جدا ز لعل تو هر جام لعل گون که کشیدم
گذر نکرده ز لب خون شد و ز دیده چکیدم
نشان هنوز ز ابرو نبود و نام مژگان
که من به بال خدنگ تو ز آشیانه پریدم
نصیب دوست نگردد مباد روزی دشمن
تطاولی که من از روزگار هجر تو دیدم
گسستم از همه خوبان که دایه عهد تعلق
به نافه ای سر عهد تو بست و ناف بریدم
بزد به تیغ به فتراک بر نبست و عنان داد
به جرم آنکه چرا زیر تیغ عشق طپیدم
نگویم از قفسم مژده ده به حرف رهایی
هلاک شادی تیغت بده به قتل نویدم
علاج تنگی دل نیست چاک سینه وگرنه
چو غنچه بی لب لعلت هزار جامه دریدم
گمان مبر که گلم کرده دست عشق به دامان
ز دیده خون دل است اینکه بر کنارم چکیدم
بکش مرا که گمان حیات خضر نیرزد
به ساعتی که ز کوی تو آورند شهیدم
در انتظار به راه صبا به بوی وصالت
به راه مصر چو یعقوب مانده چشم امیدم
به ضعف طالع یغما نگر که از غم هجران
غبار گشتم و بر طرف دامنی نرسیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و درد فراق شاعر است. او از تجربههای تلخ خود در دوری از معشوق میگوید و به احساساتش اشاره میکند. او اشیای خوش رنگ و زیبا را که به یاد معشوقش است، به خاطر غم هجران به خون بدل کرده و از درد دلش مینالد. شاعر از قطع ارتباطش با دیگران به خاطر عشق به معشوق میگوید و بر این باور است که درد حاصل از فراقش هیچ درمانی ندارد. او در انتها به انتظار و چشمانتظاری خود برای وصال معشوق اشاره میکند و از غمهایش میگوید که او را به خاکستر تبدیل کرده است. در کل، این شعر نمایانگر عمق عشق و ناامیدی ناشی از دوری از معشوق است.
هوش مصنوعی: هر گاه که جامی را به یاد لعل تو نوشیدم، هیچگاه لب من از خون دور نشد و اشک از چشمانم سرازیر گشت.
هوش مصنوعی: هنوز نشانهای از ابرو نبود و نام مژگان هم که من به دلیل تیر چشمان تو از لانهام پرواز کردم.
هوش مصنوعی: دوست هرگز به چنین روزی دچار نشود که من از غم دوری تو چنین رنجی کشیدم.
هوش مصنوعی: من از همه خوبان جدا شدم، زیرا دایهای که به عهد وابستگی داشت، به موی تو قسم خورده بود و من این ارتباط را قطع کردم.
هوش مصنوعی: او با تیغی به من حمله کرد و به خاطر اینکه چرا در زیر تیغ عشق دلم تپید، مهار را رها کرد.
هوش مصنوعی: نمیگویم که در قفس هستم، اما با کلمات رهایی خوشحالم نکن. تیغ شادیات مرا خواهد کشت و خبر مرگم را به من میدهد.
هوش مصنوعی: تنگی دل را نمیتوان با زخم سینه درمان کرد، چون اگر اینطور بود من مانند غنچهای که لب لعل ندارد، هزاران لباس را پاره کرده بودم.
هوش مصنوعی: نگذار فکر کنی که عشق مرا به دامان خود کشانده است. آنچه که از چشمانم جاری شده، در حقیقت نتیجهی درد و رنجی است که در دلم دارم.
هوش مصنوعی: مرا بکش، زیرا زندگی جاودانهای که خضر دارد، ارزش ندارد در مقایسه با لحظهای که در کوی تو جان میسپارم.
هوش مصنوعی: در انتظار تو، مانند یعقوب که چشمانش به راه مصر دوخته بود، به بوی وصالت نشستهام و امیدم به توست.
هوش مصنوعی: به خاطر بدبیاریام به سرنوشت یغما نگاه کن، که از غم دوری و جدایی آشفته شدهام و حتی به دامن کسی نتوانستم برسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو هفته میگذرد کآن مه دوهفته ندیدم
به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم
حریف، عهد مودت شکست و من نشکستم
خلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم
به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی
[...]
ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
به جان رسیدم و در آرزوی دل نرسیدم
جهان بگشتم و بر کوی دوستان بگذشتم
به بخت و طالعِ خود کس ندیدم و نشنیدم
به داستان برم آن گه به دوستان بنویسم
[...]
گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم
چو غنچه تا به تو دل بستم، ای بهار جوانی
به هیچ جا ننشستم که جامه ای ندریدم
گه جدا شدن جان ز تن نباشد هرگز
[...]
نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم
ز مهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم
چه رنجها که نیامد به رویم از غم رویت
چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم
هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتم
[...]
خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم
به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگرچه در طلبت هم عِنانِ باد شِمالم
به گَردِ سروِ خرامانِ قامتت نرسیدم
امید در شبِ زلفت به روزِ عمر نبستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.