گنجور

 
کمال خجندی
 

بسمع شیخ محمد ایا صبا برسان

که باد پیرهن صبر ما زدست تو چاک

درین جهان که بود رنج و راحتش گذران

نه دوستی است که باشی تو شاد و ما غمناک

کسی که او پی دنیا زدست داد دلی

فروخت دامن دنیا بکمترین خاشاک

گذشت مدت شش ماه و قرب سالی شد

که تحفه ای فرستادم از عقیده پاک

بدان امید که تشریف بنده بفرستی

ز بندگان خود و از کسی نداری باک

شنیده ام که هنوزت نیامدست بدست

غلامکی که سبک روح باشد و چالاک

مرا غلام به ایام زندگی باید

نه آنکه بعد وفاتم بود مجاور خاک

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.