گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «نی»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷

 

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۳

 

اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی

من از تو روی نپیچم که مستحب منی

چو سرو در چمنی راست در تصور من

چه جای سرو که مانند روح در بدنی

به صید عالمیانت کمند حاجت نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸۱ - ایضا در هجا

 

گمان مبر که ز بی‌عیبی عمادست آن

که هجو او نکنم یا ز عجز و کم سخنی

مدیح گفت هجا کرده من بسم به عماد

برای من که هجا را بود هجا نکنی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۷۶

 

ز من مدار توقع سخن از انجمنی

که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی

به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن

مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی

به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۷۳

 

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

من و شکسته دلی و هوای سیم تنی

گریخت عقل ز سودای عشق بر حق تو

چه طاقت آرد زالی نبرد تهمتنی

بیار ساقی و در نامه سیاه مبین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۵۵

 

سمنبرا، صنما، یارِ غمگسار منی

ستارهٔ سپهی آفتاب انجمنی

به مجلس اندر گویی که ماه بر فلکی

به موکب اندرگویی که سرو در چمنی

زعاشقان منم اندر جهان که آن توام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳۲

 

شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی

من اعتماد ندارم که عهد می شکنی

به شیوه دگر افتاده ای ندانم دوش

چه خواب دیده ای ام روز باز در چه فنی

چه خوانمت به که مانی جز این نمیدانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳۴

 

به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی

ولی اگر تو توی جان و دل ز بُن بکنی

ترا نخست دل آرامِ خود گمان بردم

یقین چو می نگرم خود هلاکِ جانِ منی

به طیره می روی ار بی وفات میخوانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳۷

 

دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی

چرا خدای ندادت به دست همچو منی

بتی ندید کسی هم وثاقِ عفریتی

که حیف باشد دیو و فرشته در وطنی

چو زلف تو نبود دل بری به طرّاری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۷

 

چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی

برای خویش، چو کویت نیافتم وطنی

چو دست خصم زلیخا، بریده باد آن دست

که بر تنی نتواند درید پیرهنی

چو قامت تو نهالی ندیده‌ام موزون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۳

 

محبت تو اماما فریضه چون روزه است

اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی

کمال گو بتراویح بعد فرض عشا

من از روی تو نه پیچم که مستحب منی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵

 

ز چشم من چو تو ناظر بحسن خود بینی

چرا نقاب ز رخسار خود نمیفکنی

من و تو چونکه یکی بود بپیش اهل شهود

نهان زمن چه شوی چونکه من توام تو منی

چو رو باینه کاینات اوردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی