سدید ملک ملک عارض خراسان است
صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
پناه دین خدای و معین شرع رسول
عمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است
لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلش
قرارگاه سداد و صفای ایمان است
گزیده عادت او چشم عقل را بصرست
ستوده سیرت او جسم فضل را جان است
هنر چو نقطه وکردار او چو پرگارست
ادب چو نامه و گفتار او چو عنوان است
بر آسمان معالی به برج عز و شرف
همه کفایت او بی خُسوف و نقصان است
مگر که کیوان جای بلند همت اوست
که برتر از همه اجرام جای کیوان است
سخا توقع زو کن که او سخا ورزست
سخن به مجلس او بر که او سخندان است
بهر مقام همی بارد و همی تابد
که ابر مَکرمت و آفتاب احسان است
ایا خجسته همامی که با تو در همه کار
ز چرخ بیعت و از روزگار پیمان است
عبارت تو ظُرَف را علامت است و نشان
براعت تو نُکَت را دلیل و برهان است
هوای عمر تو صافی است از بخار و غبار
عقیدهٔ تو چو ماه دو هفته تابان است
به هرچه کردی و گفتی میان اهل خرد
نه بر خصال تو عیب و نه بر تو تاوان است
صحیفههای تو قانون دولت ملک است
جریدههای تو دستور ملک سلطان است
عراقیان بستایند خط و لفظ تو را
که خط و لفظ تو پیرایهٔ خراسان است
شگفت نادره مرغی است کلک در کف او
که طعمه او را همواره قیر و قَطران است
اگر بود همه قطران و قیر طعمهٔ او
لعاب او ز چه معنی چو درّ و مرجان است
به شمع ماند و او را چو عنبر است دُخان
بهابر ماند و او را ز مشک باران است
غذای او شبه رنگ است و این غریب ترست
که در بنان تو بر سیم گوهر افشان است
بلند بختا با تو به یک دو بیت مرا
حدیث حادثهٔ تیر شاه ایران است
اگرچه بر تنم آثار عافیت پیداست
هنوز پیکان در کنج سینه پنهان است
خزانهٔ سخن است از قیاس سینهٔ من
که اندرو گهر قیمتی فراوان است
همی برند به هر جا ازین خزینه گهر
چنین خزینه دریغا که جای پیکان است
من از لطافت تو شاکرم که درد مرا
لطافت تو به جای علاج و درمان است
خدای عرش نگهبان بخت و عمر تو باد
که دست و خامهٔ تو ملک را نگهبان است
ز هیچکار پشیمان مبادیا هرگز
که دشمنت ز همه کارها پشیمان است
علاج سینهٔ من گرچه صَعب و دشوارست
بر آن که خالق خلق است سهل و آسان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مدح فردی به نام سدید ملک نوشته شده است که از شخصیتهای برجسته و محترم خراسان به شمار میرود. شاعر به ستایش ویژگیهای او در زمینههای مختلف، از جمله ایمان، ادب، رفتار و سخاوت میپردازد. او را بهعنوان پناه دین خدا و معین رسول مینامد و به سیرت نیکو و فضایلش اشاره میکند. سدید ملک بهعنوان کسی توصیف میشود که در دانش و ویژگیهای انسانی بینظیر است و برتر از سایرین در مقام و منزلت قرار دارد. شاعر به خوشبختی و جایگاه ایشان در عرصههای مختلف اشاره کرده و از او بهعنوان خوشفطرت و نیکوکار یاد میکند. در پایان، شاعر آرزوی سلامت و توفیق برای سدید ملک کرده و بر نقش او در نگهداری از ملک و معیشت مردم تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: ملک قدرتمند خراسان دارای چهرهای زیبا و مقامی برجسته در حکومت است و در واقع، حاکم و سرپرست اهل دیوان محسوب میشود.
هوش مصنوعی: پناهگاه دین خدا و یاریکنندهی قوانین مذهبی، رسول خدا است، و عمر نیز همانند علی، صدیق و عثمان در این مسیر قرار دارد.
هوش مصنوعی: او به خاطر داشتن دل آرام و پاکی ایمانش، لقب مستحکم و با صفا را به دست آورده است.
هوش مصنوعی: او عادتهایش را به گونهای انتخاب کرده که عقل را به سوی خود جلب میکند و زیباییهایش به قدری است که فضیلت و خوبی را جان میبخشد.
هوش مصنوعی: هنر مانند یک نقطه است که همه چیز از آن آغاز میشود و رفتار فرد مانند یک پرگار است که به کمک آن میتوانیم در دایرهی زندگی خود به دور بگردیم. ادب همانند یک نامه است که مطالب ارزشمند را در خود جای داده و گفتار فرد نیز مشابه عنوانی است که بیانگر محتوای آن نامه است.
هوش مصنوعی: در آسمان مقام و جایگاه بلند، همه چیز به خوبی و بدون کمبود و نقص وجود دارد.
هوش مصنوعی: شاید آسمان فرصت بلندی برای افراد با همت عالی است، زیرا در بالاترین نقطه از تمام اجرام آسمانی قرار دارد.
هوش مصنوعی: از او سخاوت بخواه، چرا که او بخشنده است. در محفل او صحبت کن، زیرا او انسانِ باهوش و زبدهای در کلام است.
هوش مصنوعی: برحسب مقام و موقعیت، همیشه برکاتی نازل میشود که همچون ابر رحمت و نور خورشید کمک و فضل به دنبال دارد.
هوش مصنوعی: آیا تو خوشبختی که در همه امور با تو همراه است و از چرخ فلک و روزگار با تو عهد و پیمانی دارد؟
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده که خصوصیات و ویژگیهای ظاهری تو نشانه و علامت برتری و استعدادهای تو است، و نکات و ظرافتهایی که از خود بروز میدهی، دلیل و مدرکی بر توانمندیها و استعدادهای تو به شمار میروند.
هوش مصنوعی: عمر تو مانند هوای صاف و بدون کدورت است، و عقیدهات مثل ماهی است که در روزهای نیمهماه درخشان و تابان به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر کاری که کردی و هر چیزی که گفتی، در نظر انسانهای دانا نه عیبی در ویژگیهای تو وجود دارد و نه مجازی به تو تعلق گرفته است.
هوش مصنوعی: ورقهای نوشته شده تو قوانین کشور را تشکیل میدهند و نوشتههای تو راهنمایی برای حکمرانی پادشاه هستند.
هوش مصنوعی: عراقیها از خط و کلام تو تمجید میکنند، زیرا خط و سخن تو زینت بخش خراسان است.
هوش مصنوعی: مرغی نادر و شگفت انگیز وجود دارد که در دستانش قلمی است و او همیشه طعمهاش از قیر و قطران تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر همهی قطران و قیر به او بسوزند، لعاب و زیبایی او به چه معناست که مانند مروارید و مرجان میدرخشد؟
هوش مصنوعی: به شمع شباهت دارد و مانند عطر خوش، بویش در فضا پراکنده است؛ به ابر شباهت دارد و رایحهاش مانند بوی مشک در باران است.
هوش مصنوعی: غذای او شبیه رنگ است و این عجیبتر است که در دستان تو بر روی سیم، جواهر میدرخشد.
هوش مصنوعی: بختهای شما با من در یک یا دو بیت، داستانی از حادثهای را نقل میکنند که مربوط به تیر شاه ایران است.
هوش مصنوعی: هرچند که نشانههای سلامتی و خوشبختی روی بدنم دیده میشود، اما هنوز درد و رنج در عمق وجودم نهفته است.
هوش مصنوعی: سینه من مانند یک خزانه پر از گنجینههای ارزشمند از کلمات و سخنان است.
هوش مصنوعی: در هر مکان از این گنجینه گوهری میبرند، اما افسوس که این گنجینه فقط جای تیر و نشانهگیری است.
هوش مصنوعی: من به خاطر نازکی و ظرافت تو سپاسگزارم، زیرا که این لطافت تو به جای اینکه دردهایم را درمان کند، خود به نوعی تسلیام میبخشد.
هوش مصنوعی: خداوندی که عرش را محور قرار داده است، حافظ خوشبختی و عمر تو باشد، چرا که تلاش و نویسندگی تو محافظی برای سلطنت و حکومت خواهد بود.
هوش مصنوعی: هرگز از هیچ کاری پشیمان مباش، زیرا دشمن تو از همه کارهایش پشیمان است.
هوش مصنوعی: درمان درد دل من اگرچه سخت و مشکل به نظر میرسد، اما برای کسی که خالق هستی است کار ساده و راحتی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدبری ملکی بر جهان جهانبان است
که هر چه گوئی از او صد هزار چندان است
احد صفت صمدی لم یلد و لم یولد
که پیک «و» نامه او جبرئیل و قرآن است
مقدری که خداوندی کرسی و عرش است
[...]
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
[...]
هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزار چندان است
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت گل است و ریحان است
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
[...]
وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
هلاک عاشق مسکین فراق جانان است
نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود
به جان دوست که هجران هزار چندان است
ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم
[...]
مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
که تشنه را به بیابان ، به آب حیوان است
چنان به ذکر تو مشغول خاطرم شب و روز
که ورد نام تو بالای حرز ایمان است
مگر تو یوسف گم گشته ای و من یعقوب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.