیکفن و غرقه خون به دامن خاک
تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک
ولی چه سود که قدرت نمی‌کنند ادراک
بگو به خواهر زارت تو را چه بود گنه
که بی‌گنه شده‌ای دستگیر هر روبه
نبود قاتلت از قتل تو مگر آگاه
غرص تویی ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی