گنجور

 
یغمای جندقی

جدا ز لعل تو هر جام لعل گون که کشیدم

گذر نکرده ز لب خون شد و ز دیده چکیدم

نشان هنوز ز ابرو نبود و نام مژگان

که من به بال خدنگ تو ز آشیانه پریدم

نصیب دوست نگردد مباد روزی دشمن

تطاولی که من از روزگار هجر تو دیدم

گسستم از همه خوبان که دایه عهد تعلق

به نافه ای سر عهد تو بست و ناف بریدم

بزد به تیغ به فتراک بر نبست و عنان داد

به جرم آنکه چرا زیر تیغ عشق طپیدم

نگویم از قفسم مژده ده به حرف رهایی

هلاک شادی تیغت بده به قتل نویدم

علاج تنگی دل نیست چاک سینه وگرنه

چو غنچه بی لب لعلت هزار جامه دریدم

گمان مبر که گلم کرده دست عشق به دامان

ز دیده خون دل است اینکه بر کنارم چکیدم

بکش مرا که گمان حیات خضر نیرزد

به ساعتی که ز کوی تو آورند شهیدم

در انتظار به راه صبا به بوی وصالت

به راه مصر چو یعقوب مانده چشم امیدم

به ضعف طالع یغما نگر که از غم هجران

غبار گشتم و بر طرف دامنی نرسیدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم

به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم

حریف، عهد مودت شکست و من نشکستم

خلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم

به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی

[...]

حکیم نزاری

ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم

به جان رسیدم و در آرزوی دل نرسیدم

جهان بگشتم و بر کوی دوستان بگذشتم

به بخت و طالعِ خود کس ندیدم و نشنیدم

به داستان برم آن گه به دوستان بنویسم

[...]

امیرخسرو دهلوی

گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم

ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم

چو غنچه تا به تو دل بستم، ای بهار جوانی

به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم

گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز

[...]

خواجوی کرمانی

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم

ز مهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

چه رنج‌ها که نیامد به رویم از غم رویت

چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم

هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتم

[...]

حافظ

خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم

به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگرچه در طلبت هم عِنانِ باد شِمالم

به گَردِ سروِ خرامانِ قامتت نرسیدم

امید در شبِ زلفت به روزِ عمر نبستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه