گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲

 

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالمبه گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستمطمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به شوق چشمه نوشت چه قطره‌ها که فشاندمز لعل باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم
ز غمزه بر دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸

 

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدمز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم
چه رنجها که نیامد برویم از غم رویتچه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم
هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتمهزار تیر بلا از تو خوردم و نرمیدم
کدام یار جفا کز تو احتمال نکردمکدام شربت خونابه کز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۶

 

چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانیبه هیچ جا ننشستم که جامه‌ای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خودز تو برید نیارم ولی زخویش بریدم
به عین بی‌هوشیم رخ نمود و گفت که چونیچه تشنگی برد آبی که من به خواب بدیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۷

 

چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانیبهیچ جا ننشستم که جامه‌ای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جدا کنی از خودزتو برید نیارم ولی زخویش بریدم
بعین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونیچه تشنگی برد آبی که من بخواب بدیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲۶

 

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم
چو غنچه تا به تو دل بستم، ای بهار جوانی
به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم
گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز
عقوبتی که من اندر جدایی تو بدیدم
جز این ز مردن خویشم فسوس نیست به سینه
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲ - دوست ندیدم

 

به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدمز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بودولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
وگر نگاه امیدی بسوی هیچکسم نیستچرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانیکه من به اهل وفا و مروتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » غزل - جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم …

 

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدمکه بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم
سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالمملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم
اگر چه سست بود عهد نیکوان امابه سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم
دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستمز من بریدی و مهر از تو بی‌وفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۷

 

ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
به جان رسیدم و در آرزوی دل نرسیدم
جهان بگشتم و بر کوی دوستان بگذشتم
به بخت و طالعِ خود کس ندیدم و نشنیدم
به داستان برم آن گه به دوستان بنویسم
ملامتی که کشیدم قیامتی که بدیدم
رواست گر بچکد خونِ جانم از رگِ دیده
چرا به تیغِ وداعش ز رویِ دوست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری