گنجور

 
صغیر اصفهانی

حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن

خوش است روی نکویش بچشم خود دیدن

بحیرتم که چه‌ آموخت اندر این عالم

هر آندلی که نیاموخت عشق ورزیدن

بکیش اهل محبت حیات جاوید است

بخون ز خنجر خونریز یار غلطیدن

توان ز جان و سرو دین و دل گذشتن لیک

نمی‌توان نظر از روی یار پوشیدن

ببند لب ز شکایت که ناپسند بود

به پیش غیر ز بیداد یار نالیدن

چو دم ز عشق زنی با جفای او خوش باش

که شرط عشق نباشد ز دوست رنجیدن

ز سالکان بطلب راه حق نه ز اهل ریا

که ابلهی بود از غول راه پرسیدن

به باده‌نوشی از آن سرخوشم که میدارد

مرا ز زهد و ریا دور باده نوشیدن

متاب ای پسر از پند پیر رو بنگر

چه کرد با پسر نوح پند نشنیدن

به بزم چیده خود دل مبند ای خواجه

چرا که در پی هر چیدنست برچیدن

صغیر تن بقضا ده ره گریز مجوی

که دفع و رفع قضا را خطاست کوشیدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

میان باغ حرام است بی تو گردیدن

که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

و گر به جام برم بی تو دست در مجلس

حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن

خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه

[...]

کمال خجندی

چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن

گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن

دلا چو در حرم عشق میروی خود را

چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن

به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال خجندی
جهان ملک خاتون

به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن

مراد من بود از گل جمال او دیدن

گرفته دست نگاری به دست در بستان

به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن

چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
حافظ

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن

به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات ؟

[...]

نظام قاری

چو دیده در طلبت واجبست گردیدن

سرشک را بهمه جانبی دوانیدن

ببر چو معجر روسی گرفت لرزیدن

عمامه خواست زعشقش بسر بگردیدن

بپوستین تن لرزان مابدی در یاب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه