زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
سوار امر تو کونین بسته بر فتراک
مشاهدات جمال تو سابق الاوهام
تصورات کمال تو خارج الادراک
کبوتر حرمت شاهباز سدره نشین
برید راه تو سلطان خطهٔ لولاک
مصاف حکم تو را ترک تیغزن بهرام
سپاه صنع تو را شاه نیزه دار سماک
به شاه و فیل و فرس غایبانه میبازد
قضا ز امر تو بر روی هفت رقعهٔ خاک
جهان ز فیض تو هر دم اگر نه جان یابد
به یک نفس شود اجرام کاینات هلاک
به آب دیده دلم جامهها نمازی کرد
نماز عشق روا نیست جز به جامهٔ پاک
به روز حشر که چون لاله غرق خون باشم
کفن چو غنچهٔ گل سازم از هوای تو چاک
کمال شوق تو اظهار میکند ناصر
محب شمع ز پر سوختن ندارد باک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عظمت و جمال الهی است. شاعر از مقام رفیع خداوند به عنوان جلال و جمال یاد میکند و به توصیف آثار آفرینش و حکم الهی میپردازد. او به سادگی میگوید که عشق به خدا و معرفت در قالبی پاک و بدون آلودگی باید ابراز شود. همچنین در روز قیامت، شاعر آرزو دارد که با عشق به خداوند، در حالی که غرق در عشق و فدای اوست، دفن شود. در نهایت، اشاره میکند که شوق و محبت به خداوند همانند شمعی است که بدون داشتن ترس از سوختن، میسوزد و روشنی میدهد.
هوش مصنوعی: ای جلال، چه بزرگ مقام و مرتبهای داری! تو همانند کسی هستی که بر بالای آسمانها سوار است و فرمان تو بر همه موجودات حاکم است.
هوش مصنوعی: مشاهده زیباییهای تو فراتر از تصورات و تصورات کمال تو خارج از درک من است.
هوش مصنوعی: کبوتر که نماد عشق و پاکی است، در جستجوی او که سلطنتی در سرزمین لو لاک دارد، از حرمت و احترام به شاهباز سدره نشین گذشت و راهی برای رسیدن به او پیدا کرد.
هوش مصنوعی: بهرام، که فرماندهای زبردست است، در مقابل تو تسلیم میشود و سپاه تو که به خلق و هنر معروف است، در برابر قدرت و سلطنت تو قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: قضا و قدر الهی به شکل پنهانی بر سرنوشت شاهان، فیلها و اسبان تأثیر میگذارد و این سرنوشت بر هفت تکه خاک نوشته میشود.
هوش مصنوعی: اگر وجود تو نبود، جهان هر لحظه جان نمیگرفت و موجودات آن به راحتی نابود میشدند.
هوش مصنوعی: دل من با اشکهایش لباس عشق را میشوید و نمیتوان عشق را جز در لباس پاک و پاکیزه عرض كرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که مانند لالهای در خون غوطهور باشم، کفنم را مانند غنچهای از عشق تو پاره میکنم.
هوش مصنوعی: شوق و عاشقی تو را به خوبی نمایان میکند. ناصر، کسی که در عشق میسوزد، از سوختن خود هیچ هراسی ندارد و مثل شمع است که برای روشنی دیگران میسوزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.