گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «اناست»

 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است

جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف

تو راست معجزه و نام تو سلیمان است

از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح میر محمدی خان فرماید

 

چو گل ز صد طرفم چاک در گریبانست

نهال گلشن دردم من این گل آنست

من شکسته دل آن غنچه‌ام که پیرهنم

چو لالهٔ سرخ ز خوناب داغ پنهان است

گلی ز باغ جهان بهر من شکفت کزان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح مختارالدوله مرشد قلی‌خان استاجلو علیه‌الرحمه گفته

 

سرای دهر که در تحت این نه ایوان است

هزار گنج در او هست اگرچه ویران است

بسیط خاک که در چشم خلق مشت گلی است

هزار صنع در او آشکار و پنهان است

بساط دهر که اجناس کم‌بهاست در آن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

پیام باد بهار از وصال جانان است

بیار باده که هنگام مستی جان است

قدم به کوچهٔ دیوانگی بزن چندی

که عقل بر سر بازار عشق حیران است

وجود آدمی از عشق می‌رسد به کمال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰

 

چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است

که اولین نفسم جان سپردن آسان است

اگر به جان منت صدهزار فرمان است

خلاف رای تو کردن خلاف امکان است

میان به کشتن من بسته‌ای و خرسندم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان اویس

 

بهار خانه چین، عرصه گلستان است

مخوان بهار مغانش که دشت موغان است

خوش است وقت گل تازه زانکه در همه وقت

ندیم مجلس او بلبلی خوش الحان است

خوش است رقص سهی سرو با نوای هزار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۸

 

زمین ز جلوه قربانیان گلستان است

بریز خون صراحی که عید قربان است

غبار هستی خود را بشو به زمزم اشک

که محرم است، ازین جامه هر که عریان است

به راه کعبه گل، پای سعی رنجه مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۹

 

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

ز چشم شیر، نیستان من چراغان است

دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد

اگر به دست فتد، خاتم سلیمان است

پیاله ای که ترا وا رهاند از هستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۰

 

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است

زمانه بوته خار از درشتخویی توست

اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است

نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۱

 

به غیر دل همه عالم سراب حرمان است

ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است

ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است

خمیر مایه غم ها همین غم نان است

مپرس حال دل بیقرار از عاشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵

 

رسید فصل گل و باد عنبر افشان است

نگارخانه جانان بهشت رضوان است

به سرو باغ که بیند کنون که در هر باغ

هزار سرو به هر گوشه ای خرامان است

کنون به سوی چمن بی بهشتیان نروم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۶۶

 

سدید ملک ملک عارض خراسان است

صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است

پناه دین خدای و معین شرع رسول

عمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است

لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱

 

مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است

که تشنه را به بیابان ، به آب حیوان است

چنان به ذکر تو مشغول خاطرم شب وروز

که ورد نام تو بالای حرز ایمان است

مگر تو یوسف گم گشته ای و من یعقوب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲

 

اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است

دل تو را نتوان گفت دل که سندان است

اگر شکیب ندارد نیازمند وصال

بدش مگو که مشتاق روی جانان است

اگر گدایی عاشق شود خجل مکنش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است

که همچو سرو بلندش هزار دستان است

درون پرده رخ او هزار سینه بسوخت

نعوذ بالله از آن آتشی که پنهان است

بر آستان نو تنها نه اشک غلطف و بس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

وداع چون تو نگاری نه کار آسان است

هلاک عاشق مسکین فراق جانان است

نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود

به جان دوست که هجران هزار چندان است

ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵

 

مگو که قطع بیابان عشق آسان است

که کوههای بلا ریگ آن بیابان است

حدیث چتر مرصع به میر قافله گوی

که سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است

فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی