گنجور

اشعار مشابه

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵

 

میان باغ حرام است بی تو گردیدن

که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

و گر به جام برم بی تو دست در مجلس

حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن

خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دیدن و نادیدن

 

شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگان

که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن

همیشه بار جفا بردن و نیاسودن

همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن

ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲۲

 

مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن

چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟

نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد

اگر چه خوب تر از خود نمی توان دیدن

دو شیوه است گل و نرگس ریاض بهشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲۳

 

زکات صحت جسم است خسته پرسیدن

نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن

اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری

مدار دست ز تمهید چشم مالیدن

به هیچ عذر نمانده است دسترس ما را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲۴

 

خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن

به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن

جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار

که در بهشت حلال است باده نوشیدن

کنون که شیشه می مالک الرقاب شده است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۵

 

چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن

گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن

دلا چو در حرم عشق میروی خود را

چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن

به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۲

 

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن

به باد روی دلارام باده نوشیدن

چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا

اگر مراد میسر شدی به کوشیدن

رنیم ار چه نصیحت کند ولی نتوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۸۵ - موشّح و مختوم به مدح شاه اولیاء علیه السلام

 

بَرِ رُخ تو حرام است روی گُل دیدن

به پیش زلف تو جعد بنفشه بوئیدن

به نزد تنگ دهانت، به غنچه دل بستن

خطاست شرط کمال است، نکته سنجیدن

نموده وام، صراحی گریستن از من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۸۶ - ایضاً فی مدح اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام

 

خوش است در دم رفتن، رخ ترا دیدن

رخ تو دیدن و از خویش چشم پوشیدن

چو لاف عقل زنی، هیچ خودپسند مباش

از آن که غایت جهل است، خود پسندیدن

شوی چو مدعی عشق، لب زشکوه ببند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محیط قمی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۳

 

رقیب کرده بباغ تو عزم گردیدن

بود نظاره گلچین برای گلچیدن

میان بلبل و گلچین از آن بود غوغا

که این بغارت و او از برای گل دیدن

اگر چه گفت سخن چین حدیثی از دهنت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۹

 

ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟

خوش است گل زگلستان به دست خود چیدن

لطیفه ی ست که در کار ناصحان از ماست

چوگل شدن همه تن گوش و حرف نشنیدن

کجاست ساقی مستان در انجمن، تا چند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۳

 

به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن

مراد من بود از گل جمال او دیدن

گرفته دست نگاری به دست در بستان

به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن

چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۵

 

چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن

دو لعل شکّر شیرین یار بوسیدن

به دست، دست نگاری به طوف در بستان

به روی مهوش دلبر چو دیده گردیدن

به سایه ی گل و بید و چنار و نغمه عود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۲

 

بگوش آنکه بود بهره ور ز فهمیدن

صدای ریختن آبروست خندیدن

سفر برون برد از طبع مرد خامیها

کباب پخته نگردد، مگر بگردیدن

ترا بسختی ایام میکنند آگاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - از نشاط گسستن و به غم پیوستن و ستایش امام هردو جهان حضرت علی نقی «ع »

 

چو گل مشو همه تن لب، برای خندیدن

که تندباد فنا میرسد بگل چیدن

چو میکشند گلاب روانت از گل تن

دگر بس است بساط شکفتگی چیدن

اجل بقصد تو تیغ دودم کشیده ز صبح

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی