گنجور

 
کمال خجندی

به سمع شیخ محمد ایا صبا برسان

که باد پیرهن صبر ما ز دست تو چاک

درین جهان که بود رنج و راحتش گذران

نه دوستی است که باشی تو شاد و ما غمناک

کسی که او پی دنیا ز دست داد دلی

فروخت دامن دنیا به کم‌ترین خاشاک

گذشت مدت شش ماه و قرب سالی شد

که تحفه‌ای فرستادم از عقیده پاک

بدان امید که تشریف بنده بفرستی

ز بندگان خود و از کسی نداری باک

شنیده‌ام که هنوزت نیامدست به دست

غلامکی که سبک‌روح باشد و چالاک

مرا غلام به ایام زندگی باید

نه آنکه بعد وفاتم بود مجاور خاک